با ما همراه باشید

یادداشت

ممنون که آفتاب را ترویج می‌دهید

منتشر شده

در

ممنون که آفتاب را ترویج می‌دهید

ممنون که آفتاب را ترویج می‌دهید

آیدا گلنسایی: زنی را می‌شناسم که شبیه‌ترین آدم به شعرها و ترجمه‌هایش است. شبیه دخترکی پراحساس خودِ بی‌تعادلی‌ست در جهانی آلوده به تعادل؛ آزاده‌ای در جهنمِ نظم.

زنی شبیه تمام درخت‌هایی که هزاران زمستان دیده‌اند، طعم تبرها چشیده‌اند اما به برگ و شکوفه دادن باوری راسخ و خلل‌ناپذیر دارند و گویی با بند بند آوندهایشان می‌خوانند: «من ندارم سرِ یأس با امیدی که مرا حوصله داد»

از فریده حسن‌زاده (مصطفوی) حرف می‌زنم. مترجمِ کارکشتۀ شعر جهان و شاعری که سروده‌هایش به زبان انگلیسی شناخته شده‌اند و نمونه‌هایی از آن را در آنتولوژی‌های معتبر می‌توان خواند. از شاعری حرف می‌زنم در ارتباط با تمام شاعران جهان، کسی که مصاحبه‌های خواندنی با بزرگانی چون آدرین ریچ انجام داده و تمام عمر عاشقانه محافظ شعلۀ خوشرنگ و معصوم روح آدمی بوده و در این راه نمی‌داند که خستگی چیست.

از وقتی او را شناخته‌ام خشم و عشق وی همیشه به خاطر ادبیات بوده است. به خاطر پاسداشتِ حرمت کلام. زیرا ادبیات تنها خانۀ اوست و آلوده شدن آن را به هیچ‌روی برنمی‌تابد. من با او به واسطۀ مقالۀ آقای کامیار عابدی آشنا شدم و این ابتدای دوستی پُر پنجرۀ ما بود. در وجود او چیزی است با شیب تند، عاطفه‌ای قوی، نگاهی انتقادی و بی‌تخفیف و صراحتی صمیمانه و بی‌آلایش… وی شعری آتشین و خودانگیخته است آن‌گاه که شعر بتواند به هیئت انسان درآید: همان‌قدر خواستنی، صادق، شکننده و بانفوذ. همانقدر دست‌نیافتنی و غافلگیر کننده و همان‌قدر دوست.

همیشه یکی از اندوه‌های من این بود که خانم فریده حسن‌زاده به کاری می‌پردازد که کسی به ارزش آن چندان واقف نیست و قدرش را نمی‌داند. حس می‌کردم سال‌هاست دارد در برهوتی فریاد می‌کشد و کسی صدایش را نمی‌شنود. حتا کوهی نبود که آوایش را به او برگرداند. چنین تصور می‌کردم و سردم شده بود از این‌همه تنهایی شعر. سردم شده بود از جهانی که حتا دیگر در ذهن خود طناب داری هم نمی‌بافت بلکه بی‌نگاهی می‌گذشت. تا روزی که برنامۀ «کتاب‌باز» به او و کارنامۀ پربرگ و بارش پرداخت. انگار مسیح دوباره العازر را به زندگی برگردانده باشد. حالم چنین شد. آفتابی از شکاف سنگ‌ها جوشیدن گرفت… آفتابی خنک و نوازشگر…

قدردانی صمیمانۀ اردشیر رستمی و سروش صحت از زنی که عمری در راه شعر پاکبازی کرده، من را بر آن داشت که قلم بر دست بگیرم و بنویسم که از آن‌ها ممنونم. به خاطر شعورِ دیدن، به خاطر شعورِ انتخاب و به خاطر این حس که نه! جهان هنوز خالی نیست.

از آن‌ها ممنونم به خاطرِ بر زبان آوردن تحسین، به خاطر شکستنِ یخ‌های قطور بی‌اعتنایی و نادیده گرفتن. به خاطر ارج نهادن به شاخه گلی که پشت سنگ‌های بزرگ پنهان بود و به خاطر الگویی شدن برای پراحساس و غنی زیستن. مگر سهراب نمی‌گفت «ما هیچ، ما نگاه»؟ یعنی ما هیچ چیز جز همین نگاه نیستیم و سخت‌ترین نوع بینایی، دیدنِ روح دیگری و نور تابانیدن به تاریکی‌های ارتباط عمیق است. اگر فروغ بود به او می‌گفتم آن‌چنان که فکر می‌کرد چراغ‌های رابطه تاریک نیستند و هنوز دستی هست که برای آدم پنجره و چراغ بیاورد. هنوز اگر شهر سردی هست، پیراهن کوچک و گرم روشنی نیز هست که بتوان در عطر و امنیتش گم شد. هنوز پنجره‌هایی هست که رو به تجلی بازند، هنوز کسانی هستند که نمی‌ترسند و ذهن و قلب بشر را به چراغ و آب و آینه پیوند می‌دهند و من آن‌ها را می‌شناسم:

آقای سروش صحت و اردشیر رستمی از شما ممنونم که آفتاب را ترویج می‌دهید و آیینِ آیینه‌ها را _که درک حضور دیگری ست_ از شمایی که بر خود لازم می‌بینید از این آتشِ به سرقت رفته از بارگاه خداترین خدایان اُلَمپ محافظت کنید و نگذارید جهان در اشک‌های تاریک خودش غرق شود.

«خوشا به حال گیاهان که عاشق نورند»

و خوشا به حال شما که دست منبسط نور روی شانه‌هایتان است…

ممنون که آفتاب را ترویج می‌دهید

مطالب بیشتر

1. پایان عاشقانۀ کوتاه من و شهرام شیدایی

2. نگاهی به کمدی الهی کالیگولا نوشتۀ آلبرکامو

3. نمایشنامۀ نوای اسرارآمیز تقابل دو نوع عشق هستی‌مدار و کاستی‌محور

4. بررسی اشعار اروتیک نزار قبانی

5. نمایشنامۀ بالاخره این زندگی مال کیه؟ خودکشی به مثابه عملی اخلاقی

6. رمان شوخی میلان کوندرا؛ اصالت هبوط،اعتراض، جستجو و سقوط مشتاقانه

7. رمان زن چهل ساله تراژدی ملال و سن‌هراسی که به حماسه می‌انجامد

8. رمان اگر گربه‌ها نبودند روایتی مدرن از فاوست گوته

9. برای آشتی؛ شعر و صدا: آیدا گلنسایی

10. داودی‌ها؛ شعر و صدا آیدا گلنسایی

11. اخراج؛ شعر و صدا آیدا گلنسایی

ممنون که آفتاب را ترویج می‌دهید

 

 

 

 

برای افزودن دیدگاه کلیک کنید

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برترین‌ها