من چه سبزم امروز و چه اندازه تنم هوشيار است…
پاییز، سنتورنوازی صدف امینی
صدای تو سبزینۀ آن گیاه عجیبی است که در انتهای صمیمیت حزن میروید
Canon in D شاهکار یوهان پاخلبل
و در کدام بهار درنگ خواهی کرد و سطح روح پر از برگ سبز خواهد شد؟
مرا به وسعت تشکیل برگها ببرید
و من مسافرم ای بادهای همواره…
یک عاشقانۀ ناآرام…
بيا ذوب كن در كف دست من جرم نوراني عشق را
مثل یک گلدان میدھم گوش به موسیقی روییدن…
من در این خانه به گمنامی نمناک علف نزدیکم…
و من چنان پُرم که روی صدایم نماز میخوانند…