بیابان نجد، موسم خرماپزان (نوبت عاشقی تا پایان وقت اداری) مجنون زیرشلواری راهراهش را بالا میکشد و میگوید: _نه امکان ندارد! اگر بر دیدۀ مجنون نشینی...
چند سروده از اکبر اکسیر «گرامافون» خیلی زرنگید چپ و راست تشویقم میکنید نیچه بخوانم، سمفونی گوش بدهم نقاشی اجق وجق ببینم و هیچ چیزی...
حرفهایی تکان دهنده از زبان طنز! دربارۀ طنز قهوۀ تلخ قهوه تلخ ویدئو رسانه طنز تاریخی، به کارگردانی مهران مدیری و به تهیهکنندگی مجید آقاگلیان...
ای جماعت! چطوره حالاتتون؟ قربون اون فهم و کمالاتتون گردنتون پیش کسی خمنشه از سربنده، سایهتون کمنشه راز و نیاز و بندگیتون درست حساب کتاب زندگیتون...
مستشار و بیسوادیِ دربار: تصمیمی کبری قهوه تلخ ویدئو رسانه طنز تاریخی، به کارگردانی آقای مهران مدیری و به تهیهکنندگی مجید آقاگلیان و حمید آقاگلیان، در...
ولایت کالیفرنیا (دپارتمان نوروتئولوژی)/ طنز فلسفی میدانِ غاز (واقع در وسط حیاط) دپارتمان نوروتئولوژی دانشگاه سانتا باربارا برنارد اسپیلکا، در حالی که کتاب قطور...
ضیافت عشق برپاست، اما مهمانها فرق دارند. سقراط که دیروز صبح، در زندان آتن با شوکران کشته شد. افلاطون هم چشمش ترسیده، از صبح رفته آرایشگاه...
مورد پژوهشی؛ کیمیاگریِ شمس همه خواب هستیم. در اثنای یکی از خوابها، صلاحالدین زرکوب بیمقدمه میگوید: -البته احترام افراد به جای خود! ولی مولانا مرا از...
سیمون دو بووار، با دلخوری، گردنبندِ فلزی سنگین را روی لباس تیره و تنگش جابه جا میکند و میگوید: – من خودم را معرفی کنم؟ مرا...