با ما همراه باشید

شعر دهۀ نود

اخراج …

منتشر شده

در

اخراج ...
اخراج

 

اخراج

همیشه باور داشتم در خشمِ شدید

حقانیت یک عشق

و خورشیدهایی که برای روز مبادا گذاشته‌ایم

مشخص می‌شود

افترا می‌بندی به طوفان

و لاله‌ها را واژگون می‌کنی

نمی‌ترسم از تبر توی دست‌هات

در ظلمتی که تو برایم تدارک دیده‌ای

ستاره‌ها،

دوست‌داشتن‌های من‌اند…

لازم نبود بیرونش کنی از ماهی‌های حوض

خودش داشت می‌رفت رودخانه

با خاطری پر از گل و لای و سنگ

خودش داشت می‌رفت

از کوریِ کویری که باران را

مقدمه‌ی تنزل ابرها می‌دانست

تو مقصر نیستی مترسک

اگر محصولی متصور نیست

مزرعه‌ای که از داس سرپیچی می‌کند را

آفت فتح خواهد ساخت.

تو مقصر نیستی مترسک

که هستی، میوه‌ی پر هسته‌ایست

که آسمان ما را زمین گذاشته و گذشته

که زمان آهنربایی است

که همه چیز را سمت گذشته جذب می‌کند

چیزی نیست زنبقم

جای همه‌ی ما امن است

ما در مرگ سنگر گرفته‌ایم

و دیگر به گریه نمی‌افتیم

از این گفته‌های گور:

همیشه سبز ماندن دل را می‌زند

بگذار گاهی دل کسی برایت تنگ شود

چیزی نیست زنبقم

شکست، بخشی از مبارزه است

ما از هم جدا می‌شویم

اما یکدیگر را ترک نمی‌کنیم

بندِ باد

این بادبادک را

به هرکجا که برساند

وطن است…

منبع

مجموعه شعر کافه کاتارسیس

آیدا گلنسایی

صص77-76

مطالب مرتبط

  1. شعری برای روسپیان: آیدا گلنسایی
  2. دختری با گوشوارۀ مروارید سروده آیدا گلنسایی
  3. شعر عاشقانه ناگهان از آیدا گلنسایی
  4. جاکلیدی شعری از آیدا گلنسایی
  5. آشنایی با کتاب شعر کافه کاتارسیس
  6. نامه به مردی که نمی‌شناسم
  7. بصیرت سایه ها
  8.  سرچشمه
  9.  زمینی قابل اشتعال
  10. تعریف شعر از نگاه آیدا گلنسایی

 

ادامه مطلب
1 دیدگاه

1 دیدگاه

  1. لیلا

    3 شهریور 1397 در 2:38 ب.ظ

    ???❤️

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برترین‌ها