ده رمانِ زامان، دَرده گه یْ کاریم (درمان دردهای زخم کاریم)
هامْ رازِ نالَه یْ ، شُوان بی داریم (همراز ناله شبهای بیداریم)
راحَتی جَستی مِیْنَتْ بارَگَم (آرامش جان محنت بار من)
مَرهمِ سینه یْ پِر ژِه خارَگم (تسکین دل پر ز خار من)
آیْ را حَتی جَستی مِیْنَتْ بارَگَم ( آرامش جان محنت بار من)
مَرهمِ سینه یْ پِر ژِه خارَگم (تسکین دل پر ز خار من )
کُوا لِیْلی، نیا لِیْلی، چیا لِیْلی (کجاست لیلی، لیلی نیست، لیلی رفته)
خیال دُ وِیْ تُاو نیشْتَنِ وَ جَرْگَم (فکر و خیال تو ناگهانی بر دل من نشست)
وَه دوریتْ قَسَمْ ، راضیمُ وَ مَرْگَم (به دوریت قسم به مردنم راضیم )
هی چه مانمَ رﻳﮊاوْ، روخسارَم زرْدَه ن له داخِ یارانْ پیرانِمُ کَردَنْ (چشمانم مانند ریجاب است (نام رودی در یکی از
مناطق کرمانشاه) رخسارم زرد است غم یاران پیرم کرده است)
آیْ شَرطِِمْ شَرطیوَنْ، مَجْنونْ شَرط کَردَن (عهد من همان عهدیست که مجنون بسته)
لِیْلِی مِن تونی تا وِ رویِ مَردَنْ (لیلی من تو هستی تا زمان مردن )
کُوا لِیْلی، نیا لِیْلی، چیا لِیْلی (کجاست لیلی، لیلی نیست، لیلی رفته)
بگذار برخیزد مردم بیلبخند بر کدام جنازه زار میزند…؟ بر کدام جنازه زار میزند…
دلخوشیها کم نیست: مثلاً این خورشید،کودکِ پسفردا، کفتر آن هفته...
سخنرانی بهرام بیضایی دربارۀ اساطیر در آثارش (بیشتر…)