بیابان نجد، موسم خرماپزان (نوبت عاشقی تا پایان وقت اداری) مجنون زیرشلواری راهراهش را بالا میکشد و میگوید: _نه امکان ندارد! اگر بر دیدۀ مجنون نشینی...
مورد پژوهشی؛ کیمیاگریِ شمس همه خواب هستیم. در اثنای یکی از خوابها، صلاحالدین زرکوب بیمقدمه میگوید: -البته احترام افراد به جای خود! ولی مولانا مرا از...
سیمون دو بووار، با دلخوری، گردنبندِ فلزی سنگین را روی لباس تیره و تنگش جابه جا میکند و میگوید: – من خودم را معرفی کنم؟ مرا...