آی عشق آی عشق چهرۀ آبیات پیدا نیست…
همه
لرزش دست و دلم
از آن بود
که عشق
پناهی گردد
پروازی نه
گریزگاهی گردد
آی عشق آی عشق
چهرهی آبیت پیدا نیست
و خنکای مرهمی
بر شعلهی زخمی
نه شور شعله
بر سرمای درون
آی عشق آی عشق
چهرهی سرخت پیدا نیست
غبار تیرهی تسکینی
بر حضور وَهن
و دنجِ رهایی
بر گریز حضور
سیاهی
بر آرامش آبی
و سبزهی برگچه
بر ارغوان
آی عشق آی عشق
رنگ آشنایت
پیدا نیست
منبع
آی عشق آی عشق چهرۀ آبیات پیدا نیست…
و من چنان پُرم که روی صدایم نماز میخوانند...
رمان «به سوی آزادی» کازانتزاکیس و چند درس برای زندگی آیدا گلنسایی: تسئوس، پادشاه آتن، به…
ذن در جان شاعر نوشتۀ احمد شاملو ذِن شاعر چگونه ذِنی است؟ ذنِ جانِ هایکوُسرا…
کافهکاتارسیس «هشتساله» شد هشتسال پیش بود که کافهکاتارسیس در فضای مجازی چشم به جهان گشود.…