سرود ششم شگفتا که نبودیم عشقِ ما در ما حضورِمان داد. پیوندیم اکنون آشنا چون خنده با لب و اشک با چشم واقعهی نخستین دمِ...
دیگر تنها نیستم بر شانهی من کبوتری است که از دهانِ تو آب میخورد بر شانهی من کبوتریست که گلوی مرا تازه میکند. بر شانهی من...
پس آنگاه زمین… پس آنگاه زمین به سخن درآمد و آدمی، خسته و تنها و اندیشناک بر سرِ سنگی نشسته بود پشیمان از کرد و...
آخرِ شاهنامه این شکسته چنگِ بیقانون، رام چنگ چنگی شوریده رنگ پیر، گاه گوئی خواب میبیند. خویش را در بارگاه پرفروغ مهر طرفه چشمانداز شاد...
سرچشمه در تاریکی چشمانت را جستم در تاریکی چشمهایت را یافتم و شبم پر ستاره شد. تو را صدا کردم در تاریکترین شبها دلم صدایت کرد...
شعر«رکسانا»روایتی از دیدار شاعر با زنی اثیری و در ارضِ ملکوت یا هورقلیاست. در این سروده زنی برآمده از دریاها که شاعر او را روح...
امیر علی نجومیان و شازده کوچولو در ایران درباره تراژدیهای یونان و ادبیات کلاسیک از رنسانس تا قرن نوزدهم، کارهایی انجام دادهایم اما به ادبیات قرن...