همنوازان ماه و خورشید و اجرای فوقالعادۀ شعری از مولانا
عف عف عف همی زند اشتر من ز تف تفی
وع وع وع همی کند حاسدم از شلقلقی
وع وع وع چه گویدم طفلک مهد بسته را
دق دق دق همی رسد گوش مرا ز وق وقی
قو قو قوی بلبلان نعره همی زند مرا
قم قم قم شب غمان تا به صبوح ساقیی
تن تن تن ز زهره ام پرده همی زند نوا
دف دف دف ازین طرب پرده درد ز رقرقی
گل گل گل شکفت و من بلبل بی نوا شدم
غلغل غل همی زنم در چمنش ز وق وقی
جم جم جم ز جام جم جمجمه مرا نوا
نی نی نی به دف زند کاتش عشق مطلقی
هی هی هی شب غمان می بردم به طور او
کف کف کف مرا مده در ظلم عشقشقی
دم دم دم همی دهد چون دهلم هوای او
خم خم خم کمند او می کشدم که عاشقی
دل دل دل ز زلف او ره نبرد به هند و چین
غم غم غم ظلام آن ره زندش که عاشقی
هو هوی هو همی رسد از سو کبریای حق
دل دل دل که دل منه جانب این مدققی
دو دو دو چو گوی شو در خم صولجان او
می می می رسد تراجم جم جام حق حقی
حق حق حق همی زند فایض نور شمس دین
دق دق دق منه بخود حرف خرد که دق دقی
منبع: غزلیات شمس
مطالب بیشتر
همنوازان ماه و خورشید و اجرای فوقالعادۀ شعری از مولانا
و من چنان پُرم که روی صدایم نماز میخوانند...
رمان «به سوی آزادی» کازانتزاکیس و چند درس برای زندگی آیدا گلنسایی: تسئوس، پادشاه آتن، به…
ذن در جان شاعر نوشتۀ احمد شاملو ذِن شاعر چگونه ذِنی است؟ ذنِ جانِ هایکوُسرا…
کافهکاتارسیس «هشتساله» شد هشتسال پیش بود که کافهکاتارسیس در فضای مجازی چشم به جهان گشود.…