تجاوز به جهان…با کلمات
من بر این باور بودهام که شعر کبریت زدن به درختان بیشۀ خشک است…
بیشه وقتی که گُر میگیرد، زیباتر میشود؛ وقتی که هر شاخه از شاخههای درختان آن به شمعدانی تبدیل میشود.
از اینجا، این گفتۀ دورنمات که «شعر تجاوز به جهان است، با کلمات» اهمیتی خاص پیدا میکند.
بدون تجاوز، شعری در کار نخواهد بود…
تجاوز در اینجا به معنای پاره کردن غشایی است که واژهها و اندیشهها و احساسات، به مرور زمان، به دور خود میتنند.
به عبارت دیگر، بیرون بردن شعر است از قلمرو عادت و اعتیاد به قلمرو تحیّر.
بزرگی شاعر را به توانایی او بر ایجاد تحیر میسنجند. حیرت و شگفتی با تسلیم به نمونۀ همگانی شعر که با گذشت زمان جنبۀ قانون سرمدی به خود میگیرد، به دست نمیآید…بلکه با طغیان بر آن، پس زدن آن و فراگذاشتن از آن حاصل میشود.
شعر انتظار منتظَر نیست، بلکه انتظار نامنتظر است…
شعر میعادی است با از راه رسیدهای که نخواهد رسید و آیندهای که نخواهد آمد.
شعر راستین بر پیادهروهای مخصوص رهگذران راه نمیسپارد و در بند چراغهای راهنما نمیماند، بلکه در راههای ناشناخته و در مکاشفه و خطر کردن پیش میرود.
از دیدگاه من، اقدامی کودتاگرانه است که انسانی خشمگین طرح آن را میریزد و اجرا میکند و هدف او تغییر تصویر جهان است.
شعری که در پوستۀ کرۀ خاکی لرزه نیندازد و در نقشۀ جهان و جغرافیای انسان دگرگونی به وجود نیاورد، ارزش ندارد.
من شعر را جز از این حیث که حرکت است و پویشی مستمر در سکونِ زبان، سکونِ کتابها و سکونِ پیوندهای تاریخی میان اشیا، درک نمیکنم.
تجاوز به جهان…با کلمات
منبع
تا سبز شوم از عشق
شعرهای عاشقانه و نثر نزار قبّانی
موسی اسوار
نشر سخن
ص31-33
مطالب مرتبط
و من چنان پُرم که روی صدایم نماز میخوانند...
رمان «به سوی آزادی» کازانتزاکیس و چند درس برای زندگی آیدا گلنسایی: تسئوس، پادشاه آتن، به…
ذن در جان شاعر نوشتۀ احمد شاملو ذِن شاعر چگونه ذِنی است؟ ذنِ جانِ هایکوُسرا…
کافهکاتارسیس «هشتساله» شد هشتسال پیش بود که کافهکاتارسیس در فضای مجازی چشم به جهان گشود.…