با ما همراه باشید

شعر دهۀ هشتاد

سروده‌هایی از رضا جمالی حاجیانی

منتشر شده

در

سروده‌هایی از رضا جمالی حاجیانی

درون

در توفان

رعشۀ جنون دارد درخت

اضطرابِ ناتمام ماندنِ دایرۀ آخر در درون

در این غربتِ دور

(بله

غربت

دور و نزدیک دارد)

در این غربتِ دور

آینه‌ای شکسته می‌تواند

چشم‌هایی را به یادم بیاورد

هم می‌تواند آلت قتاله‌ای شود

برمی‌خیزم و می‌افتم

با بال‌های سنگین

چگونه دلم به آسمان تو خوش باشد

با غریزۀ کوچم چه کنم

با قطب‌نمایی که جنوبش را گم کرده است

 

زخم‌های درون را چگونه می‌بندند

با بستنِ دهان؟

 

دوباره سنگی می‌اندازم در سینه‌ام

دایره‌هایی در من

شبانه‌روزهایی که به بلندی سالی می‌گذرند

و آینه‌های شکستۀ شناور بر آب

و چشم

چشم

چشم

هزاران چشم گشوده در درونم

بله

غربتِ نزدیک این‌جاست

همین‌جاست

صص97-95

رضا جمالی حاجیانی

دوری

رگی از من به مرگ می‌رسد

پیشانی من به باد رفته است

من از هر جهت درختی بریده‌ام

بریده از شمال

بریده از جنوب

 

لاک‌پشت‌ها در گور به دنیا می‌آیند

پروانه‌ها در کفن

و صدف‌ها در تابوت عمر می‌گذرانند

من انتخاب نکرده‌ام تاریکی را

تنهایی را

و به مرگ فکر نمی‌کنم

که بیاید

نامم را از من بردارد

و روی سنگی بگذارد

بااین‌حال، نسبت دوری با رفتن دارم

 

حالا اما

خودکار را برمی‌دارم

دست می‌برم در شعر و

به موهای تو فکر می‌کنم

صص83-82

 

سپید

بیهوده می‌تابی آفتاب!

این کپه برف مانده

خرگوشی مُرده است

ص80

 

عاشقانه

باران همیشه کودک است

برف اما چیزهایی را می‌پوشاند

من در آفتاب و باران و برف، با تو به یک صورت بوده‌ام

 

از کنارم که می‌گذری

نوری در سینه‌ام می‌تابد

و سایۀ قلبم

روی تمام استخوان‌هایم می‌افتد

 

گریه اگر شوم تو کفی دست می‌شوی

خنده اگر شوم، ریسه‌ای از چراغ‌های یخی می‌بندی

اگر سکوت کنم تو پچ‌پچۀ غارهایی

از بس دلم به جانب تو کج بوده

گرفته است

 

_دلم:

سیمانی که هنوز نمرده

و می‌توان بر آن نامی نوشت_

 

با تو سنگی جهش یافته به پرنده‌ام

که بر آب‌ها می‌پرد

انگشتانت

حواس پنج‌گانه‌ام را بیدار می‌کند

دری که تویی

به آن‌همه دیوار در

 

تو با زبان نخستین انسان حرف می‌زنی

_با سکوت_

با من حرف بزن

گذشته‌ای نیست که از آن دست بکشیم

ما به کشف هم آمده‌ایم

و ناباورانه

ساکت و معصوم

به گونه‌های هم دست می‌کشیم

صص59-57

 

دعایم کنید

پروانه‌ای که در پیله مرده

در تاریکی به رنگ بال‌هایش فکر کرده است؟

ریشه‌ای در اعماق

به رنگ گل‌هایش؟

 

تاریکم

مرا دعا کنید

مرا دعا کنید اگر چشم‌هایتان گیراست

ص88

 

از آسمان

برف می‌بارد،

نامۀ پاره پاره را

کنار هم می‌چیند زمین

 

باز هم چیزی ننوشته است

ص 90

 

منبع

ماهیان خاکزی

ماهیان خاکزی

رضا جمالی حاجیانی

نشر چشمه

 

مطالب مرتبط

  1. الهۀ ناز شعری از جمالی حاجیانی
  2. چند سروده از جمالی حاجیانی
  3. گفتگویی کوتاه با جمالی حاجیانی
  4. بررسی ماهیان خاکزی سرودۀ رضا جمالی حاجیانی
  5. بررسی چند ورقه مه سرودۀ رضا جمالی حاجیانی
ادامه مطلب
برای افزودن دیدگاه کلیک کنید

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برترین‌ها