با ما همراه باشید

نقد و بررسی کتاب

انتقاداتی از سه‌گانۀ خاورمیانه

منتشر شده

در

انتقاداتی از سه‌گانۀ خاورمیانه (جنگ عشق تنهایی)

انتقاداتی از سه‌گانۀ خاورمیانه

(جنگ عشق تنهایی)

انتقاداتی از سه‌گانۀ خاورمیانه (جنگ عشق تنهایی)

سه‌گانۀ خاورمیانه عنوان ششمین مجموعه شعر گروس عبدالملکیان است که به تازگی توسط نشر چشمه وارد بازار کتاب شده است. پیش‌تر، در چند عنوان همین سایت به تحلیلِ تأویلی اشعار او پرداخته‌ایم و از نمود دردهای اجتماعی در اشعار عبدالملکیان، اروتیکِ نجیب در کتاب حفره‌ها، نپذیرفتن در کتاب پذیرفتن و مقایسۀ تفکر فلسفی شهرام شیدایی و گروس عبدالملکیان سخن گفته‌ایم. اما در این مقاله با رویکرد تحلیلی_ انتقادی به اشعار وی نظر می‌افکنیم. زیرا یکی از وظایف منتقد _همان‌گونه که دکتر بشردوست در کتاب نقد ِ موج و مرجان_ خاطر نشان می‌کنند، باز کردن اجزا و رسیدن از کل به جزء است. منتقد کلی را به جزیی تبدیل می‌کند و از مخاطب و هنرمند آن اثر می‌خواهد ببینند چه اتفاقی در پشت پردۀ آفرینش یک اثر روی داده است. اگر مخاطب و شاعر تنها روی کوبلنددوزی را می‌بینند، منتقد به پشت آن و ارتباط و نحوۀ گره‌ها توجه می‌کند.

«نقد از کل به جزء حرکت می‌کند:    نقد criticism احتمالا با  crisis (بحران) هم‌ریشه است.    criticism به معنای تفکیک کردن و تجزیه نمودن هم هست. منتقد مانند پزشک جراح و تشریح‌کننده عمل می‌کند. او برای شناخت صحت و سقم یک اثر به کالبدشکافی اثر می‌پردازد. هنرمندان معمولا از این نوع مواجهه با متن خوف و هراس دارند. بندتو کروچه هنر را تبدیلِ ادراک به شهود می‌دانست. نقد درست برعکس عمل می‌کند. یعنی شهود را به ادراک تبدیل می‌کند.»(بشردوست،28:1390-29)

 

مسائلی که سه‌گانۀ خاورمیانۀ عبدالملکیان از آن رنج می‌برد را می‌توان در این موارد خلاصه کرد.

  1. استفاده از ترفندها و کشف‌های تکراری و لو رفته در آفرینش ( فاصله انداختن بین من/ خود؛ بازی با کلماتِ کلی: جای خالی، زندگی، مرگ، نبودن، رفتن/ استفاده از فرمول تکراری درهم‌آمیختگی عین و ذهن در شیوۀ تخیل کردن (در بسامد بالا)
  2. تکرار فاحش محتوا و ساخت‌های پیشین (هم تکرار صریح و هم غیرمستقیم)
  3. زبان سهلِ نه چندان ممتنع
  4. تکرار بی‌رویۀ سطرها (فرمول ثابت)

برای درک بهتر این عناوین به اشعار کتاب سه‌گانه می‌پردازیم  و هر مورد را با ذکر مثال و شواهد تشریح می‌کنیم

  • استفاده از ترفندها و کشف‌های تکراری

الف) فاصله انداختن بین من/ خود:

شعر 15): در این سروده بین من و خودِ درخت فاصله افتاده است.

«درختی میوه‌هایش را خورده است

درختی سایه‌اش را خاک می‌کند

درختی آن‌قدر خسته است

که خود را قطع کرده

تا بر کنده‌اش بنشیند»(سه گانه: 34-35)

مثال بعدی، شعر شمارۀ 20:

«فقط یادم هست

چون خرابه‌ای از پله‌ها بالا آمدم

آجرهایم را از رویم کنار زدم

استخوان‌ها را از آوارم بیرون کشیدم

چهره‌ام را از صورتم کندم

زنگ زدم به مادرم، گفتم:

سلام! من نیستم!

نبودنم دلش گرفته بود

می‌خواست با کسی…»(سه گانه: 48)

مثال بعدی، شعر شمارۀ 23:

«به من گفته‌اند

چهل سال پیش به دنیا آمده‌ام

پس چرا هرچه زنگ می‌زنم

خانه نیستم؟» (سه‌گانه: 59)

مثال بعدی، شعر شمارۀ 26:

«بی‌خوابی‌ام رفته است حیاط

دارد خاک باغچه را کنار می‌زند

دارد ساعت‌های تنهایی‌اش را

از کف حیاط جمع می‌کند

دارد زمستان را به دیوار تکیه می‌دهد

حالا

در را باز کرده است

و در کوچه دور می‌شود

 

هیچ‌وقت

این‌طور از پنجره

به رفتنم نگاه نکرده بودم»(سه‌گانه: 76)

در تمام مواردی که برشمردیم، شاعر از یک ترفند تکراری آن هم با بسامد بالا در یک مجموعه شعر استفاده کرده است. او مدام بین من و خود فاصله می‌اندازد. مدام از پنجره به رفتن ِمن نگاه می‌کند، مدام زنگ می‌زند خانه و می‌بیند من، یعنی خودش نیست. جالب است که حتا در دو شعر یعنی شعرهای شمارۀ (20 و 23) طریقۀ جدایی و فاصله انداختن او، بین من و خودش هم از طریق تلفن است! یعنی نه تنها در ایده که در اجرا هم عینا شعر تکرار شده است و این حد از بی‌دقتی عجیب است!

 

انتقاداتی از سه‌گانۀ خاورمیانه (جنگ عشق تنهایی)

انتقاداتی از سه‌گانۀ خاورمیانه (جنگ عشق تنهایی)

 

ب) ترفند تکراری بعدی: بازی با خودِ لفظ فقدان و متعلقات آن (جای خالی/ نبودن/ رفتن)

مثال، شعر شمارۀ 16: (سطرسازی از خودِ نبودن)

« حالا که نیستم

پیراهنم را اتو بزن

دکمه‌هایم را ببند

کفش‌هایم را برق بینداز

بگذار

نبودنم مرتب باشد.»(سه گانه: 38-39)

مثال بعدی، (سطرسازی از خودِ رفتن):

«بی‌خوابی‌ام رفته است حیاط

دارد خاک باغچه را کنار می‌زند

دارد ساعت‌های تنهایی‌اش را

از کف حیاط جمع می‌کند

دارد زمستان را به دیوار تکیه می‌دهد

حالا

در را باز کرده است

و در کوچه دور می‌شود

هیچ‌وقت

این‌طور از پنجره

به رفتنم نگاه نکرده بودم»(سه گانه: 76)

 

این اتفاق ادامۀ ترفندی است که شاعر در کتاب «پذیرفتن» به کار بسته بود. (لازم است ذکر شود این شیوۀ تردستی یعنی استفاده از خودِ فقدان و دائماً گفتن که بگذار نبودنم مرتب باشد، جای خالی‌ بلند می‌شود پشت میز می‌نشیند یا مرگ را خاک کردیم و امثال این‌ها ربطی به سبک و ویژگی شعری ندارد. شیوه‌هایی که عبدالملکیان می‌خواهد با آن فضای خودش را بسازد تکراری شده است و با دقت در محتوا هم می‌توان پی برد که مصالح تکراری به ساختِ جهان غیر تکراری منجر نشده است.

بنابراین این که شاعری به تکرار خود افتاده است (هم در مصالح، هم در محتوا) ربطی به این ندارد که این تکرار مخل را یک ویژگی سبکی این شاعر بدانیم. باید در به کار بردن کلمات دقت کرد. ویژگی شعری یک شاعر می‌تواند: استفاده از زبان آرکائیک، موسیقی درونی و یا به کار بردن ایهام و … باشد. در ویژگی شعر حافظ می‌گوییم ایهام نمک دائم اشعار او و ویژگی بیان اوست اما استفاده از یک فرمول ثابت و تکرار کتابهای پیشین، ویژگی هیچ شعر خوبی نیست. ایشان پیشتر گفته‌اند «در من فریادهای درختی است خسته از میوه‌های تکراری»

سوال این است که چرا در این کتاب، تکرارهای مخل در ساحت‌های مختلف ویژگی سبکی دانسته می‌شوند. آیا ایشان دیگر از میوه‌های تکراری خسته نیستند؟ آیا ویژگی سبکی ایشان تکرار بی‌رویۀ سطرها، شعر ساختن با شیوۀ تخیل و فرمول ثابت و تکرار کتابهای قبلی است؟

 

مثال برای سطرسازی از خود لفظِ فقدان (در اینجا جای خالی):

«تو رفته‌ای و جای خالی‌ات

در خانه جا نمی‌شود» (پذیرفتن: 61)

سطرسازی از خودِ لفظ «جای خالی» در شعر «موج‌ها» از کتاب «پذیرفتن»:

«جای خالی از پشت میز بلند می‌شود

به ریش‌های کهنه‌اش دست می‌کشد

می‌رود چای بریزد.»(پذیرفتن: 75)

دو بار پشت سرهم استفاده کردن از صفت خالی (آیا برای نشان دادن فقدان و خالی راهی جز ذکر لفظ خالی وجود ندارد؟)

«چرا که من

تو را در این جهان خالی گم کردم

و آن‌چه در اتاقی خالی گم شود

هیچ‌وقت پیدا نخواهد شد.» (سه‌گانه: 54-55)

 

انتقاداتی از سه‌گانۀ خاورمیانه (جنگ عشق تنهایی)

انتقاداتی از سه‌گانۀ خاورمیانه (جنگ عشق تنهایی)

 

ج) ترفند تکراری بعدی: آمیختگی عین و ذهن به شیوه‌ای لو رفته و فرمولی مشخص داشتن، بی توجه به اینکه این تمهید پتانسیل خود را از دست داده و زیاد به کار گرفته شده است. باید دقت داشت این شیوۀ تخیل در کار تمام شاعران وجود دارد اما در کار عبدالملکیان این شیوه شدت بیشتری گرفته است. در مثال‌ها این امر ملموس‌تر فهم می‌شود: (لطفا به تعداد مثال‌ها دقت کنید)

1) جمع کردن چیزی ذهنی از زمین، مثال در کتاب سه گانه شعر 26:

« بی‌خوابی‌ام رفته است حیاط

دارد خاک باغچه را کنار می‌زند

دارد ساعت‌های تنهایی‌اش را

از کف حیاط جمع می‌کند.»(سه گانه: 76)

در این شعر «بی‌خوابی» (انر ذهنی) دارد ساعت‌های تنهایی را (امر ذهنی) از کف حیاط (عینی) جمع می‌کند، در کتاب پذیرفتن طبق همین فرمول می‌خوانیم:

«آن سوی خط

جنازۀ تکه تکۀ برادرش است

که با گوشیِ بی‌سیم در دستش منفجر شده

و حالا همان‌طور دارد آخرین جمله‌هایش را

از زمین جمع می‌کند.»(پذیرفتن: 24)

ناگفته پیداست فرمول یکی است، تنها عینی و ذهنی‌هایش عوض می‌شوند. در این سطرها آخرین جمله‌ها (ذهنی) و جمع کردن از زمین (عینی‌)‌اند.

 

مثال بعدی:  آمیختن عین (آتش‌فشان) در کنار امر ذهنی (جنایت) برای سطرسازی:

«جنگ‌ها روشن‌اند

و ماشین آتش‌نشانی نمی‌تواند

جنایت را خاموش کند.»(سه‌گانه: 24)

 

مثال بعدی، آمیختگی عین (عقاب) و امر ذهنی(مرگ)

«در میان پرندگان

جنازۀ عقابی هستم

که مرگ را شکار کرده است

و تا ابد

سیر خواهد بود.» (سه گانه: 87)

لازم است ذکر شود در شعر عبدالملکیان سطرسازی با خود لفظ مرگ نیز علاوه بر خود لفظ جای خالی و نبودن و رفتن به تکرار دیده می‌شود و گویا این نقطه تبدیل به جایگاه امن ذهنی و معنی‌سازی برای او شده است. درحالیکه شاعر باید بداند این تکیه‌گاه‌های امن او را به ورطۀ تکرار خود می‌کشاند. یکی از آفات بسامد بالای درهم آمیختگی عین و ذهن ترویج شبیه‌نویسی است. وقتی شاعر طبق فرمول مشخص شعر بسازد این شبه پیش می‌آید که شعر همین است یک امر ذهنی را با عینی مخلوط کنی و به جای شاعر که مثلا می‌گوید گلوله‌ها خواب‌هایم را سوراخ سوراخ کرده‌اند// گلوله (عینی) و خواب(ذهنی) هزارتا عبارت مشابه بسازی: گلوله‌ها سپیده‌دم را سوراخ کرده‌اند/ گلوله‌ها بودن را سوراخ کرده‌اند و غیره (در حالی‌که به قول شاعری: شعر تردستی نیست، جادوگری است)

 

انتقاداتی از سه‌گانۀ خاورمیانه (جنگ عشق تنهایی)

انتقاداتی از سه‌گانۀ خاورمیانه (جنگ عشق تنهایی)

 

مثال بعدی: امر عینی (سیگار)، امر ذهنی (شعله‌های جوانی):

«یک در برای من کافی‌ست

دری که بر پله‌اش بنشینم

و سیگارم را

با آخرین شعلۀ جوانی‌ات روشن کنم.»(سه‌گانه: 90)

علاوه بر استفادۀ مکرر از فرمول عین/ ذهن در این شعر مسئلۀ دیگر این سطر این است که  پیش‌تر خودِ روشن کردن سیگار با امر ذهنی در کتاب «سطرها در تاریکی جا عوض می‌کنند» استفاده شده است:

«و سوختن

در آتشی که تو بر پا می‌کنی

لذتی‌ست

چون روشن کردن سیگار با خورشید.»(سطرها در تاریکی جا عوض می‌کنند: 49)

در این‌جا امر عینی یکی است: روشن کردن سیگار و تنها امر ذهنی آن (خورشید/ نور) تغییر کرده است. روشن کردن سیگار با خورشید، روشن کردن سیگار با آخرین شعله‌های جوانی، متاسفانه این سطر را می‌توان طبق فرمول ادامه داد: روشن کردن سیگار با…(هر امر ذهنی که شما بخواهید می‌توانید در این فرمول قرار دهید)

 

مثال بعد عین (راننده آژانس)، ذهن (آینده/ زمان):

«آن لحظه‌ای

که راننده را در آیفون دیدم

آمده بود، آینده را سوار کند

ببرد.»(پذیرفتن: 78)

 

مثال بعد از کتاب سه گانه: عین (اره)، ذهن (حقیقت و واقعیت)

«کسی می‌گوید جهان شلوغ شده

کسی می‌گوید جهان خالی‌ست

و من با هردو موافقم

چرا که هیچ ارهّ‌ای نمی‌تواند

واقعیت را از حقیقت جدا کند.»(سه‌گانه: 54)

 

مثال بعدی: عین و امر بصری (چمدان)/ ذهن و امر انتزاعی(زندگی)

«مگر

چمدانت چه‌قدر بود

که تمام زندگی‌ام را

با خود بردی؟»(سه گانه: 50)

باید دقت کرد اینکه ما تنها از یک راه تخیل کنیم ربطی به ویژگی و سبک شعری ندارد بلکه برعکس ما عادت کرده‌ایم فقط به یک شیوه خلق کنیم. اینجاست که زنگ خطرها به صدا درمی‌آید. آیا شعر برهم زدن عادات نیست؟ آیا می‌توان فرمولی بودن و تکرار مخل را سبک یک شاعر دانست؟ آیا شعر به کار بردن بهترین زبان و بیان نباید باشد؟

 

مثال بعدی: عین (عملِ بلعیدن)، ذهن (عمل پوست کندن لحظه)

«بعد

آن لحظه را از روی میز برداشتی

پوست کندی

و آرام بلعیدی

نامت را صدا زدم

تو اما نامت را دور انداخته بودی.»(سه گانه: 52)

نام(ذهن)/ عملِ دور انداختن (عین) حتا در این سطر هم دوبار از یک فرمول استفاده کرده‌اند.

 

مثال بعدی: عین (کوله)، امر ذهنی(مراحل رشد/ زمان):

«چهارشنبه و سه شنبه را یکی کردم

کودکی را گذاشتم درونِ میان‌سالی

که جا شوند در کوله‌ام»(سه گانه: 17)

 

مثال بعدی: عین(مچ دست/ چاقو)/ ذهن (زمان/ رابطۀ علت و معلول)

«یعنی

زمان را از دستم باز کرده‌ام

چاقو را از جیب درآورده‌ام

و رابطۀ علت و معلول را بریده‌ام

چرا که می‌خواهم

بی‌دلیل تنها باشم.»(سه‌گانه: 96)

مثال بعدی: عین (زانوی چپ)/ ذهن (سال 78)

من

تمام سال 78 را

در زانوی چپم پنهان کرده‌ام

و برای همین است می‌لنگم (سه گانه: 17)

مثال بعد: عین (افتادن از روی میز)/ ذهن (عصر، نیمه شب)

بارها دیده بودم

که خاطره‌ای از روی میز بیفتد

عصری ترک بردارد

یا نیمه شبی بشکند (سه گانه: 47)

 

متاسفانه در کتاب سه‌گانه و در پذیرفتن این فرمول در شعر عبدالملکیان مسلط شده، و گویا ایشان برای تخیل کردن راهی دیگر جز درهم آمیختگی عین و ذهن درنظر ندارند.

باید دقت داشت صرف به کار بردن این تمهیدات به طور عام مشکل حساب نمی‌شود، مسئله بسامد بالای استفاده از آن در کار شاعر مورد  بحث است و تبدیل شدن آن به یک امر متعارف و مستعمل، درحالیکه شعر تجاوز به همین ساختارهای متعارف و خودکار شده است.

تکرار مداوم یک ساختار و عادت به آن، قاتل ناخودآگاه و جوششی بودن شعر است و غیرمنتظرگی آن را نزول می‌دهد. آسیبی هم که می‌زند این است: مخاطب بصیر خیلی زود می‌تواند با پی بردن به فرمول کار شاعر، تمام سطرهای آتی او را حدس بزند و این از تأثیر شعر می‌کاهد. (رواج شبیه‌نویسی را هم در بالا ذکر کردیم)

 

انتقاداتی از سه‌گانۀ خاورمیانه (جنگ عشق تنهایی)

انتقاداتی از سه‌گانۀ خاورمیانه (جنگ عشق تنهایی)

 

پس از مروری مختصر بر فرمول‌ها و ترفندهای لو رفته (که تنها مشتی بود نمونۀ خروار)، نوبت می‌رسد به بررسی مسئلۀ دیگر کتاب سه گانه که تکرار فاحش محتوای کتاب‌های پیشین است. یعنی علاوه بر تکرار در فرمول و اجرا، ما تکرار در ایده را نیز داریم و گاهی به طرزی عجیب، تکرار عینیِ سطرهای کتاب‌های پیشین: (اگر معنی کتاب شعر جدید نوید سرودن اشعار مستقل و تازه است، نمی‌توان ادعا داشت تکرار کتاب‌های پیشین یک سبک است، این بدیهی است که کتاب شعر تازه یعنی دارای شعرهای تازه در محتوا، نوع تخیل، فرم) یا حداقل تکرار نکردن قبلی‌ها:

 

این سطرها را از شعر 22 کتاب سه گانه مقایسه کنید با شعر «به آغوش اعصابم بیا» در کتاب «پذیرفتن»:

«تو از انتهای این خیابان بیرون رفتی

و آن انتها هنوز

بر سینۀ جهان سوراخ است

چرا نمی‌تواند برف؟

چرا نمی‌تواند بر گذشته ببارد؟

چرا نمی‌تواند برف

این خیابان را ورق بزند؟»(سه گانه: 57)

 

در کتاب پذیرفتن می‌نویسند:

«من اما

رو به روی شهری ایستاده‌ام

که نای ایستادن ندارد

و نیم رخ ماه بر شبش سوراخ است

و رد پاهای تو

در هزار کوچه‌اش سوراخ است

و جای شعر

بر تخیلم سوراخ است.»(پذیرفتن: 40-41)

 

در شعر 24 از کتاب سه گانه می‌خوانیم:

« سنگی کوچک

که در آب می‌افتد

و دایره بر دایره بر دایره

دریا را فتح می‌کند

ابری که در هزار شکل می‌گذرد

و اعتراف می‌کند

که بال‌هایش را بریده‌اند

و اعتراف می‌کند

که می‌خواسته فرار کند»(سه گانه: 68-67)

در اینجا دیگر  تکرار در تکرار اتفاق افتاده است. هم تکرار عینی سطر، هم تکرار محتوای کتاب‌های پیشین:

تکرار عینی: مقایسه شود با این سطرها:

«زندگی

رفتن بود

آمدن

رفتن بود

انسان و ابر در هزار شکل می‌گذرند.» (سطرها در تاریکی جا عوض می‌کنند: 47)

ضمن اینکه در همین شعر سطرسازی از خود لفظ فقدان (رفتن) نیز وجود دارد که در بالا دربارۀ بسامد بالای این ترفند در شعر عبدالملکیان سخن گفتیم. اما علاوه بر تکرار عینی مسئلۀ دیگر این بند تکرار محتواست. در این شعر از بال‌های بریده‌ای صحبت به میان آمده است که می‌خواسته فرار کند.

در شعر 21 باز هم بال‌های بریده‌ای را می‌بینیم که تا ابد پرواز می‌کنند:

« گفتی به دیدنم نیا!

چرا که من بال‌های مادرم را

در کمد پیدا کرده‌ام

و بال‌های بریده

تا ابد پرواز می‌کنند.» (سه گانه: 52)

حال این دو شعر و داستان پرواز بال بریده را مقایسه کنید با این شعر از کتاب پذیرفتن:

«گلوله‌ای از گردنم عبور می‌کند

و خون در پرهایم

به حرف درمی‌آید

شکارچی نمی‌داند

شامی که می‌خورند

همه را غمگین خواهد کرد

 

شکارچی نمی‌داند

که بچه‌هایم همین حالا گرسنه‌اند

و من به طرز احمقانه‌ای

به پروازم ادامه خواهد داد

شکارچی نمی‌داند

که سال‌ها در درونشان بال‌بال خواهم زد

و کودکانش کم کم

به قفس بدل می‌شوند.» (پذیرفتن: 57-56)

حال این سه شعر را مقایسه کنید با فضای شعری دیگر از سه گانه:

«اگر برف هم بودم

با رنگ‌های دیگری می‌باریدم

چرا که سبز دیرتر یخ می‌زند

و شاخه‌ای که این‌طور ناگهان قطع شود

و بی‌خبر بماند

تا روزها به میوه‌های مرده‌اش غذا می‌دهد.»(سه‌گانه: 53)

این فضا (ادامه دادن با وجود مرگ) و اصرار بر تداوم را در اولین شعر کتاب پذیرفتن هم می‌بینیم. گویی این مسئله لذت کشفی است که شاعر اصرار دارد مداوم از آن کار بکشد و یک حرف گفته را بارها و بارها دوباره بگوید:

«دیوانه است او

که دیروز تیربارانش کرده‌اند وُ

هنوز به فرار فکر می‌کند.»(پذیرفتن: 11)

شعر دیگری که باید از منظر تکرار به آن پرداخت شعر 21 کتاب سه گانه است. در ملاقاتی که شاعر در این شعر با معشوق دارد تمام شعرهای پیشین دوره شده است. مقایسه کنید با شعر ملاقات در کتاب حفره‌ها.

«به خانه‌ام آمدی

چند شاخه گل برایم آوردی

که پژمردن جهان را ببینم.

در اتاقم قدم زدی، نشستی

بلند شدی، گفتی:

به دیدنم نیا

چرا که من قرن‌ها از تو دور شده‌ام

و تو چگونه می‌خواهی

قرن‌ها راه را

با یک تاکسی طی کنی؟»(سه گانه: 51)

در این سروده هم یک رابطۀ تمام شدۀ کشدار ، نمایش پایان و حس تلخ احساساتی که دیگر هرگز مثل قبل نیست مطرح شده است، اما مسئله تکرار در ایده نیست، تکرار در سطرها و تغییر ندادن فرمول‌های ثابت است که نتوانسته شعری مستقل از نمونه‌های پیشین به دست دهد. گویی شاعر محترم فراموش کرده اگر محتوا تکراری است بیان حتما باید تازه باشد و این اتفاق هرگز در این کتاب رخ نداده است.

مسئلۀ قابل تأمل دیگر در کتاب سه گانه زبانِ آن است. زبانی ساده، گفتاری، انگار که دارد اتفاقاتی معمولی را شرح می‌دهد. این زبان که دائماً از آن به سهلِ سخت تعبیر می‌شود و سهل‌ممتنع خیلی جاها در کتاب سه‌گانه فقط سهل است نه سهلِ ممتنع:

مثال: شعر آخر (دقت کنید به زبان شعر)

یعنی من مرده‌ام

اما اگر قرار باشد زیاد غمگین شوی

بلند می‌شوم

باهم صبحانه می‌خوریم

کمی گپ می‌زنیم

بعد هم می‌روم

سری به خاک دوستانم بزنم برگردم

اگر هم حوصله‌ام نشد

شاید

همین دوروبرها خودم را چال کنم.» (سه گانه: 94-93)

آیا واقعا در این سطرها جز شرح معمولی درونیات و حالات شاعر اتفاقی افتاده است؟ کجا زبان در متعالی‌ترین حالت ممکن خود است؟ آیا استفاده از این نوع زبان هم یک سبک شعری است؟ این چه سبکی است که در آن می‌توان حرف عادی زد و فکر کرد شعر اتفاق افتاده است؟ در این سطرها مگر اندیشه‌ورزی رخ داده که بگوییم گاه اندیشه‌ای شاعرانه زبان را به جهان شعر کشانده است؟ نه اندیشه‌ای وجود دارد نه زبان پرورده‌ای.

مثال بعدی:

آن‌قدر از تو می‌نویسم

تا فارسی تمام شود

می‌خواهم این‌بار

از آخر به اول دوستت داشته باشم

وگرنه راه رفتن روی دو پا را

که هر آدمی می‌داند

می‌خواهم این‌بار

با جنازه‌ام تو را بغل کنم

با خون رفته‌ام به رودها تو را بنویسم

با دجله

با فرات

با کارون

آن‌قدر از تو می‌نویسم

تا دریا تمام شود.»(سه گانه: 37-36)

در این شعر هم مسئله این است زبان در سطح است و اندیشه‌ها معمولی. چرا باید این‌ها را شعر دانست؟

مثال بعدی: شعر 8

« در سرزمین من

زیبایی و زشتی یکی‌ست

و هر دو به یک اندازه

به درد نمی‌خورند

 

شعری به قلبم چسبیده است

که برای نوشتنش باید

قلبم را دربیاورم.» (سه‌گانه: 21)

این دست اشعار در زبان بسیار به سطح آمده‌اند و از نظر ایده هم پیشرفته نیستند.

مثال بعدی:

حالا که نیستم

شعرهایم را بخوان

می‌خواهم صدایت باشم

دهانت، لب‌هایت

قطره اشکی که از گونه‌ات بر زمین می‌افتد

می‌خواهم

زمینت باشم

حالا که نیستم

به دخترم بگو مرا نقاشی کند

می‌خواهم توی کیفش باشم

لابه‌لای کاغذهایش

حالا که نیستم…

حالا

از زندگی چه مانده است

جز این کاغذ سفید

که برای اعتراف مقابلم گذاشته‌اند (سه‌گانه: 40-39)

مسئلۀ دیگر در شعر عبدالملکیان ترفندِ «تکرار سطرهاست» که این هم فرمول دیگری است که کار شاعر را حدس‌زدنی می‌کند. در این نوع شعرها او دارای یک تکیه‌گاه امن ذهنی است (سطر اول) که از آن مدام برای سطرسازی استفاده می‌نماید. سطر اول در کار ایشان به طرز واضحی سطرهای بعدی را ساخته است.

مثال: شعر 26

«بلند می‌شوم

چراغ را خاموش می‌کنم

کوچه‌ها را خاموش می‌کنم

ماه را خاموش می‌کنم

و تا صبح

همان‌جا در آسمان می‌مانم.»(سه‌گانه: 75-74)

مثال دیگر: شعر 12

«مگس‌ها

بر صورت‌ها نشسته‌اند

مگس‌ها

بر روح‌ها نشسته‌اند

مگس‌ها بر حقیقت نشسته‌اند.»(سه گانه: 28)

مثال بعدی از این کتاب، شعر 22:

«ماهی‌ها به سطح آب آمده‌اند

عید به سطح آب آمده است

عمق به سطح آب آمده است

و تنهایی‌ام در آب حل نمی‌شود.»

در این بند علاوه بر اینکه شاعر مجدداً از فرمول درهم‌آمیختگی عین (آب) و ذهن (تنهایی) استفاده کرده و مجدداً یک امر ذهنی را با یک امر عینی ترکیب کرده تا تنها از همین یک ترفند در تخیل استفاده کرده باشد، سطرهایی را تکرار می‌کند که برای مخاطب بصیر آشنایی‌زدایی ندارند و در کار ایشان خودکار شده است.

در پایان نگارندۀ این سطور معتقد است گروس عبدالملکیان در کتاب آخر خود نتوانسته قدمی فراتر از کتاب‌های پیشین حرکت کند، کتاب به طرز فاحشی در گذشته‌های ایشان دور می‌زند و مسئله تنها تکرار ایده‌ها نیست حتا اجراها تکراری است . خودشان هم به درستی به این امر اعتراف کرده‌اند:

«گذشته‌ام را

گذاشتم بیاید با من

چرا که هیچ‌ جا برای ماندن نداشت.»(سه‌گانه: 16)

بله متاسفانه ایشان اجازه دادند گذشته‌هایشان نگذرند. بنابراین وقتی کتاب در نوع تخیل، زبان و محتوا اتفاق خاصی را در خود تجربه نکرده است صرف اینکه شکل کتاب را دستکاری کنیم، به آن فهرست ندهیم و … هرچند اقدامات خوبی است اما نمی‌تواند یک تنه و بدون توجه به دیگر عناصر، اثری متفاوت با قبل بیافریند.

امید است که این متن شاعر ممتاز و چهرۀ شاخص شعر دهۀ هشتاد را به کار آید و بر غنای دفترهای بعدی شعر ایشان بیفزاید.

در پایان شعرهایی از ایشان می‌نویسیم که دلنشین‌ترین شعرها در ادبیات فارسی بعد از انقلاب محسوب می‌شود. شعرهایی لطیف و درست همان چیزی که ما از هوش سرشار و استعداد گروس عبدالملکیان توقع داریم:

1)

به شانه‌ام زدی

که تنهایی‌ام را تکانده باشی

به چه دل خوش کرده‌ای؟

تکاندن برف

از شانه‌های آدم برفی؟

 

2)

دختران شهر

به روستا فکر می‌کنند

دختران روستا

در آرزوی شهر می‌میرند

 

مردان کوچک

به آسایش مردان بزرگ فکر می‌کنند

مردان بزرگ

در آرزوی آرامش مردان کوچک

می‌میرند

کدام پل

در کجای جهان

شکسته است

که هیچ‌کس به خانه‌اش نمی‌رسد

3)

بلیت قطار را پاره می‌کنم

و با آخرین گلۀ گوزن‌ها

به خانه برمی‌گردم

 

آن‌قدر شاعرم

که شاخ‌هایم شکوفه داده است

و آوازم

چون مهی بر دریاچه می‌گذرد:

شلیک هر گلوله خشمی است

که از تفنگ کم می‌شود

سینه‌ام را آماده کرده‌ام

تا تو مهربان‌تر شوی

 

4)

فراموش کن

مسلسل را

مرگ را

و به ماجرای زنبوری بیندیش

که در میانۀ میدان مین

به جست و جوی شاخه گلی است.

 

(آیدا گلنسایی)

 

مطالبی دیگر به همین قلم

1. نقد و بررسی کتاب پابرهنه تا صبح سرودۀ گراناز موسوی

2. بررسی شعر بلندِ خرمشهر و تابوت‌های بی در و پیکر سرودۀ بهزاد زرین‌پور

3. بررسی مجموعه شعر چند ورقه مه سرودۀ رضا جمالی حاجیانی

4. بررسی مجموعه شعر ماهیان خاکزی سرودۀ رضا جمالی حاجیانی

5. تحلیل شعر ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد فروغ فرخزاد

6. بررسی عشق پدرانه در اشعار احمد شاملو و نزار قبانی

7. تحلیل نمایشنامۀ در انتظار گودو نوشته ساموئل بکت

8. تحلیل فیلم خرچنگ ساختۀ لانتیموس

9. تحلیل انیمیشن آقای هابلوت (برنده اسکار)

10. تحلیل نقاشی معمای آرزو، مادرم، مادرم اثر سالوادر دالی

11. تحلیل نقاشی دختری با گوشوارۀ مروارید اثر یوهانس ورمیر

12. یادداشتی بر مجموعه شعر آتشی برای آتشی دیگر سرودۀ شهرام شیدایی

13. تحلیل فیلم برف شکن ساختۀ بونگ جون هو

14. نقد مجموعه شعر اسب من سرودۀ معین دهاز

15. تحلیل داستان برف خاموش برف ناپیدا نوشته کنراد ایکن

16. تحلیل داستان آقای فریدمان کوچک اثر توماس مان

17. تحلیل داستان عربی نوشتۀ جیمز جویس

18. تحلیل داستان بارتلبی محرر نوشتۀ هرمان ملویل

19. تحلیل داستان ساده دل نوشتۀ گوستاو فلوبر

20. تحلیل داستان نینوچکا نوشتۀ آنتوان چخوف

21. تحلیل داستان قایق بی‌حفاظ نوشتۀ استیون کرین

22. تحلیل داستان گربۀ سیاه اثر ادگار آلن پو

23. تحلیل داستان نقش روی دیوار نوشتۀ ویرجینیا وولف

24. تحلیل داستان شنل از نیکولای گوگول

25. تحلیل داستان تخم مرغ از شرود اندرسون

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ادامه مطلب
برای افزودن دیدگاه کلیک کنید

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برترین‌ها