روح الله خالقی آهنگساز و پژوهشگر
روح الله خالقی در زمینهی بحث های نظری در موسیقی تلاش های بسیار کرد و کتاب «سرگذشتِ موسیقی»اش درباره موسیقی، موسیقیدانان و نوازندگان ایرانی هم عصر خود و همچنین «نظری به موسیقی» شامل نظریه ای برای موسیقی ایرانی و غربی، هنوز که هنوز است هر دو از آثار پژوهشی و تاثیرگذار در زمینه موسیقی به شمار می رود.
«سرگذشت موسیقی» به صورت داستان بیان شده و همین امر سبب شد تا این اثر برای مخاطب بهیادماندنی، زیبا و خواندنی باشد.
این کتاب درباره فرازونشیب های بسیار در عرصه موسیقی و دربردارنده تاریخ آغاز عصر تدوین ردیف دستگاهی و سنت های نظام موسیقی است و تا آنجایی پیش می رود که موسیقی غربی وارد کشور می شود.
به قولِ «داریوش پیرنیاکان» -آهنگساز و نوازنده ی برجستهی تار- در این کتاب می توان چالش میانِ سنت و تجدد را به خوبی مشاهده کرد. کتاب «همآهنگی موسیقی» نیز که درباره توافق و تناسب صوت ها نوشته شده در فاصله ۱۳۱۶ تا ۱۳۲۰ خورشیدی انتشار یافته است. او همچنین با ورود در حوزه تاریخنگاری موسیقی، به ابداع و ابتکار شیوه بیانی و نوشتاری ویژه ای پرداخت.
«خالقی» را باید یکی از فعال ترین چهره های موسیقی ایران در دوره معاصر دانست که فعالیت های گسترده ای در آهنگسازی، رهبری ارکسترهای رادیو، پژوهش در تاریخ و تئوری موسیقی ایران و تالیف متدهای آموزشی داشته است. او یکی از مهمترین و مشهورترین شاگردانِ «علینقی وزیری» بود که از سال ۱۳۰۲ به مدرسه عالی موسیقی راه یافت و از همان زمان زیرِ نظرِ «وزیری» آموخته های موسیقی را شروع کرد.
در آن زمان که «خالقی» موسیقی می خواند، نگاه به این هنر متفاوت با این روزها بود. موسیقی از حمایتِ دستگاه های دولتی و حکومتی برخوردار بود و در مقابل مردم به موسیقیدانان به چشمِ «مطرب» می نگریستند، درست برعکسِ حالا که با وجود آنکه تمام تلاش دستگاه های دولتی، بر محدود کردنِ موسیقی بنا شده؛ اما مردم هر روز بیش از پیش به این هنر علاقه مند میشوند و ارج و قربِ نوازندگان و اهالی موسیقی نیز بیش از پیش می شود.
شاید به همین خاطر بود که پدرِ خالقی که البته خود نیز موسیقی می نواخت و با بسیاری از چهره های مشهورِ موسیقی در آن زمان آشنایی داشت، با اینکه پسرش موسیقی بخواند مخالف بود و حتی وساطتِ «علینقی وزیری» هم تاثیری نداشت؛ «روح الله خالقی» اما بیش از آنکه تصور شود به موسیقی علاقه داشت و برای همین پنهانی این رشته را خواند تا سرانجام کارتِ تدریس موسیقی بگیرد و به پدرش نشان دهد و به او ثابت کند که «پیِ مطرب شدن نبوده است».
او نوازندگی ویولن، آهنگسازی و هارمونی را از وزیری آموخت و در همان مدرسه تدریس درس های نظری را عهدهدار شد و همزمان نیز به عنوان نوازنده در ارکسترهایِ وزیری نواخت. رابطه ی او با «وزیری» تا سال های بعد ادامه پیدا کرد و استاد و شاگرد چنان علاقه ای به یکدیگر پیدا کردند که رابطه شان به حدِ مریدی و مرادی رسید. «وزیری» تمامِ آنچه را می دانست به شاگرد یاد داد و شاگرد هم تمامِ تلاش خود را به کار برد تا آموزه های استادش را فراگیر کند؛ اگرچه علاقه اش به موسیقی پیش از آن شکل گرفته بود و در یکی از مصاحبه هایش تعریف کرده که در دهسالگی صدای سحرآمیز ویولونی که از خانه همسایه به گوش می رسیده او را مجذوب موسیقی کرده است.
همسایه ای که سال ها بعد آن را شناخت و فهمید که «رکن الدین مختاری» بوده است. چند سال بعد از آن درویشخان را دید و پیشِ او نیز مشقهایی کرد. خودش در کتاب «سرگذشت موسیقی» از آن روزگار نوشته است:
«کمانچه را خوب می شناختم. دخترعمه ای داشتم که شوهرش این ساز را خوب می زد. مردی بود مسن و فربه و با قامت متوسط و ریش های حنا بسته که دو زانو می نشست و کمانچه زیبایی را که رویش صدفکاری و خاتمنگاری داشت، به دست می گرفت و می نواخت.
می گفتند در جوانی در دستگاه تعزیه شاهی بوده و صدای خوشی داشته است. بعدها در نواختن کمانچه مهارت یافته و در شمار نوازندگان دستگاه نایبالسلطنه درآمده است. اما در این موقع کار مرتبی نداشت و با اندوخته ای مختصر زندگی درویشانه ای می کرد. با دخترعمه ام زیاد به منزل ما می آمد. کمانچه را هم در کیسه ای می گذاشت و زیر عبا می گرفت و با خود می آورد. ما نیز با آهنگسازش بسیار مأنوس بودیم.
از قدمای موسیقی بود که دستگاه ها را به تفضیل می نواخت و به همایون علاقه بیشتری داشت. از انگشتانش صدای گرم پخته مطلوبی بیرون می آمد و هنگامی که همایون میزد، مثل این بود که با آهنگ کمانچه اش نصیحت می داد و این موعظه خوشآهنگ در دلها اثری عمیق داشت چه همه سراپا گوش می شدند. من نیز در گوشه اتاق می نشستم و خیره به انگشتان میرزا رحیم کمانچهکش می نگریستم. آن ویولنزن و این کمانچهکش اولین مربیان موسیقی من بوده اند.»
او همچنان موسیقی را پراکنده می آموخت تا سرانجام آن زمان که مدرسه ی موسیقی وزیری راه اندازی شد، بی درنگ به آنجا رفت و چند سالی شاگردی کرد و چند سالی هم تدریس تا اینکه خودش انجمنی مستقل را تشکیل داد که البته عمرش تنها ۵ سال بود. تنگناهای مالی فعالیتِ این ارکستر را با مشکلاتی مواجه ساخت تا سرانجام زیرِ نظر اداره ی فرهنگ و هنر آن زمان، «انجمن موسیقی ملی» را اداره کند و بعدها به هنرستان عالی موسیقی تغییر نام دهد که ده سالِ تمام سرپرستی اش را برعهده داشت. در همین زمان هم البته به رادیو می رفت و با این سازمان نیز همکاری های گسترده ای داشت و رهبری ارکسترهای «گل ها» را انجام می داد.
سال ۱۳۳۳، شورایی از موسیقیدانان مشهور آن زمان از جمله ابوالحسن صبا، موسی معروفی، سیدحسین طـاهرزاده، روحاللّه خالقی، جواد معروفی، مشیرهمایون شهردار و … تشکیل شد تا با نظارت مسئولین ذیربط، تغییراتی کیفی در موسیقی رادیو ایجاد کنند، هرچند حیات این شورا بسیار کوتاهمدت بود.
روحالله خالقی در قلمرو آهنگسازی نیز همان شیوهای را دنبال میک رد که در مکتب وزیری آموخته بود. از یکسو برای ریتم و وزن اهمیت ویژهای قائل بود و از سوی دیگر معتقد بود که موسیقی ایران نیز باید به راه چندصدایی شدن برود تا از ملالی و یکنواختی در امان بماند و تاثیر و جاذبه بیشتری پیدا کند. به نظر خالقی پیوند تاریخی و اغراق آمیز شعر و موسیقی، در جامعه ای که به شعر عشق می ورزد، نمی گذارد موسیقی خالص پرورش پیدا کند. به همین جهت می کوشید تا به موسیقی خالص نیز فرصت عرضاندام بدهد.
او برنامه ای را در رادیو تهیه و پخش می کرد با عنوان موسیقی بی کلام. علاوه بر آن خود مانند وزیری به آفرینش آهنگ هایی می پرداخت که از قیمومیت شعر رها باشد، هر چند «یار رمیده»، «وعده وصال»، «پیمانشکن»، «نغمه نوروزی»، «بهار عشق»، «مستی عاشقان»، «شب جوانی»، «شب من» و «امید زندگانی» از جمله آهنگ ها و تصنیف هایی به شمار می روند که به وسیله او ساخته شده است. او در دورانی فعالیت می کرد که موسیقی غربی در ایران رواج داشت و بسیاری موسیقی ایرانی را غیرعلمی و تدریس آن را بیهوده میدانستند.
حتی در بازهای موسیقی ایرانی در هنرستان عالی موسیقی تدریس نمی شد و بسیاری از کسانی که سازهای سنتی می نواختند در این بازه به سازهای اروپایی روی آوردند یا هنرستان عالی موسیقی را ترک کردند. در این دوران خالقی و استاد محبوبش علینقی وزیری برای حفظ موسیقی ایرانی تلاشهای بسیاری کردند. جعفرزاده در نقد کتاب «نظری به موسیقی» این کتاب را تلاشی برای توجیه علمی موسیقی ایرانی با تئوری موسیقی غربی و تغییر فضای ضدموسیقی ایرانی آن زمان می داند که بی نتیجه نمانده است و در نهایت به تأسیس هنرستان موسیقی ملی منجر شده است.
روح الله خالقی آهنگساز و پژوهشگر
خالقی نخستین آهنگ خود را که «به نام او» نام داشت، در ۱۳۰۹ و آخرین آهنگش «خاموش» را با شعر رهی معیری و آواز بنان در۱۳۴۴ ساخت؛ اما همچنان مشهورترین اثرش در میانِ عمومِ مردم «ای ایران» است که فرزندش «گلنوش خالقی» که حالا سالهاست در آمریکا ساکن است، درباره ی آن گفته است:
«دلیل شکل گرفتن این سرود، بحثی بود که بین پدرم و یکی از همکارانش، لطفالله مفخمپایان، درگرفته بود. مفخم معتقد بود هر یک از مایه های موسیقی ایرانی فضایی دارند که آهنگسازی در آنها موجب می شود اثر هم همان فضا را منعکس کند. برای مثال، «دشتی» به عنوان مایه ای غمگین شناخته شده است در نتیجه اگر اثری در این مایه ساخته شود آن اثر هم الزاماً فضایی غمگین خواهد داشت. پدرم اما این موضوع را رد می کرد. او معتقد بود فضای اثر متکی به توانایی آهنگساز و ایده های موسیقایی اوست و برای اثبات نظرش، سرود «ای ایران» را که فضایی حماسی دارد در دشتی آفرید. کمی بعد هم از حسین گلگلاب درخواست کرد تا شعر سرود را بسراید.»
«داریوش پیرنیاکان» نیز درباره ی این سرود می گوید: «بیشتر مردم این سرود را حفظ هستند و همواره در زمان پخش این آهنگ، هیجان و افتخار در کشور نمایان میشود. این سرود در ۲۷ مهر ۱۳۲۳ خورشیدی در حضور جمعی از چهره های فعال در تالار دبستان نظامی اجرا شد. نخستین ویژگی شعر آن، فارسی بودن آن است و دیگر ویژگی دریافت و ساختار سروده محسوب می شود، به طوری که تمامی افراد و گروه های سنی می توانند آن را اجرا کنند. فراگیری این سرود از لحاظ امکانات اجرایی به فرد اجازه می دهد تا بدون ساز و آلات موسیقی بتواند این اثر را اجرا کند که این سومین خصوصیت این شعر محسوب می شود. آهنگ این سرود به صورت آواز دشتی ساخته شده و ملودی آن از نغمه های موسیقی بختیاری و از فضایی حماسی برخوردار است.»
اما «ابوالحسن مختاباد» درباره ی او می گوید: «به نظرم چهره ای همانند خالقی تقریبا تکرار نشد. شاید در نقطه هایی بتوان استاد محمدرضا لطفی را به خالقی تشبیه کرد که همزمان هم می نوشت و هم می ساخت و هم آموزش می داد و هم آنکه گروه تشکیل داد و کار تشکیلاتی موسیقی انجام می داد. جالب اینکه در گفتوگویی که با مرحوم لطفی درباره روشنفکری و موسیقی داشتیم، ایشان از خالقی به عنوان روشنفکر موسیقی یاد می کرد که درکش از پدیدهها با بقیه افراد تفاوت داشت.
چرا که خالقی هم آموزش می داد، هم سردبیری نشریه را عهدهدار بود، هم عضو شورای موسیقی رادیو بود و هم رئیس هنرستان موسیقی و هم هنرمندی خلاق بود با آثاری بیبدیل در موسیقی ایران. اشراف خالقی بر برخی دانش ها و اهل ادب و ادبیات بودن و نیز قلم روان و خواندنی وی و از آن مهمتر احساس مسئولیتی که در برابر رخدادهای مثبت و منفی پیرامون خود داشت، او را بر آن داشت تا هرچه را که می بیند با قلمش انعکاس دهد. من در مقاله ای که به سمینار بین المللی رادیو در سال ۸۹ ارائه دادم به حضور و نقش ایشان در شورای موسیقی رادیو پرداختم که گاه مقالات و اعتراضاتی را می نوشت که گویی همین امروز یک نویسنده و موزیسین می نویسد (که البته کمتر کسی در تراز ایشان را این دوره سراغ دارم که اینگونه به مسائل حساس باشد) به همین دلیل است که در نوشته های ایشان از نقد و تحلیل و اعتراض به سیاست های هنری و بهخصوص موسیقایی تا نظریهپردازی و نقد فنی و البته تاریخنویسی را شاهدیم. فصل پنجم کتابم [کتاب «روحالله خالقی»] به خلقیات شخصی و سلوک اجتماعی ایشان اختصاص دارد که در آن با واکاوی سخنان و نوشته های دیگران درباره خالقی، تصویری نسبتا دقیق از سلوک هنری و رفتاری او را ارائه دادم.»
(منبع: sazandeginews)
فریادی شو تا باران وگرنه مُرداران... احمد شاملو
و من چنان پُرم که روی صدایم نماز میخوانند...
رمان «به سوی آزادی» کازانتزاکیس و چند درس برای زندگی آیدا گلنسایی: تسئوس، پادشاه آتن، به…
ذن در جان شاعر نوشتۀ احمد شاملو ذِن شاعر چگونه ذِنی است؟ ذنِ جانِ هایکوُسرا…
کافهکاتارسیس «هشتساله» شد هشتسال پیش بود که کافهکاتارسیس در فضای مجازی چشم به جهان گشود.…