احمد شاملو
همراه با ادونیس و کلارا خانس دربارۀ احمد شاملو

همراه با ادونیس و کلارا خانس دربارۀ احمد شاملو
(به مناسبت زادروز احمد شاملو)
ادونیس:
شعر مقولهای تعریفگریز است؛ اگر به هرگونه تعریف تن دهد، بدون تردید، پارهای از هویت آن سلب شده است. شاملو در آن دیدار (کنفرانس سال 1976 با عنوان «ادبیات خاورمیانه» در دانشگاه پرینستون)، شعر را شمشیری از نیام برکشیده خواند که هویتش را از «تعهد» کسب میکند، «تعهد» به انسانیت و «آزادی»؛ اما من بر آن بوده و هستم که شعر در ذات خود، عین «آزادی» است. زبان شاعرانه پیوسته به کشفی تازه از جهان میرسد و افق بر افق میگشاید و انسان نیز چیزی جز درک نو به نو از جهان نیست. شعر نوعی اندیشیدن دربارۀ جهان است و من شعری نمیشناسم که عاری از اندیشه باشد. ویژگی اندیشۀ شاعرانه هم این است که از پارههای نامتجانس جهان و از عناصر به ظاهر بیگانۀ هستی، تصویری یکپارچه به دست میدهد که که از شهودی رویاوار سر برزده است؛ بنابراین، شعر بزرگ رویای بزرگ است و رویای بزرگ شعر بزرگ. در این رویاست که همه چیز پیوسته زاده میشود و مدام نامهایی تازه میگیرد، نامهایی که شاعر بر زبان مردمان جاری میکند.
زبان خلاق و مجازهای شاعرانه، با برقراری نسبتهای تازه و شگفت میان اشیاء و جهان، دامنۀ «آزادی» را تا بینهایت میگسترانند؛ بنابراین، وابسته کردنِ هویت شعر به مفاهیم «آزادی» و «تعهد» را گونهای حشو در تعریف میبینم؛ و اگر منظور از «تعهد» در شعر، «تعهد سیاسی» باشد، با ذات شعر در تعارض است و من یکسره با آن مخالف خواهم بود. من هیچگاه به «تعهد هنری» قائل نبودهام. شعر در لحظهای که شاعر را احاطه میکند به بندکشیدنی نیست. شعر تفسیر جهان یا به باور شاملو در صورتِ آرمانیاش «تغییر دادن جهان» نیست؛ بلکه آفرینش جهان با زبانی تازه است.
(از مصاحبۀ خسرو شاکری با ادونیس)
کلارا خانس: گاندی گفت: «شعر مقاومت منفی بیپایان است.» با این سخن، او شعر را یکبار و برای همیشه در متن زندگی اجتماعی جای داد و برخلاف افلاطون (در کتاب جمهوری) درها را به روی شاعر باز کرد و با خوشرویی به شاعر امکانهای شرکت در زمینۀ سیاسی را نشان داد… اگر شعر میتواند به اسلحهای برای نبرد بدل شود نخست به خاطر حقیقت آن است؛ حقیقتی که حقایق دیگر را در برمیگیرد، کسی که آن را به غایت میرساند یا از آنِ خود میکند را وادار میکند تا خود به قلعهای برای دفاع از حقیقت بدل گردد که رشوهپذیر نیست؛ از این رو گاندی افزود که: «شعر فرم پایانناپذیری است از امتناع؛ چرا که در جامعه و جهان، همگان خواستهاند که اشیاء و دروغ را به زور بر ما تحمیل کنند…»
… گاندی در دنبالۀ کلام گفت: «شاعر نیازی به آزادی ندارد؛ چون آزاد است.» در آزادی هارمونی مینشیند، در هارمونی عشق و در عشق تمامی امکانها. آزادی خود را با هارمونی میشناسد و با حقیقت. شعر پشت و پناه محکمی است برای عشق و تمامی امکانها، امکانهایی که بر یگانگی بنا میشوند و در نهایت به هم میرسند. اینک شعر تجربهای دشوار است؛ همچون تمامی مقاومتهای منفی نیاز به وفاداری خدشهناپذیری دارد، ایثاری به غایت دشوار و دور. شاملو چنین راهی را برگزید که راه «پرستاری از آتش مقدس» است و در آن راه استوار ماند و از چیزی فروگذار نکرد. اودیسهئوس الیتیس نوشته بود: «هیچکس مجبور نیست که به شعر توجه کند؛ ولی اگر به شعر علاقهمند شد ناچار است بیاموزد که با این موقعیت تازه چگونه خو کند: با قدم برداشتن بر هوا و بر آب.» شاملو بر آسمان و بر آب و بر آتش گام برمیداشت و چنین است که نیروی او هنوز مقصود هر روزۀ ما را چون ذکری مقدس حمل میکند. کلمات او را تکرار میکنیم:
چندین هزار چشمۀ خورشید
در دلم
میجوشد از یقین.
و هزاران چشمه میجوشند، هزاران چشمه، هزاران چشمه…
(از مقالۀ پرستاری از آتش مقدس)
منبع
من بامدادم سرانجام
مجموعه مقالات دربارۀ احمد شاملو
نشر نو
همراه با ادونیس و کلارا خانس دربارۀ احمد شاملو
-
پنجرهای برای لبخند به زندگی1 ماه پیش
جملههایی از کتاب «چهل نامۀ کوتاه به همسرم»
-
پنجرهای برای لبخند به زندگی1 روز پیش
ذن در جان شاعر نوشتۀ احمد شاملو
-
پنجرهای برای لبخند به زندگی4 هفته پیش
رفتارِ اپیکور در برابر مرگ
-
پنجرهای برای لبخند به زندگی5 ساعت پیش
رمان «به سوی آزادی» کازانتزاکیس و چند درس برای زندگی
-
پنجرهای برای لبخند به زندگی2 هفته پیش
گوش دادن به شرم؛ برنه براون
-
پنجرهای برای لبخند به زندگی6 ساعت پیش
جملههایی برای ادامه دادن…
-
لذتِ کتاببازی1 ماه پیش
نامهات رسید، دختر!
-
شعر جهان4 هفته پیش
شعری از پابلو نرودا برای «معصومه کریمی»