با ما همراه باشید

شعر فارسی

در خیابان‌های سرد شب

منتشر شده

در

در خیابان‌های سرد شب

در بخش «مطالعات روزانه» قصد داریم برای پرهیز از خواندن کتاب‌های بی‌منبع

که به خاطر نقل‌قول‌های دائم و بی‌دقت اشتباهات زیادی در آن‌ رخ می‌دهد،

هر کتاب را با ذکر دقیق شماره صفحه، نام نشر و نوبت چاپ بیاوریم.

از دیگر سو زندگی در جهان مجازی دارد به آب رفتن ادبیات و تقلیل یافتن آن منجر می‌شود.

برای جلوگیری از این امر ما غالبا شعر بلند شاعران را به صورت کامل به اشتراک می‌گذاریم

تا تسلیم بی‌حوصلگی جمعی نشویم.

  • تأکید ما بر مطالعه‌ی خودِ کتاب و استشمام بوی نجیب کاغذ است.

……………………………………………………………………………………………

در خیابان‌های سرد شب

من پشیمان نیستم

من به این تسلیم می‌اندیشم

من صلیب سرنوشتم را

بر فراز تپه‌های قتلگاه خویش بوسیدم

در خیابان‌های سرد شب

جفت‌ها پیوسته با تردید

یکدگر را ترک می‌گویند

در خیابان‌های سرد شب

جز خداحافظ خداحافظ صدایی نیست

من پشیمان نیستم

قلب من گویی در آن‌سوی زمان جاری است

زندگی قلب مرا تکرار خواهد کرد

و گل قاصد که بر دریاچه‌های باد می‌راند

او مرا تکرار خواهد کرد

آه می‌بینی

که چگونه پوست من می‌درد از هم

که چگونه شیر در رگ‌های آبی رنگ پستان‌های سرد من

مایه می‌بندد

که چگونه خون

رویش غضروفیش را در کمرگاه صبور من

می‌کند آغاز؟

من تو هستم، تو

و کسی که دوست می‌دارد

وکسی که در درون خود

ناگهان پیوند گنگی باز می‌یابد

با هزاران چیز غربتبار نامعلوم

و تمام شهوت تند زمین هستم

که تمام آب‌ها را می‌کشد در خویش

تا تمام دشت‌ها را بارور سازد

گوش کن

به صدای دوردست من

در مه سنگین اوراد سحرگاهی

و مرا در ساکت آیینه‌ها بنگر

که چگونه باز با ته‌مانده‌های دست‌هایم

عمق تاریک تمام خواب‌ها را لمس می‌سازم

و دلم را خالکوبی می‌کنم

چون لکه‌ای خونین

بر سعادت‌های معصومانه هستی

من پشیمان نیستم

از من ای محجوب من با یک من دیگر

که تو او را در خیابان‌های سرد شب

با همین چشمان عاشق بازخواهی یافت

گفتگو کن

و بیاد آور مرا در بوسه‌ی اندهگین او

بر خطوط مهربان زیر چشمانت

 

مجموعه شعر فروغ فرخزاد

چاپ آلمان

صص259-260

برترین‌ها