آشنایی با تامس هاردی
موضوع داستانهای هاردی از فضای آنها جدایی ناپذیر است و بیشتر آنها مبنی بر محیط روستایی اطراف زادگاهش«دُرسِت شر»اند که خود وی آن را «اِگدون هیث» مینامید. ولی هاردی صرفا نویسندهی منظرهیابی نیست که سیاحانه پی صحنههای احساسانگیز بگردد. شناخت او از این سرزمین و مردمش عمیقا تراژیک است. در کتابهای او نیروهای طبیعت و طبیعت انسان غالبا به حد فاجعه باری با یکدیگر سر ناسازگاری دارند و هاردی را – که آزاد اندیشی کاملا آشنا با آرای شوپنهاور و داروین و «جان استوارت میل» و دیگر نویسندگان پیشرو عهد ویکتوریا بود_ بحق میتوان نویسندهای بدبین خواند. اغلب شخصیتهای او بیشتر قالبیاند تا یگانه و ما آنها را نخست نوعا میشناسیم از طریق موضوع یا مفعول کارشان، نه با فعل و انفعالشان در حیات اجتماعی (چنان که شیوهی کار مثلا چخوف یا جیمز است)
هاردی آرزو داشت شاعر شود، ولی اشعار او گرچه امروزه از ارج بسیار برخوردار است در زمان خود او توفیقی نیافت. رمانهایی چون دور از اجتماع خشمگین (1874)، بازگشت بومی (1878)، شهردار کستر بریج (1886)، و تِس دُرِبرویل، و در ردهی پایینتری مجموعههای داستان کوتاهی مانند قصههای وِسیکس(1888)، و گروه بانوان شریف (1890) و شوخیهای کوچک زندگی (1894) بود که هاردی را به شهرت رساند. او بیشتر محلی است تا جهانی و نقطهی قوت او همین است. هاردی هشتاد و هشت سال زندگی کرد ولی در سی سال پایان عمرش جز شعر چیزی ننوشت.
منبع
مترجم حسن افشار
نشر مرکز
چاپ دهم
صص190-189
و من چنان پُرم که روی صدایم نماز میخوانند...
رمان «به سوی آزادی» کازانتزاکیس و چند درس برای زندگی آیدا گلنسایی: تسئوس، پادشاه آتن، به…
ذن در جان شاعر نوشتۀ احمد شاملو ذِن شاعر چگونه ذِنی است؟ ذنِ جانِ هایکوُسرا…
کافهکاتارسیس «هشتساله» شد هشتسال پیش بود که کافهکاتارسیس در فضای مجازی چشم به جهان گشود.…