با ما همراه باشید

اختصاصی کافه کاتارسیس

یاسر فراشاهی نژاد: نگاهی به فیلم ایران سرای من است ساختۀ پرویز کیمیاوی

منتشر شده

در

یاسر فراشاهی نژاد: نگاهی به فیلم ایران سرای من است ساختۀ پرویز کیمیاوی

یاسر فراشاهی نژاد: نگاهی به فیلم ایران سرای من است ساختۀ پرویز کیمیاوی

ایران سرای من است، اثر کارگردان خلاق و نوآور سینمای ایران، پرویز کیمیاوی، از جمله آثار درخشان و ماندگار سینمای ایران است و تصور می‌کنم هر دانشجوی ادبیات لااقل یک‌بار باید این فیلم را ببیند. فارغ از نظم پریشان روایت فیلم، که بیرون از قواعد معمول و روال خطی زمان پیش می‌رود، و صد البته می‌توان عناصر داستانی _ سینمایی مدرن یا پست مدرن را در آن یافت (یا به ریشش بست)، به گمان من این فیلم نقدی است از گذار یا گرفتار آمدن سرزمین عزیزمان ایران به مدرنیته (شبه مدرنیته).

در این فیلم نویسنده‌ای که می‌کوشد کتابی را در باب شعر شاعران بزرگ ادبیات کلاسیک فارسی به چاپ برساند با دهلیزهای تو در توی ساختار بروکراتیک نوین رو به روست. او شاعران بزرگ زبان فارسی را همواره با خود دارد و داستان به گونه‌ای پیش می‌رود که گویی این شاعران‌اند که برای ارائه‌ی افکارشان باید از سد سدید مجوز ارشاد بگذرند. این نگاه آن‌گاه تقویت می‌شود که در یکی از سکانس‌های درخشان فیلم، مأموران ارشاد برخی شاعران چون عبید زاکانی را به کاروان‌سرایی، که محل مناظره‌ی نویسنده و مأمور وزارت ارشاد است، راه نمی‌دهند. در این بخش، شاعران گویی شاهدان مناظره‌ی این دو نفرند. گاه نویسنده (شخصیت اصلی) شاعری را به یاری می‌طلبد تا شعری از خود بخواند برای اثبات این دعوی که شراب در شعر شاعران گذشته همان شراب انگوری است، و مأمور ارشاد به همین شیوه تفسیر یک دست اخلاقی_ عرفانی شعر شاعران را تبلیغ می‌کند.

تصویر مدرنیته‌ی ایرانی اما در سکانس‌های پایانی بیشتر به چشم می‌آید. نویسنده‌ی در راه مانده (راه کرمان به تهران) از قناتی به مترو تهران می‌رسد! گویی این بخش، نقشی است از مدرنیته‌ی ایرانی. ما از قنات (در اینجا نشانه‌ای از سنت) به مترو (نشانه‌ای از جهان پر سرعت مدرن) افتاده‌ایم بی‌آنکه این مسیر را به شکل طبیعی پیموده باشیم و حاصل اینهمه چیزی جز اندروایی میان سنت و تجدد نیست.

پرده‌ی پایانی فیلم، تصویری تراژیک است از نام‌های تهی مانده از معنا و کارکرد. به بیان دیگر شاعران که هنوز در کنار نویسنده‌اند (حتی در یک تاکسی) به نام خیابان‌ها تقلیل یافته‌اند.‌ گویی مردم تنها نام خیابان‌هایی را که مزیّن به نام شاعران است می‌شناسند و چیزی جز نام از آن گذشته پرشکوه برجای نمانده است. از همین روست که تصور می‌کنم دیدن این فیلم بر دانشجویان ادبیات فرض است. این نام‌ها را که در آشوب شبه مدرنیته ایران گمشده، باید زنده کرد و برای این کار، البته می‌توان از ابزار همین دنیای متجدد سود جُست.

یاسر فراشاهی نژاد: نگاهی به فیلم ایران سرای من است ساختۀ پرویز کیمیاوی

مطالب بیشتر

  1. تأملی در جهان فیلم‌های پرویز کیمیاوی
  2. تأملی در کتاب نظریه‌های رمان در ایران نوشتۀ فراشاهی نژاد
  3. از تجدد بومی تا سنت متجددانه در ایران
  4. پژوهشی در مبانی فکری نظریۀ ادبی حزب توده
  5. چه کسی دهان شاعر را دوخت؟

برترین‌ها