با ما همراه باشید

مونولوگ

چرا شانتاژ، گل مارگریت، هژمونی و هک کردن؟

منتشر شده

در

سوما: چرا توی شعرهایت از کلماتی مانند شانتاژ، هژمونی، گل مارگریت، هک کردن استفاده کرده‌ای؟
من: جریانش ساده است. من کلمات رو همان‌طوری که در فکرم باهاشان زندگی می‌کنم بر زبان می‌آورم. مثلا وقتی می‌خواهم از فردی که او رو با وجود سیاست باز بودن و عدم صداقت باز هم دوست دارم حرف بزنم خورشیدِ شانتاژِ من را می‌سازم. بار این ترکیب منفی نیست. همانطور که در سطر قبل آن هم «پاریس روسپی» را آورده‌ام که باز بیان کننده‌ی همین نکته است که من با وجود آگاه بودن به نقص‌های او دوستش دارم. یک دوست داشتن عمیق علیرغم همه چیز. یک عشقِ توام با دانایی که در پی تحریف معشوق برای خوشایند دل خود نیست. خب من برای بیان این حالت خورشید را برای ادای عشق و شانتاژ را برای به روی فرد آوردن انتخاب کردم تا بگویم:عاشق با وجود تمام نقایصی که از معشوق سراغ دارد بازهم او را دوست دارد و به این جمله‌ی نیچه هم نیم نگاهی داشتم: «عاشق امیال هوس‌آلود معشوق خود را می‌بخشد.» که نشان‌دهنده‌ی عشقِ آگاهانه به تاریکی‌های طرف مقابل است. به قول یونگ کاملا دوست داشتن نه سانسور دیگران و دیدن فقط خوبی‌ها. کسی که فقط خوبی‌ها را ببیند روزی ناامید می‌شود. اما کسی که کاملا دوست دارد عشقش جدی است.
«آه پاریس روسپی من
خورشید شانتاژی که چشمانم را روشن کرده‌ای
من از تو فاصله می‌گیرم
اما فیصله نمی‌دهم به این فصل
یک تابستانِ تیرخورده
خیلی نمی‌تواند دور شود.»
اما در مورد بقیه‌ی کلمات مثلا گل مارگریت، خب چون واقعا اسم گل مد نظرم مارگریت بوده است. آخر من خیلی اهل تماشای ژورنال‌های گل و گیاه هستم و طبیعتا وقتی با برخی گل‌ها رابطه‌ی صمیمانه‌ای برقرار می‌کنم آن را در شعرم هم می‌آورم و اصلا هم خوشم نمی‌آید به اسامی خاص، فارسی شدن را تحمیل کنم. حس می‌کنم یک چیزی از آن کم می‌شود. یک چیزی مثل هویت آن کلمه و خاطراتش.
سوما: حالا چرا گفتی مارگریت‌ها اعتراضی نارنجی‌اند. مارگریت که سفید است؟ منطق شعرت درست است؟ بهرحال جنون هم باید خرد داشته باشد. این را نیچه «در چنین گفت زرتشت» می‌گوید!
من:از نارنجی رنگ زندگی مارگریتِ در پاییز مدّ نظرم بوده. چون این گل در آبان عمرش تمام می‌شود واز طرفی هم هم‌خانواده‌ی داوودی‌ها هستند.
« به جنگل مخفی شده پشت شاخ و برگهاش بگویید
از ریشه بیرون افتادیم
بگویید مارگریت‌ها تنها اعتراضی نارنجی بودند
علیه خشونت جهان»
چون آدم وقتی ناامید می‌شود و دست از جان می‌شوید جسارت اعتراض حقیقی را پیدا می‌کند. بنابراین مارگریت‌های درحال پایان هم وقتی مرگ را حس می‌کنند آن را با فریاد بر سر ظلم زیباتر می‌سازند. فلسفه‌ی گل‌ها به طور مطلق این است که خشونت این جهان را کم کنند.
در مورد واژه‌هایی مانند هژمونی هم نظریه‌ی هژمونی(سُلطه) از «آنتونی گرامشی» باهمین عنوان مطرح است و من ترجیح دادم از کلمه‌ای استفاده کنم که در هویت خودش ظاهر شود. همان‌طور که ما اتاق، بشقاب و لوستر را پذیرفتیم هیچ اشکالی ندیدم که هژمونی را هم بپذیریم و از ترکیب «هژمونیِ رنگین‌کمان» یعنی آرزوی سلطه‌ی زیبایی بر جهان استفاده کنم.
در مورد هک کردن هم منطقم همین است. لزومی نداشت کلمات جهان شتابزده و پیچیده‌ی امروز را در شعر نیاوریم. اگر معتقدیم «شعر زندگی است» پس شاعر می‌تواند در حالتی که این کلمات بتواند با عاطفه و تخیل همراه شود آن‌ها را بیاورد.
و اصلا یکی از کارهای شاعر را همین می‌دانم: اجازه‌ی ورود دادن به لغات تازه و به آن‌ها رسمیت بخشیدن.

آیدا گلنسایی هستم. متولد کرمانشاه و دانش آموخته‌ی زبان و ادبیات فارسی در سه دانشگاه ِ تهران (لیسانس)، علامه‌طباطبایی (فوق لیسانس) و الزهرا (دکتری). زمینه‌ی تخصصی من «ادبیات معاصر فارسی و عربی» و تحلیلِ مقایسه‌ای اشعار «احمد شاملو» و «نزار قبانی» است.

برترین‌ها