با ما همراه باشید
خرید تابلوفرش دستبافت ابریشم

روز نوشت

در رد اشعار اروتیک ناشیانه!

منتشر شده

در

در رد اشعار اروتیک ناشیانه!

در رد اشعار اروتیک ناشیانه!

در رد اشعار اروتیک ناشیانه!

هنگامی که می‌خواهیم از شعر اروتیک ناشیانه حرف بزنیم، شاید اولین موردی که به ذهن می‌آید نخستین سروده‌های فروغ فرخزاد است. شاعری که می‌خواهد سنت‌شکنی کند، آزادانه از غرایز جنسی‌اش حرف بزند،  از گناهان پر لذت و حس‌های جسمانی‌اش بی‌اینکه شرم مانعش شود. طبیعتاً  این دست از اشعار که هیجانات جنسی مخاطبان را تحریک می‌کنند، در بدو امر می‌تواند هنگامه‌ای گذرا به پا کند.

نمونۀ دیگر اشعار اروتیک ناشیانه سروده‌های شاعر مطرح سوری نزار قبانی است. او در سه دفتر نخستین «قالت لی سمراء»، «انت لی» و «طفوله النهد» روحی کال و هیجانی را به نمایش می‌گذارد. کار نزار قبانی در ادبیات عرب با پرده‌دری و ذکر اندام ممنوع زنان مخصوصا سینه و راز و نیاز با آن آغاز می‌شود در آن حد که به او لقب «شاعر پستان»، «شاعر رسوایی» و «شاعر زن و شراب» می‌دهند.

حال سؤال اینجاست؟

آیا صرف پرداختن به احساسات شهوانی و جنسی می‌تواند شعری به یاد ماندنی و ارزنده در وجود آورد؟

در پاسخ به این پرسش باید در نظر داشت آنچه در ادبیات اهمیت بسزایی دارد، نحوۀ بیان است. آیا مسئله عریانی است و تصویر آن (مانند نقاشی‌های ادگار دُگا ) ذاتاً مطرود است؟ مسلماً نه! مسئله عریانی نیست، عریان‌گویی است.

تاریخ ادبیات نشان می‌دهد پرداختن به شهوات جنسی، بدون بیان نیرومند و چند ساحته ماندگاری ندارند. گناه پر ز لذت فروغ او را فروغ فرخزاد نکرد، در تمام آن اشعار نخستین ما زنی احساساتی و سردرگم را می‌بینیم. زنی در بند ابتدایی‌ترین هیجانات خود. در دفترهای ابتدایی نزار قبانی هم همین اتفاق می‌افتد. شعر با شهوت و عریانی آغاز می‌شود و به تحریک شهوات مخاطب می‌پردازد و طبیعتا با هیجانات گستردۀ جامعه هم روبرو می‌شود. اما اهل فن نیک می‌دانند کتاب‌های ماندگار این شاعران که به ایشان شأن و اعتبار ادبی داده است این دست اشعار نیستند. این مراحل احساساتی، این آه و ناله‌ها و فریادهای یک روح گرسنه و محتاج که دغدغۀ آمیزش جسمی دارد و شعر را اسیر این خواسته و هدفی برای نیل به این موضوع کرده است تنها گرد و خاکی به پا می‌کنند که در چشم و حلق مخاطب می‌رود.

شعر فروغ و نزار قبانی شعر گذار از احساساتی‌گری به با احساس شدگی است. در سروده‌های دیگر فروغ و قبانی مسائل جنسی نه برای سیر کردن عطش یک جسم گرسنه که به عنوان پاسخی به وجود بیگانۀ آدمی در هستی مطرح می‌شوند. در مجموعه‌های بزرگ شعری، ما نگاه همه جانبۀ شاعر را می‌بینیم. نگاه او به آدم‌ها، به شرایط اجتماعی و اقتصادی و به مسائل دیگر.

اگر سهراب سپهری زن را «چراغ لذت» خطاب می‌کند شعر او دارای عرفان منحصربفردی است، فروغ در تولدی دیگر نه از نیاز تن که از روحی پخته می‌نویسد که نگریستن فلسفی به اجتماع را آموخته است. شاملو در اثنای مبارزه برای تحقق انسان و آزادی از تن زن یک حماسۀ باشکوه می‌سازد. اما در اشعاری که شاعر صرفاً کلمه خرج کرده تا هیجانات جنسی‌اش را به طور ناشیانه بروز دهد چه مسئله‌ای هست که به کار مخاطب بیاید؟ می‌گویند امروزه شاعر باید خودش را بنویسد.

حال سؤال دیگر این است:

این خودهای نزیسته و از هیچ سطحی عبور نکرده، این خودهای مانده در چند حس ابتدایی چه چیزی جز تهییج احساسات ابتدایی برای مخاطب خواهند داشت؟ آیا نوشتن برای تخلیۀ هیجانات بر سر مخاطب است یا برای افزودن به جهان وی؟ نوشتن به مثابه شرح سفری به بلوغ یا سلاحی در دست ِ احتیاج؟

 

بزرگترین مشکلی که من در اشعار اروتیک ناشیانه می‌بینم و آن را آزاردهنده می‌دانم همین است:

این دست اشعار چیزی را به مخاطب اضافه نمی‌کنند، چیزی نمی‌دهند (زیرا همگان شهوت را در حد اعلای حیوانی آن در وجود خود دارند و به شهادت زیگموند فروید و شوپنهاور شور تاناتوسی بر آدمی غالب است) بلکه برعکس چیزی از مخاطب می‌گیرند. یعنی اگر رسالت کتاب خوب را بخشش و دهش افکار والا و تازه به مخاطب بدانیم، این دست اشعار اروتیک وقت و حوصلۀ مخاطب را می‌گیرند تا از نیازهایشان بگویند. آن‌ها هنوز گرسنه‌اند و دنبال غذا می‌گردند. دنبال توجه‌اند. دنبال از تنهایی درآمدن!

پس بیایید این جمله را اصلاح کنیم: «شاعر باید خودش را بنویسد» و آن را به این صورت بنویسیم:

«شاعر باید خودِ زیسته و بالغش را بنویسد»

یک روح بالغ نگاهی همه جانبه و عمیق _حتا به لذت جنسی_ خواهد داشت. گواه آن هم اشعار فروغ. فروغی که در ابتدا از گناه پر ز لذت خود ذوق می‌کرد پس از تجربه و عمق به روح خردمندی مبدل شد که آنچه سرود با وجود رنگ جنسی اما رستگارانه و بزرگ بود:

«من پشیمان نیستم

قلب من گویی در آن‌سوی زمان جاری است

زندگی قلب مرا تکرار خواهد کرد

و گل قاصد که بر دریاچه‌های باد می‌راند

او مرا تکرار خواهد کرد

آه می‌بینی

که چگونه پوست من می‌درد از هم

که چگونه شیر در رگ‌های آبی رنگ پستان‌های سرد من

مایه می‌بندد

که چگونه خون

رویش غضروفیش را در کمرگاه صبور من

می‌کند آغاز؟

من تو هستم، تو

و کسی که دوست می‌دارد

وکسی که در درون خود

ناگهان پیوند گنگی باز می‌یابد

با هزاران چیز غربتبار نامعلوم

و تمام شهوت تند زمین هستم

که تمام آب‌ها را می‌کشد در خویش

تا تمام دشت‌ها را بارور سازد

در اینجا ما دیگر زن به مثابۀ یک فرد و یک جنسیت را نمی‌بینیم. در این‌جا زمین و رستن و رستاخیز و جاودانگی مطرح است. جسم به مثابۀ رستاخیز روح، جسم در خدمت روح نه جسم برای جسم. روح تعالی یافته سطرهایی تعالی یافته آفریده است.

بنابراین در سرودن اشعار باید مراقب بود تسلیم گرسنگی و هیجانات زودگذر جسمانی نشویم، زیرا این قسم موضوعات به جای برانگیختن همدلی تنها به تحریک شهوات می‌پردازد و به جای دلنشین بودن و ماندگاری، مصرف و به سرعت فراموش می‌شوند.

زن بودن در شعر، به معنی رفتن  مجدد راهی نیست که فروغ آن را پیمود، فروغ به گفتۀ رضا براهنی بانی «مکتب مونث» است. بله زن می‌بایست زنانه به اطرافش نگاه کند و دغدغه‌های یک زن را نشان بدهد اما آیا سخن گفتن از امیال فردی راه درستی برای ایجاد همدلی با زنان است؟

در رد اشعار اروتیک ناشیانه!

در رد اشعار اروتیک ناشیانه!

در جامعۀ مستور ما که از نخست زن در پردۀ عفاف بوده است، روح غالب جامعه و ناخودآگاه ما بر پرهیزگاری قرار گرفته است. نمادین‌گویی! در این بین طنز و کلمات چند پهلو و ایهام می‌توانند شعر اروتیک جذابی خلق کنند. مثلا باید توجه داشت که حافظ وقتی می‌خواهد شهوانی حرف بزند لحن طنز دارد و طنز انسان را به تأمل وادار می‌کند:

از چار چیز مگذر گر عاقلی و زیرک     امن و شراب بی‌غش، معشوق  و جای خالی

افسارگسیختگی جنسی اگر بخواهد شعر زیبایی خلق کند باید زیسته شود. وقتی انسان شهوت را زندگی کند، از آن عبور می‌کند و می‌تواند از جایگاه مرتفع‌تری به آن بنگرد. در این حالت شهوت دیگر نه یک مسئلۀ فردی و یک رنج شخصی که مسئله‌ای مربوط به بشر است.

کوتاهِ سخن

افکار و احساسات زیسته نشده ارزش نوشته شدن ندارند. وقتی نوشته می‌شوند شاید بتوانند گردو غباری به پا کنند اما مخاطب آگاه درمی‌یابد این دست از محتواها چیزی برای ارائه ندارند بلکه برعکس به گدایی توجه و موجودیت آمده‌اند.

بنابراین باید دقت داشت «من خودم را می‌نویسم» عبارتی سطحی و خودخواهانه است. اگر تو خودت را بنویسی مخاطب لزومی نمی‌بیند خودت را بخواند. جای نوشتن خودت در دفتر خاطرات است، اما چیزی که می‌خواهد نشر داده شود نوشتن یک خودتِ زیسته، تجربه کرده، بینا و پر احساس است نه یک فرد احساساتی که هنوز نمی‌داند چگونه ابتدایی‌ترین شهوات و هیجاناتش را سیر کند و از آن‌ها بگذرد.

نگاه یک روح بالغ به مسئلۀ جنسی نگاهی بشری به این مقوله به مثابۀ یک امر فلسفی است نه مسئله‌ای فردی. فرق است از کدام زاویه به شهوت بنگریم. از دید یک ناظر  سیراب و ژرف یا یک گرسنه که شعر را وسیلۀ تقلایش کرده است؟

آیا بهتر نیست خوب تاریخ ادبیات را بدانیم و در اشعار ارزشمند و والا غور و تعمقی داشته باشیم تا محکوم به تکرار بسیاری از تجارب اولیه نشویم؟

 

مطالب بیشتر

  1. عشق پدرانه در اشعار احمد شاملو و نزار قبانی
  2. نقدی بر فیلم برف شکن
  3. تحلیل داستان کوتاه گور نوشته کاترین آن پورتر
  4. واکاوی داستان برف خاموش برف ناپیدا
  5. یادداشتی بر شعر ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
  6. یادداشتی بر کتاب پابرهنه تا صبح سروده گراناز موسوی
  7. یادداشتی بر مجموعه شعر آتشی برای آتشی دیگر اثر شهرام شیدایی
  8. یادداشتی بر خرمشهر و تابوت‌های بی‌در و پیکر سروده بهزاد زرین‌پور
  9. یادداشتی بر ماهیان خاکزی رضا جمالی حاجیانی
  10. واکاوی داستان عربی از جیمز جویس
ادامه مطلب
برای افزودن دیدگاه کلیک کنید

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برترین‌ها