با برادرانِ کارامازوف؛ شعر و صدا: آیدا گلنسایی
با برادران کارامازوف
مشکل شهابها چیست
با شبی که ستارههای بیشماری را
در آغوش میکشد؟
دم از کدام تاریکی میزنی؟
جایگاه ماه محفوظ است
چیز زیادی مگر خواستهام از زندگی
یا از این زمان مازوخیست
که دنبال خودش گذاشته است!
خواب یکنواختی که برای رودخانه دیدهاند
باردار شدن
و زایاندن ماهیهای قرمز است
محدودم نکن به دوست داشتنت
جنگلی که درختهای دیگرش را به کشتن میدهد
به دیکتاتوری کویر تن خواهد سپرد
تلفن را با خشم میگذاری
تحمل قرار گذاشتنم را با بیگانه*
و یا قهوه نوشیدنم را با برادران ِ کارامازوف** نداری
چرا مرا مردهای در تابوتِ تابوهات میخواهی؟
مگر بهار چیست
جز فورانِ شهواتِ یک درخت؟
پیشروی در شمعدانیها
و سردرآوردن از هندسۀ بوسههای پنهانی را میخواهم
دست بردار از تفتیش آبشار
و بو کردن لباس سطرهایی
که گاهی سیگار میکشند
چرا باید سپیدهدم را
تنها حدس درست آسمان دانست؟
من چکاوکی نیستم که کوتاه بیایم از کوچ
چشم نمیپوشم از منظرههای تازه
اگر پرواز برایت آواز به زبانی مرده است
مرزهایت را بگذار برای سرزمینهای دیگری
* رمانی از آلبرکامو
** رمانی از داستایفسکی
منبع
کافهکاتارسیس
نشر آنسو
ویراست دوم
با برادرانِ کارامازوف؛ شعر و صدا: آیدا گلنسایی
مطالب بیشتر
1. برای نائیریکا: شعر و صدا آیدا گلنسایی
2. اخراج؛ شعر و صدا: آیدا گلنسایی
3. مرثیهای برای مریم میرزاخانی؛ شعر و صدا: آیدا گلنسایی
4. بادآورده؛ شعر و صدا: آیدا گلنسایی
5. اخترک ارکیدهها؛ شعر و صدا: آیدا گلنسایی
6. داودیها؛ شعر و صدا: آیدا گلنسایی
و من چنان پُرم که روی صدایم نماز میخوانند...
رمان «به سوی آزادی» کازانتزاکیس و چند درس برای زندگی آیدا گلنسایی: تسئوس، پادشاه آتن، به…
ذن در جان شاعر نوشتۀ احمد شاملو ذِن شاعر چگونه ذِنی است؟ ذنِ جانِ هایکوُسرا…
کافهکاتارسیس «هشتساله» شد هشتسال پیش بود که کافهکاتارسیس در فضای مجازی چشم به جهان گشود.…