آن گاه که به عشق شیفته شویم
آنگاه که به عشق، شیفته شویم.
رگهای مرا تیره و تار میسازد.
حشرات پلید.
آن گاه که به عشق شیفته شویم
هرگز نبوده قلبِ من | ||
این گونه | ||
گرم و سرخ: |
احساسمیکنم
در بدترین دقایقِ این شامِ مرگزای
چندین هزار چشمهیِ خورشید | |
در دلام |
میجوشد از یقین؛
احساسمیکنم
در هر کنار و گوشهیِ این شورهزارِ یاءس
چندین هزار جنگلِ شاداب | |
ناگهان |
میروید از زمین.
هرگز نبوده | ||
دستِ من | ||
اینسان بزرگ و شاد: |
احساسمیکنم
در چشمِ من | |
به آبشُرِ اشکِ سرخگون |
خورشیدِ بیغروبِ سرودی کشد نفس،
احساسمیکنم
در هر رگام | ||
به هر تپشِ قلبِ من | ||
کنون |
بیدارباشِ قافلهیی میزند جرس.
آمد شبی برهنهام از در | |
چو روحِ آب |
در سینهاش دو ماهی و در دستاش آینه
گیسویِ خیسِ او خزهبو، چون خزه بههم.
من بانگ برکشیدم از آستانِ یاءس:
«ــآه ای یقینِ یافته، بازت نمینهم!»
منبع
مجموعه اشعار احمد شاملو
نشر نگاه
و من چنان پُرم که روی صدایم نماز میخوانند...
رمان «به سوی آزادی» کازانتزاکیس و چند درس برای زندگی آیدا گلنسایی: تسئوس، پادشاه آتن، به…
ذن در جان شاعر نوشتۀ احمد شاملو ذِن شاعر چگونه ذِنی است؟ ذنِ جانِ هایکوُسرا…
کافهکاتارسیس «هشتساله» شد هشتسال پیش بود که کافهکاتارسیس در فضای مجازی چشم به جهان گشود.…