شعر امروز

ما آدم‌های بدی نبودیم فقط می‌خواستیم سهم‌مان کمی بیشتر باشد

ما آدم‌های بدی نبودیم فقط می‌خواستیم سهم‌مان کمی بیشتر باشد

 ما خسته بودیم

برای همین یک‌نفس می‌دویدیم

تا خودمان را برسانیم به جاودانگی

_آن خانۀ پر اتاق_

و جیرجیرهای ابدیِ تاریکی

ما عاشقِ هیچکدام از این مردها نبودیم

فقط می‌ترسیدیم

و به دریا نمی‌رسیدیم

 

ما خسته بودیم

برای همین یک‌نفس می‌دویدیم

تا به پاسخ‌هایی ساده‌تر رسیده باشیم

به اینکه بهتر است

آب‌هایی بمانیم در تُنگ

تنگ‌هایی بمانیم بی‌آب

مگر چقدر می‌شود

به یک ماهیِ راهی

دل‌ خوش کرد؟

 

ما آدم‌های بدی نبودیم

فقط می‌ترسیدیم

و ملخ‌هایی می‌شدیم

که هجوم می‌بردیم به مزرعه‌ها

هجوم می‌بردیم به قداست بی‌لک میوه‌ها

هجوم می‌بردیم به ژتون‌های غذا

هجوم می‌بردیم به باجه‌های بانک

 

آیا عدالت همین نیست؟

وقتی هیچکس صدایت را نمی‌شنود

جز میکروفن‌هایی که روی قلبت کار گذاشته‌اند

نه برای درک زنده بودنت

نه برای آن ماه که در تاریکی‌هایت داری

تا پوتین‌های پارۀ پر ریگت را بالا بیاورند

آیا عدالت همین نیست؟

که ما انارهایی باشیم بر شاخه

سیلی‌هایی که درخت با آن

صورتش را سرخ می‌سازد؟

آیا عدالت همین نیست؟

مقابل آن سفرۀ شام

که تا می‌آیی یک لقمه بیشتر برداری

خودش را جمع می‌کند

با خورشیدی

که نمی‌تواند شب را از ریشه دربیاورد؟

 

ما آدم‌های بدی نبودیم

فقط می‌ترسیدیم و می‌خواستیم

سهممان کمی بیشتر باشد

اما وقتی هیچ‌چیز هیچ چیز را تمام نمی‌کند

عزیزم

این دکمه‌های براق را

که از سر آستین‌های «فروغ» کنده‌ای

دوباره به شومیز شعرهای ابریشمی او برگردان

دزدی هم باید دلیل بهتری داشته باشد

 

ما خسته بودیم

برای همین دیگر نمی‌دویدیم

و روی تنور تخت‌های‌مان سرد می‌شدیم

و پشت نیمکت فست‌فودی‌های ساده

از دهن می‌افتادیم

ما عاشق نبودیم

و دیگران را با تعارفاتی از این دست

دلخوش می‌کردیم:

عزیزم من فکر می‌کنم

این ساندویچ که روی میز است

برای یک نفر زیادی باشد

نصفش را هم تو گاز بزن هم‌تاریکی

 

 منبع

کافه کاتارسیس

آیدا گلنسایی

نشر آن‌سو

ویراست دوم

صص73-76

ما آدم‌های بدی نبودیم فقط می‌خواستیم سهم‌مان کمی بیشتر باشد

مدیریت

فریادی شو تا باران وگرنه مُرداران... احمد شاملو

Recent Posts

کافه‌کاتارسیس «هشت‌ساله» شد…

کافه‌کاتارسیس «هشت‌ساله» شد هشت‌سال پیش بود که کافه‌کاتارسیس در فضای مجازی چشم به جهان گشود.…

1 روز ago

می‌خواهم با هرآنچه مرا در برگرفته یکی شوم…

می‌خواهم با هرآنچه مرا در برگرفته یکی شوم...

2 روز ago

رمانی نامه‌نگارانه دربارۀ همسر اول دیه‌گو ریورا، نقاش مکزیکی

رمانی نامه‌نگارانه دربارۀ همسر اول دیه‌گو ریورا، نقاش مکزیکی آیدا گلنسایی: النا پونیاتوسکا، روزنامه‌نگار و…

6 روز ago

چرا حافظ پر آوازه‌ترین شاعر جهان است؟

چرا حافظ پر آوازه‌ترین شاعر جهان است؟ محمدجواد فرزان با اشاره به نکته‌ها و رازهایی…

6 روز ago

نوروز بمانید که ایام شمائید…

نوروز بمانید که ایام شمائید... نوروز بمانید که ایّام شمایید! آغاز شمایید و سرانجام شمایید!…

1 هفته ago

«نازنینِ ناتمام» اثر مزدافر مؤمنی

«نازنینِ ناتمام» اثر مزدافر مؤمنی

2 هفته ago