در قسمت اول نقاشیهای این شاعر شهیر کاشانی بیست و هفت اثر نقاشی او را با هم دیدیم. و اینک ادامهی این گلگشت در جهانِ تصاویر او.
1)
2)
3)
4)
5)
6)
7)
8)
9)
10)
11)
12)
13)
14)
15)
16)
17)
18)
19)
20)
21)
22)
23)
24)
25)
26)
27)
28)
صبح است.
گنجشک محض میخواند
پاییز، روی وحدت دیوار
اوراق میشود.
رفتار آفتاب مفرح
حجم فساد را
از خواب میپراند:
یک سیب
در فرصت مشبک زنبیل
میپوسد.
حسی شبیه غربت اشیا
از روی پلک میگذرد.
بین درخت و ثانیهی سبز
تکرار لاجورد
با حسرت کلام میآمیزد.
اما ای حرمت سپیدی کاغذ
نبض حروف ما
در غیبت مرکب مشاق میزند.
در ذهن حال، جاذبهی شکل
از دست میرود.
باید کتاب را بست.
باید بلند شد
در امتداد وقت قدم زد
گل را نگاه کرد
ابهام را شنید.
باید دوید تا ته بودن
باید به بوی خاک فنا رفت
باید به ملتقای درخت و خدا رسید
باید نشست
نزدیک انبساط
جایی میان بیخودی و کشف.
باران اضلاع فراغت را میشست
من با شنهای
مرطوب عزیمت بازی میکردم
و خواب سفرهای منقش میدیدم.
من قاتی آزادی شنها بودم
من دلتنگ بودم
در باغ یک سفرهی مأنوس پهن بود.
چیزی وسط سفره، شبیه
ادراک منور:
یک خوشهی انگور
روی همهی شایبه را پوشید.
تعمیر سکوت
گیجم کرد
دیدم که درخت، هست.
وقتی که درخت هست
پیداست که باید بود
باید بود
و رد روایت را
تا متن سپید دنبال کرد
اما ای یأس ملون!
و من چنان پُرم که روی صدایم نماز میخوانند...
رمان «به سوی آزادی» کازانتزاکیس و چند درس برای زندگی آیدا گلنسایی: تسئوس، پادشاه آتن، به…
ذن در جان شاعر نوشتۀ احمد شاملو ذِن شاعر چگونه ذِنی است؟ ذنِ جانِ هایکوُسرا…
کافهکاتارسیس «هشتساله» شد هشتسال پیش بود که کافهکاتارسیس در فضای مجازی چشم به جهان گشود.…