با ما همراه باشید

مونولوگ

نقدی بر آرزوهای آموخته شده!

منتشر شده

در

نقدی بر آرزوهای آموخته شده!

 

سوما: در ابتدای شعر« نقلِ‌مکان» گفته‌ای عاقبت‌بخیری رودخانه در ریختن به دریا خلاصه نمی‌شود(البته مفهوم حرفت این است) خب تا آنجا که ما می‌دانیم در سنت ادبی همیشه آرزوی رودخانه این بوده که وسیع‌تر بشود. اصلا جریان طبیعت همین است. همه به سمت کامل شدن در حرکتند. آن‌وقت این حرف تو منطق دارد یا صرفا خواسته‌ای هنجارشکنی کنی و خود را در مقام یک شاعر آنارشیست تثبیت سازی؟

« عاقبت به خیری رودخانه

در ریختن به دریا خلاصه می‌شود؟

چرا کسی صدایش درنمی‌آید؟

مسیرهای مرسوم، به سراب می‌رسند

طوفان را تفرقه‌افکن و موج را ناهنجاری جلوه می‌دهد

او که درک درستی از سعادت ِ نرسیدن ندارد»

من: این حرفِ من منطق دارد. اما نه منطقِ متعارفی که ذهن به آن عادت کرده است. من در اینجا با ذکر نام رودخانه و دریا به تمام سعادت‌های ازپیش تعیین شده و «آرزوهای آموخته شده»* تاخته‌ام.

دیده‌اید کودکی را که از بدو تولد همه او را خانم دکتر صدا می‌زنند؟ آنقدر این مسئله را در دوران‌های مختلف زندگی‌اش تکرار می‌کنند که او باور می‌کند که باید دکتر شود. بنابراین وقتی من می‌گویم چرا عاقبت بخیری رودخانه(کودک) را در ریختن به دریا(دکتر شدن) خلاصه می‌کنید به طرز نمادین دارم بر همین «دیکتاتوری خیرخواهانه‌ی جامعه»* انتقاد می‌کنم و طرف آزادی‌ها فردی را می‌گیرم.

در سطرهای بعدی هم می‌گویم :

رفتن راه‌هایی که همه پیموده‌اند هرچند امنیت کاذبی دارد اما آدم را به جایی بیشتر از آنجا که همه رسیده‌اند نمی‌رساند.

برای همین شاعر به نقدِ رفتارهای خودکار شده و زندگی از روی عادت می‌پردازد و بر سر جامعه‌ای فریاد می‌کشد که قاتل چیزهای جدید و خلاقیت است و می‌کوشد افراد مستعد را که به دنبال ساختن راه‌های جدید هستند با زدن انگ و برچسب از سر راه بردارد.

مثلا به کسی که دریای راکد را به تلاطم وا می‌دارد می‌گویند وحدت دریا و آرامش او  را به هم ریخته و باعث کثرت (ایجاد موج‌های فراوان) شده‌ای و به نظرشان موج‌هایی که دنبال جوابند و راضی نمی‌شوند برای جامعه یک نوع ناهنجاری‌اند.

بنابراین می‌گوید جامعه‌ی نابغه‌کش درک درستی از صلابت نرسیدن ندارد. یعنی نمی‌داند همین پروسه‌ی یافتنِ جواب و کنکاش و گم شدن‌هاست که به کشف‌های جدید می‌انجامد.

سعادتِ نرسیدن لزوم اشتباه کردن است.

یک انسان خلاق از اشتباه کردن نمی‌ترسد چون می‌داند هر اشتباه تنها یک تجربه است.

وقتی به ادیسون گفتند چرا بعد از اینهمه شکست دست از ساختن لامپ برنمی‌داری؟ گفت کدام شکست؟ من فقط نهصد و نود و نه بار فهمیده‌ام که چطور نمی‌شود لامپ ساخت.

بنابراین شاعر دارد می‌گوید جامعه‌ای که با افراد خلاق مشکل دارد نمی‌فهمد اشتباه سعادت است زیرا آدم را به جایی می‌رساند که بقیه در خواب هم نمی‌بینند.

کسی که شجاعت اشتباه کردن دارد لیاقت متمایز شدن را خواهد یافت.

بنابراین فرد خلاق نتیجه‌گرا نیست. او از ترس شکست خوردن در امنیت زندگی عادی و از پیش‌تعیین شده نمی‌خزد.

بله من در این سطرها دریا را در معنی مثبت نگرفته‌ام و به نوعی کلیشه‌زدایی از رابطه‌ی رودخانه و دریا مدّنظرم بوده است. کار شاعر هم همین است. دقت در همه چیز و نظم جدیدی را در جهان خود حاکم کردن. حالا اینکه سنت ادبی نمی‌پسندد خب نپسندد بالاخره برای ساختن چیزهای جدید این برخورد با سنت پیش می‌آید.

درپایان یاد سخن «فردریش نیچه»در کتاب«چنین گفت زرتشت» در مورد فرد خوب و شریف افتادم.

خوب کسی است که به سنت‌ها احترام می‌گذارد و شریف کسی است که با ارزش‌های موجود درمی‌افتد تا ارزش‌هایی خویش را در درونش حاکم کند.

 

  • (در مورد “آرزوهای آموخته‌شده “و “دیکتاتوری خیرخواهانه”: سایت متمم، مبحث استعدادیابی، محمدرضا شعبانعلی)

برترین‌ها