با ما همراه باشید

یادداشت

یاسر فراشاهی‌نژاد: نگاهی به مبانی نظری محمد مختاری

منتشر شده

در

یاسر فراشاهی‌نژاد: نگاهی به مبانی نظری محمد مختاری

یاسر فراشاهی‌نژاد: نگاهی به مبانی نظری محمد مختاری

خانه چه دور مانده است و گورستان‌ها چقدر تکرار می‌شود!

فردگرایی از مهمترین ویژگی‌های مکاتب مختلف ادبی و فکری است که از آبشخور اومانیسم مایه می‌گیرد. هرچند فردگرایی ظاهراً پدیده‌ای قرن نوزدهمی است اما ریشه‌های آن را باید در دوران رنسانس و حتی پیش از آن بازجست. آنچه محققان به درستی دریافته‌اند نقش اومانیسم رنسانس در به وجود آوردن مفهومی مدرن از فردیت است. اگر به مکاتب ادبی نگاهی بیندازیم، مکتبی که بیش از دیگر مکتب‌های ادبی به فرد گرایی پرداخته، مکتب رمانتیسم است. درواقع می‌توان گفت فردیت از ویژگی‌های اصلی مکتب رمانتیسم است. همچنین خویشتن‌نگری رمانتیک‌ها یکی از بارزترین پیامدهای فردگرایی و فردیت انسان جدید است. اما نه اومانیسم و فلسفه‌های نشأت گرفته از آن در حد فردگرایی متوقف ماند و نه محمد مختاری فرد گرایی را مبنای نظریات ادبی خود قرار داد. آنچه در این زمینه در آثار او دیده می‌شود حرکت به سمت مفهوم فردیت است که معنایی متفاوت با فردگرایی دارد و گاه در تقابل با آن تعریف می‌شود.

مختاری فردیت را تبلور وجود اجتماعی_ تاریخی و ملی _فرهنگی یک فرد می‌داند. به سخن دیگر فردیت از نگاه مختاری یک جزء درگیر در هستی است، اما فرد یعنی جزء پرتاب شده به هستی یا از هستی. آنچه در این تعریف می‌بینیم مشابه تعریفی است که هایدگر از در هستی بودن (آنجا بودن) به دست داده است. هایدگر بر این بود که آدمی می‌باید نخست از جنبۀ وجود انسان و از فهم دست اولی از آنچه به معنای بودن در جهان است به هستی پی ببرد، و سپس با توجه به فهمی که می توان از آن هستی گسترده کسب کرد، یعنی آن هستی که وجود انسانی در آن نهاده شده است، دوباره و از نو نگاهی به وجود بشری بیندازد.

در نظریات دیگر اندیشمند بزرگ مکتب اگزیستانسیالیسم، ژان پل سارتر، نیز می‌توان دیدگاه مشابهی یافت که به نظر می‌رسد مختاری از آن بهره جسته است. سارتر معتقد است بشر با پی‌ریزی طرح وجود در جهان بیرون از خود و با محو شدن در چنین جهانی، بشر و بشریت را به وجود می‌آورد. به عبارت دیگر بشر در حد خود محدود نیست بلکه پیوسته در جهان بشری حضور دارد. البته شایان ذکر است که او در آغاز اینگونه نمی‌اندیشید و آنچه در آثار پیش از جنگ او به خصوص در رمان تهوع قابل مشاهده است تنها نوعی فردگرایی منفعل است و در آن خبری از مفهوم تعهد نیست.

به نظر می‌رسد مختاری از اندیشه‌های فرجامین فیلسوفان اگزیستانسیالیسم بهره برده است و در پی فردیت منفعل و جدا از هستی، که در اندیشه‌های آغازین هایدگر و سارتر دیده می‌شود، نبوده است.  و چنان که در ادامه خواهد آمد او از این درک در هستی بودن به اندیشۀ درک حضور دیگری رسیده است.

مفهوم در هستی بودن باعث شده مختاری در تفسیرهایی که در باب عشق و شعر عاشقانه انجام داده است، چون رمانتیک‌ها به نوعی وحدت وجود مدرن و درک بی واسطۀ انسان و هستی برسد. مختاری بر این باور بود که در شعر قدیم، شاعران تمایز آشکاری بین روح و جسم قائل می‌شدند. و جسم را فانی می‌دانستند و روح را باقی و متعالی. اما شعرای معاصر به این موضوع نگاهی وحدتنگرانه دارند و به وحدت هستی و آدمی معتقدند. انتزاع ذهن از جسم باعث شده که خواه ناخواه چهرۀ انسانی عشق حذف گردد و ناچار چهرۀ معشوق انتزاعی و دور از دسترس باشد. اما شعر نیمایی به زعم مختاری بر آن شد تا پیام‌آور عشق انسانی باشد. به اعتقاد او شعر نیمایی به انسان عشق می‌ورزد و او را جدا از موقعیتش می‌نگرد و رعایت او را توصیه می‌کند. او همچنین معتقد است هیچ شاعری به اندازه‌ی نیما نتوانسته به وسعت دید و انسجام دید دربارۀ طبیعت و انسان دست یابد.

این انسان در هستی و درگیر در هستی با حضورش در عالم مختارست که انتخاب کند و از نظر مختاری زندگی انسان در عمل خلاصه می‌شود و بیرون از عمل چیزی وجود ندارد. هرچند مختاری خود اشاره نمی‌کند، رد پای اندیشۀ سارتر در آرای او هویداست. سارتر بر این بود که بشر چیزی جز عمل خویش نیست و در اوج وانهادگی و دو راهی تنها انتخاب است که وجود او را شکل می‌دهد. و از آنجا که بشر مختار است، این انتخاب و عمل با مفهوم تعهد و التزام گره‌خوردگی معنایی می‌یابد. سارتر معتقد بود که بشر ابتدا وجود می‌یابد و متوجه خودش می‌شود و سپس خود را می‌شناسد؛ یعنی تعریفی از خود به دست می‌دهد.
اما اگر کمی به عقب‌تر بازگردیم و بخواهیم ریشه‌های نظریه‌ی فردیت مختاری را جست و جو کنیم، باید نیم‌نگاهی به اندیشه‌ها و نظریات کانت بیندازیم. چنان که خود محمد مختاری نیز اشاره کرده است ریشه‌های فردیت در انسان‌محوری کانت است. از نظر مختاری حاصل بازیافت فردیت این است که به آزادی منتهی شود. زیرا بنابر خودگروی منطقی کانت نیز، فردی که به شناسایی و آگاهی از خود دست یافته و بنابر شعور خویش عمل می کند، به طور طبیعی، و در محیط با فرهنگ، خواهان آزادی مطبوعات، و یا آزادی اندیشه و بیان است.

از ارجاعات متعدد مختاری به آرای کانت پیداست که به گمان او هر اندیشه‌ای که انسان را محور قرار دهد و اصالت را به ذهن و درک و دریافت آدمی بسپارد، بی گمان از آرای کانت مایه گرفته است. چنان که ملاحظه شد مختاری در تعریف فردیت از آرای اندیشمندان غربی سود جسته و به نوعی سعی در هماهنگ کردن این اندیشه‌ها در جهت شکل دادن به یک نظریه‌ی تقریباً ثابت از فردیت، داشته است. فردیتی که در هستی است و درعین حال محورهستی به شمار می‌آید و همه چیز بسته به انتخاب و عمل اوست. این فلسفه‌ی در هستی بودن به گمان او راه را برای درک حضور دیگری هموار می‌کند. بنابر آنچه گذشت به نظر می‌رسد نگاه مختاری به نظریات غربی‌ها تا حدود زیادی آرمانی و خلاف واقعیت‌های تجربه شده‌ی روزگار ماست . او گرایش غرب به انسان را در سه مرحله خلاصه کرده است:

1 گرایش به فردیت انسان.
۲ انسان‌گرایی عدالت‌خواهانه و اجتماعی از قرن نوزدهم تا بیستم.
۳ درک حضور دیگری از نیمۀ قرن بیستم.

هرچند در نظرات او گاه نوعی انتقاد به برداشت‌های برخی مکاتب از اومانیسم دیده می‌شود اما مختاری با نگاهی آرمانی به سیر اومانیسم، به تبعات منفی انسان‌گرایی توجه نمی‌کند. از نگاه مختاری انسان روزگار ما از یک سو دریافته که نظام‌های مبتنی بر اصالت فرد، عملاً اصول آزادی و فردیت انسان را از محتوا تهی کرده‌اند و غالباً به شکل ظاهری آن پرداخته‌اند، از سویی نیز دریافته‌اند که تأکید بر روش و برنامه‌ریزی متمرکز و هدایت شده‌ی دولتی در نظام‌های مبتنی بر اصالت جمع، در عمل با تمرکز ویژه و بوروکراتیک دولتی، استقلال شعور فردی را به خطر انداخته، و یا نتوانسته آن را تحمل کند. تنها راه کنترل مؤثر جامعه بر ارگان‌های دولت تقویت جامعۀ مدنی است، برای آنکه منافع جمع از راه تمرکز ویژۀ دولتی، آزادی فردی را محدود نکند. بنابراین نتیجه می‌گیرد که اندیشمندان بر این هستند که سازمانی اجتماعی پدید آورند تا شک لیبرالیسم را درباره‌ی قدرت سیاسی، و شک مارکسیسم را در باره‌ی قدرت اقتصادی درک و تأمین کند.

هر چند این سنتز هگلی در نگاه اول کاملاً منطقی و قابل باور می‌نماید اما راهکار عملی مختاری در این زمینه سازمانی چون سازمان ملل است و در نهایت این سازمان قرار است چنین نقش دشواری را ایفا کند. اما واقعیت‌های عملی و تاریخی امروز نشان داده است که این سازمان نیز همان روند فردگرایی سرمایه‌داری را می‌پیماید و تنها با گرایشات رمانتیکی که برای خود برگزیده است، سعی می‌کند تا زشتی‌های دنیای سرمایه‌داری را پنهان سازد.

از مفهوم فردیت که بگذریم از نظر مختاری، عواملی وجود داشته که همیشه سد راه مردم ایران برای رسیدن به درک درستی از از فردیت بوده است. از نظر مختاری سیاست‌زدگی جامعۀ ایران همیشه مانع بزرگی برای رسیدن به درک هستی و آزادی بوده است. مختاری بر این باور بود که به سبب دیکتاتوری پیش از انقلاب، جامعه به سمت کلی‌نگری سیاسی روی آورد و ارزش‌های دیگر را نفی کرد. پیداست که وقتی آزادی نیست، همه‌چیز سیاسی می‌شود. فلسفه، جامعه‌شناسی و….. و نیز به گمان مختاری موقع و موضع اجتماعی و طبقاتی متفاوت و احیاناً متضاد بعضی از شاعران رمانتیک، یکی از عوامل مؤثر در تفکیک مکانیکی دو مؤلفۀ اصلی شعر رمانتیک در ایران شد. هم بعضی از سرخوردگان از برقراری نظم دلخواه در جامعه، به درون خود پناه بردند و هم محافظه‌کارانی که اساساً با رویاهای انقلاب همساز نبودند، فرصتی یافتند برای راندن شعر در عرصه‌های شور شخصی _عاشقانه که تا آن هنگام تحت الشعاع شور انقلابی-سیاسی مشروطه بود و دور شدن از درک وحدتمند هستی و حرکت به سمت تک قطبی شدن اندیشه. شعری که یک دوره کاملاً انقلابی شده بود به رمانتیسمی انزواطلب روی آورد و از اندیشه‌های نیما که به وحدتی جامع میان تمام نیازهای انسان، طبیعت، عشق و غیره رسیده بود فاصله گرفت. اما سیاست‌زدگی جامعه حداقل به شکل مدرن و امروزینش، مسئله‌ای متأخر است و مختاری ریشه‌های فرهنگی عدم درک فردیت را به درستی در فرهنگ کهن ما جست و جو کرده است.

از دید مختاری ادبیات کلاسیک ما همواره به دنبال پذیرش نظم موجود در جامعه بود. و حتی کسانی که مانند ناصرخسرو مخالف نظم حاکم بودند، خواستار و طرفدار نظمی مشابه بودند. باری، به زعم مختاری نهاد قدرت در ایران همیشه پدرسالارنه و گذشته‌‌‌نگر بوده است و با نهادها و شکل‌های شبان_ رمگی‌اش همواره در فرهنگ ما امتداد یافته است.

یاسر فراشاهی‌نژاد: نگاهی به مبانی نظری محمد مختاری

مطالب بیشتر

  1. محمد مختاری: شاعر و تحلیلگر شعر 
  2. عشق در اشعار نیما نوشتۀ محمد مختاری
  3. پژوهشی در مبانی فکری نظریۀ ادبی حزب توده
  4. تأملی در کتاب نظریه‌های رمان در ایران
  5. از تجدد بومی تا سنت متجددانه در ایران

یاسر فراشاهی‌نژاد: نگاهی به مبانی نظری محمد مختاری

برترین‌ها