نامههای خواندنی
قبول داری جهان عشق را بو میکشد؟

قبول داری جهان عشق را بو میکشد؟
چه کشف غریبی است که روزی بفهمی آنقدر در درونت با کسی زیستهای که راه زندگی واقعی را گم کردهای…
بفهمی اگر دیگر دلت آنطور سیلآسا برایش تنگ نمیشود به این دلیل است که دیگر دوستش نداری بلکه به شکل دوست داشتن او درآمدهای.
انگار که وارد قلعهای افسانهای و بدون بازگشت شده باشی. قلعهای به خردمندیِ مرگ…
تو به آتش آموختی آب نیرومندتر از هر عنصر دیگری است.
تو سکوت و بیمقاومتی را به او آموختی و کر شدن روی سنگهای توی مسیر را.
قبول داری جهان عشق را بو میکشد تا کوهی از تاریکی بر سر آن بریزد؟
اگر اینگونه نیست چرا ستارهها در ظلمت شناورند؟
روز و شب از هستی و طبیعت سوال میپرسم و اینگونه با آنها صمیمی میشوم.
تو شکوه پرسیدنِ سوال را به من آموختی و عشق را که به کار بردن دیوانهگون کلمات عاشقانه نیست. بلکه چشمپوشی است و وقارِ ندیدن. عشق، سکوت است وقتی کلمات بناهای عظیم خاطره و دوستی را به یک اشاره نابود میکنند. از تو آموختم وقتی میگویند عشق کوتاه آمدن است نه کم آوردن، یعنی چه!
و حالا، در من نیرویی زنده شده است بزرگتر از تمام تجربه و آگاهی من، کهنسالتر از زمان. نیرویی که به موجبِ آن، من موظفم تنها با عطر تو به این دنیا بیایم. موظفم تنها سمت تو بچرخم و از این شرمگین نباشم که در برابر نور ارادهام سست است.
بگذار تنها ایرادی که جهان بر ما میگیرد این باشد که عاشقیم و این نقطه ضعف بزرگمان است!
اصلا از این زمستان انتظار نمیرفت که پایان یابد.
حالا میفهمم جوانه زدن چگونه ترانهای است.
حالا که دیگر دوستت ندارم بلکه به شکلِ دوست داشتن تو درآمدهام.
قبول داری جهان عشق را بو میکشد؟
-
لذتِ کتاببازی1 ماه پیش
نامهات رسید، دختر!
-
شعر جهان4 هفته پیش
شعری از پابلو نرودا برای «معصومه کریمی»
-
تحلیل داستان و نمایشنامه4 هفته پیش
نگاهی به رمان «بچهآهو» اثر ماگدا سابو
-
موسیقی بی کلام1 ماه پیش
ما هیچ، ما نگاه…
-
موسیقی بی کلام2 هفته پیش
«نازنینِ ناتمام» اثر مزدافر مؤمنی
-
تحلیل نقاشی4 هفته پیش
نگاهی به چند نقاشی پل سزان
-
به وقتِ شنیدنِ شعر1 ماه پیش
«ارغوان» شعر و صدا: هوشنگ ابتهاج
-
موسیقی بی کلام2 هفته پیش
نرم نرمک میرسد اینک بهار…