با ما همراه باشید

شعر فارسی

نگاه کن؛ شعری از احمد شاملو

منتشر شده

در

نگاه کن؛ شعری از احمد شاملو

در بخش «مطالعات روزانه» قصد داریم

برای پرهیز از خواندن کتاب‌های بی‌منبع

،که به خاطر نقل‌قول‌های دائم و بی‌دقت،

اشتباهات زیادی در آن‌ رخ می‌دهد،

هر کتاب را با ذکر دقیق شماره صفحه، نام نشر و نوبت چاپ بیاوریم.

از دیگر سو زندگی در جهان مجازی

دارد به آب رفتن ادبیات و تقلیل یافتن آن منجر می‌شود.

برای جلوگیری از این امر ما غالبا

شعر بلند شاعران را به صورت کامل به اشتراک می‌گذاریم

تا تسلیم بی‌حوصلگی جمعی نشویم.

نگاه کن

1

سال بد

سال باد

سال اشک

سال شک

سال روزهای دراز و استقامت‌های کم

سالی که غرور گدائی کرد.

سالِ پست

سالِ درد

سالِ عزا

سال اشکِ پوری

سالِ خون مرتضا

سال کبیسه…

2

زنده‌گی دام نیست

عشق دام نیست

حتا مرگ دام نیست

چرا که یارانِ گم‌شده آزادند

آزاد و پاک…

من عشق‌ام را در سال بد یافتم

که می‌گوید «مأیوس نباش؟»

من امیدم را در یأس یافتم

مهتاب‌ام را در شب

عشق‌ام را در سال بد یافتم

و هنگامی که داشتم خاکستر می‌شدم

گُر گرفتم.

زنده‌گی با من کینه داشت

من به زنده‌گی لب‌خند زدم،

خاک با من دشمن بود

من بر خاک خفتم،

چرا که زنده‌گی، سیاهی نیست

چرا که خاک، خوب است.

من بد بودم اما بدی نبودم

از بدی گریختم

و دنیا مرا نفرین کرد

و سال بد در رسید:

سال اشکِ پوری، سالِ خون مرتضا

سالِ تاریکی.

و من ستاره را یافتم من خوبی را یافتم

به خوبی رسیدم

و شکوفه کردم.

تو خوبی

و این همه‌ی اعتراف‌هاست.

من راست گفته‌ام و گریسته‌ام

و این بار راست می‌گویم تا بخندم

زیرا آخرین اشک من نخستین لب‌خندم بود.

4

تو خوبی

و من بدی نبودم.

تو را شناختم تو را یافتم تو را دریافتم و همه‌ی حرف‌های‌ام شعر شد.

سبک شد.

عقده‌های‌ام شعر شد همه‌ی سنگینی‌ها شعر شد

بدی شعر شد سنگ شعر شد علف شعر شد دشمنی شعر شد

همه شعرها خوبی شد

آسمان نغمه‌اش را خواند مرغ نغمه‌اش را خواند آب نغمه‌اش را خواند

به تو گفتم: گنجشک کوچک من باش

تا در بهار تو من درختی پر شکوفه شوم.

و برف آب شد شکوفه رقصید آفتاب درآمد.

من به خوبی‌ها نگاه کردم و عوض شدم

من به خوبی‌ها نگاه کردم

چراکه نو خوبی و این همه اقرارهاست، بزرگ‌ترین اقرارهاست.

من به اقرارهای‌ام نگاه کردم

سال بد رفت و من زنده شدم

تو لب‌خند زدی و من برخاستم.

5

دل‌ام می‌خواهد خوب باشم

دل‌ام می‌خواهد تو باشم و برای همین راست می‌گویم

نگاه کن:

با من بمان!

مطالب مرتبط
  1. به تو بگویم
  2. سرچشمه
  3. نظر فروغ فرخزاد درباره‌ی شاملو
  4. نظر شاملو درباره‌ی فروغ فرخزاد

 

آیدا گلنسایی هستم. دانش آموخته‌ی زبان و ادبیات فارسی در سه دانشگاه ِ تهران (لیسانس)، علامه‌طباطبایی (فوق لیسانس) و الزهرا (دکتری). زمینه‌ی تخصصی من «ادبیات معاصر فارسی و عربی» و اعمال ِدو رویکرد «نقد روانکاوانه و جامعه‌شناسانه» بر اشعار «احمد شاملو» و «نزار قبانی» است.

ادامه مطلب
برای افزودن دیدگاه کلیک کنید

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برترین‌ها