با ما همراه باشید

دست نوشته

برای قندش

منتشر شده

در

امروز یاد یکی از استادهایم در دانشگاه تهران افتادم که به ما مبادی العربیه‌ی چهار درس می داد: ایشان می گفت یک پسرخاله دارند که از آن درسخوان‌های دو آتشه بوده و موفق شده پزشکی همینجا(دانشگاه تهران) قبول شود.
اما پس از قبولی با یک چرخش صد و هشتاد درجه ای به مهمانی های شبانه و دختر بازی و… زده است.
روزی استاد پسرخاله را می بیند و می گوید تو چرا اینطور عاقبت به شر شدی؟ یعنی رشته ی پزشکی، درس خواندن نمی‌خواهد؟
پسرخاله جواب داده سخت می گیری ها من چایی را خوردم برای قندش.

با این جمله می شود یاد خیلی چیزها افتاد.
مثلا همین ازدواج ها که بیشتر انرژی افراد را صرف تهیه ی فیلم و عکس و کرایه ی لباس و تالار کرده نوشیدن همان چایی است برای قندش.
اما وقتی به جایی می رسیم که باید پایداری کنیم و دیگر چیزی برای ترکاندن در چشم بقیه نداریم. سرد می شویم، چون این قند،
صبوری و وفاداری و حوصله کردن نیست.ما داریم زندگی می کنیم برای قندش!برای همین اخلاق سختکوشی، تلاش و پشتکار و مدارای نیاکانمان را از یاد برده ایم و فکر می کنیم خوشبختی را هم می شود با یک دانلود بدست آورد و یا زندگی را با حذف یک پیج و بلاک دیگری اشتباه گرفته ایم.
جامعه ی مجازی انسان را به شدت سطحی و بدسلیقه می کند. از فروش بالای کتاب های مبتذل که بطرز زننده ای ساده و بدون هیچ سواد و درایتی نوشته شده و از شلوغی کنسرت های مبتذل تر می توان فهمید. باید از این فضا دور و دورتر شد و به جایش کتاب خوب خواند و فیلم خوب دید و موسیقی های خوب گوش داد. وگرنه این راه که می رویم به ترکستان است و فرزندهایی تربیت خواهیم کرد تهی و بی هویت. فرزندی که فردوسی، حافظ مولانا، سعدی و تمام غول های ادبیات را نشناسد بی شناسنامه است… بی وطن، بی حافظه ی تاریخی…. این مرداب دارد زیاد نیلوفر تکثیر می کند. با ظاهر زیبا اما بی ریشه….

آیدا گلنسایی هستم. متولد کرمانشاه و دانش آموخته‌ی زبان و ادبیات فارسی در سه دانشگاه ِ تهران (لیسانس)، علامه‌طباطبایی (فوق لیسانس) و الزهرا (دکتری). زمینه‌ی تخصصی من «ادبیات معاصر فارسی و عربی» و تحلیلِ مقایسه‌ای اشعار «احمد شاملو» و «نزار قبانی» است.

برترین‌ها