با ما همراه باشید

شعر فارسی

«ناگهان» سروده‌ای عاشقانه از «آیدا گلنسایی»

منتشر شده

در

«ناگهان» سروده‌ای عاشقانه از «آیدا گلنسایی»

«ناگهان»

 

از نیمه‌ی ممنوع آینه‌ها آمدی

و متحد شدی با تصویرم

دستانم را گرفتی

تا یأس‌هایم یائسه شوند

هربار صدایم زدی

جاده‌ها را مجاب کردی کوتاه بیایند

و از همان راهی که رفته‌اند، برگردند.

در آغوشم کشیده بودی

که در دل این دیوار

جنین پنجره‌ای جا گرفت

حتا به ذهن ظلمت هم نرسید

از بوسه‌های سربستۀ ماست

که سبدهای حصیری دختران دهکده

سرشار از یاس‌های تازه‌چین شده‌ست

 

عشق ما

زنی است با لباس عسلی

که روی تمام عطرهای دنیا راه می‌رود

یا مردی که می‌آید

با پاکتی از فرداهایِ رسیده در دستانش

 

حساب نمی‌برم از آذرخش‌هایِ ناگهان

پایان نمی‌یابد آن پرنده

که آسمان را از پاشنه درآورده است

و آن نهنگ که می‌داند

ساحل همیشه پاسخی نیست

که به پرسش‌های سخت باید داد

 

هیچکس دوست ندارد بداند

چگونه پروانه‌های پیرهنم واقعی شدند

و بر گرمسیرترینِ رنگ‌ها نشستند

آه

راه داده بودم به ماه

از اصطکاک کور کلمات نبود

یا سایش تن چند بند سرد

محصول سیب خوبی که سطرهایم داده‌اند

 

هیچکس دوست ندارد بداند

هیچکس دوست ندارد بداند

و همین کتمان‌ها کاری‌ترم می‌کنند…

 

 

منبع

کافه کاتارسیس

آیدا گلنسایی

نشر فصل پنجم

صص 88-89

 

 

مطالب مرتبط

  1. شعری برای روسپیان، دختری با گوشواره‌ی مروارید و اخراج شعرهایی از آیدا گلنسایی
  2. نقد رابطۀ عاطفی با اثر است
  3. زمین قابل اشتعال

برترین‌ها