آهنگ زیبای Cutrains are Always Drawn
ای کاش آفتاب از چهارسو بتابد
به جست و جوی شیرینترین رنگها آمده بودم
که بومیترین تابلوهای مکتب نرفتۀ غارهای زمین باشم
دلم به التیام سایههای ترک خوردۀ کاهگلی خوش بود
فکر نمیکردم
با اینهمه آسمان، بیپرنده بگریم.
حالا منم
و این تخته پارۀ یتیم:
گهوارۀ بیمراقبی که آوارۀ آب
آنقدر پیرم کرد
که هیچ اژدهایی عصای دستم نمیشود.
ای کاش آفتاب از چهارسو بتابد
تا ندانم که در کجای زمینم.
من از کشتیِ درهمشکستهای بازماندهام
که سوختش از خون بردگان آبیپوست بود
و ناخدای بیجهتش
به جستوجوی ستارۀ قطبی در آسمانها گم شد.
ای کاش آبیترین مرغهای جهان بودم
تا به مداوای دل سوختهام
سینه به سینۀ دریا پرواز میکردم.
آهنگ زیبای Cutrains are Always Drawn
به پاییز
دیگر آواز پرندگان را نمیشنود
سیبی که نرسیده به پاییز
بر شاخهای شکسته ناتمام مانده است
و جز سایهای کز کرده و کال
سهمی از آفتاب نمیبرد
به پاییز
به ایمان کامل که میرسید
خود به خود افتاده میشد از درخت
مثل نور
که تا نشکند نمیرسد به آب
بر شاخهای شکسته به خواب رفتهای
مثل ساعتی که کوکش بریده باشد
زیر باران زنگ میزنی
و هیچکس را بیدار نمیکنی
رنگینکمان
وقتی خواهرم به بهانۀ آب دادن گلهای باغچه
موهایش را زیر آفتاب پهن میکند
دلم میخواهد ابر بودم و یک فصل میباریدم
تا رنگینکمان را گیرۀ سرش کنم.
اما وقتی مادرم میگوید
در همآغوشی باران و آفتاب
چقدر گرگ زاده میشود
آرزویم را پس میگیرم، میخندم
و خواهرم به دختران گم شدهای میپیوندد
که سالهاست
سوار بر قصههای مادر بزرگ
در حسرت عبور از رنگینکمان
زمین را دوره میکنند
و گلهای پژمردۀ چارقدشان
باران را بدون آفتاب نمیپسندد.
آبهای روانی
بیماری روانی دارد این آب
ولش کنید هرچه دلش میخواهد آبی باشد
یک بار هم شما درختهایتان را کنار جوی بیاورید
مگر چه میشود؟
منبع
ای کاش آفتاب از چهارسو بتابد
بهزاد زرین پور
نشر نیماژ
چاپ دوم
مطالب بیشتر
رمان «به سوی آزادی» کازانتزاکیس و چند درس برای زندگی آیدا گلنسایی: تسئوس، پادشاه آتن، به…
ذن در جان شاعر نوشتۀ احمد شاملو ذِن شاعر چگونه ذِنی است؟ ذنِ جانِ هایکوُسرا…
کافهکاتارسیس «هشتساله» شد هشتسال پیش بود که کافهکاتارسیس در فضای مجازی چشم به جهان گشود.…