با ما همراه باشید
NewRooz

آساره جعفری

آیا علاقۀ دل به کَرَم دست است؟

منتشر شده

در

آیا علاقۀ دل به کَرَم دست است؟

 

کارل مارکس همانطور که همه می‌دانیم یکی از تأثیرگذارترین افراد در حوزه‌ی اقتصاد و البته جامعه‌شناسی است. هرچند او را جامعه‌شناس به حساب نمی‌آورند اما بسیاری از نظریات جامعه‌شناسی در مخالفت با آراء او به وجود آمده است. مارکس جبرگرای اقتصادی است (حداقل به آن متهم است) او اقتصاد را زیربنای تمام مناسبات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی می‌داند. فکر می‌کنید حرفش غلط است؟ این یادداشت برای این است که در خودمان دقیق شویم. در عشق‌هایمان، در روابطمان، در کارهایی که تولید می‌کنیم تا ببینیم آیا ما هم همان‌گونه که مارکس می‌گوید ازخودبیگانه‌ایم یا نه انسانی ورای مادیاتیم؟ اصلا همچین‌چیزی امکان دارد؟ انسانی که اقتصاد را در مناسبات انسانی‌اش حذف کند؟ و آنگونه شود که حافظ می‌گوید:

زیر بارند درختان که تعلق دارند       ای خوشا سرو که از بار غم آزاد آمد

حتما همه این ضرب‌المثل را شنیده‌اید: «علاقۀ دل به کَرَم دست است.» یعنی عاشق واقعی شما همان کسی است که دلش بیاید برایتان خرج کند. این مسئله یک اصل به شدت بدیهی است. و اکثریت قریب به اتفاق هم این خرج کردن را امری مالی و اقتصادی می‌دانند. او دوستم دارد چون برایم خانه و ماشین می‌خرد، چون مرا مسافرت خارج می‌برد، چون ویلا به نامم کرده، چون روزهای تولد و ولنتاین گرانترین هدیه‌ها را او به من می‌دهد. او عاشقم است زیرا به من امنیت مالی داده!

کنار او حس می‌کنم کوه پشتم است. ظاهرا که مشکلی وجود ندارد. سرویس‌های طلا، جشن‌های پرتجمل، حسابی چشم دیگران هم از حسادت درمی‌آید.

این همان حرف مارکس است، اقتصاد زیربنای عواطف حتا! ما به کسانی بیشتر توجه می‌کنیم که لارج هستند، ما آرزوی کسانی را داریم که برایمان سر کیسه را شل کنند. و اگر نکنند؟ کنس، گدا، خسیس اصلا ارزش صحبت کردن ندارند!

اریک فروم اینجا وارد قضیه شده است و می‌گوید اساس عشق بخشیدن چیزی به دیگری است، اما چه نوع بخشیدنی؟ او می‌گوید بخشیدن و نثار مالی کم‌ارزش‌ترین بخشش‌هاست. عشق از آنجا شروع می‌شود که کسی از جان و روحش، از فکر و اندیشه‌اش به دیگران می‌بخشد. مثلا کتابی می‌خوانید و راه زندگی‌تان را پیدا می‌کنید یا حداقل می‌فهمید باید خودتان را اصلاح کنید، جمله‌ای می‌شنوید که جلوی خیلی از اشتباهات زندگی‌تان را می‌گیرد. باعث می‌شود خیلی از هزینه‌ها در زندگی به شما تحمیل نشود، یک نقاشی را تماشا می‌کنید که تا سال‌ها در خاطرتان می‌ماند، شعری می‌خوانید که در اندوهتان را تخفیف می‌دهد یا حس می‌کنید حرف دل شماست، یک موسیقی می‌شنوید که از روزمرگی بیرون می‌کشانتتان و باعث می‌شود و به امور والا فکر کنید. از نظر اریک فروم این‌ها بخشش‌های حقیقی هستند زیرا در آن کسی دارد از روحش به شما می‌دهد. دارد شما را در حس زنده بودن سهیم می‌کند. دارد شما را به دریچه‌ها و فراسوها صدا می‌کند. اما متاسفانه در یک جامعۀ به شدت مصرف‌زده و رشدنایافته، در یک جامعۀ نابالغ که مردم برای عاشقی به جای آموختن مهارت ارتباط و مطالعه به رمال و سر کتاب باز کن و جادو و جنبل رومی‌آورند، این نوع بخشش‌ها با نگاه تحقیرآمیز همراه می‌شود. زیرا گرسنگان طبیعتا فقط به نان می‌اندیشند. و نیز گرسنگان فرهنگی.

عشق نه شکمِ سیر که چشمِ سیر می‌خواهد. این را یادتان باشد.

بنابراین وقتی به این ضرب‌المثل رسیدید کمی با احتیاط از کنارش عبور کنید و با تفکر انتقادی. تفکری که همه چیز را از صافی رد می‌کند، می‌اندیشد و بعد آن را به درون خود راه می‌دهد.

علاقۀ دل به کَرَم است. کَرَمِ دل، کَرَم روح نه فقط کَرَم دست (در معنای خرج کردن برای دیگری)

خوب است در مناسبات عاطفی‌مان کمی دقیق شویم. اگر حس می‌کنید دادن هدیه به دیگری، نوعی کاسه دادن و دیگ پس گرفتن است و در آن قیمت هدیه از کنه هدیه دادن مهمتر است پس رهایش کنید.

هیچ بد نیست آدم به کسی که دوستش دارد هدیۀ مالی هم بدهد. خانه، ماشین، ویلا و… اما باید مراقب بود از رابطه «صنعت رابطه» نسازیم و در مغاک هولناک دوستی‌های پوستی و تجاری نیفتیم!

در جامعه‌ای که فاجعه‌ای به نام سلبریتی‌گری به شدت رو به رواج است، خیلی‌ها منطقشان این است: اگر اعتبار ما را می‌خواهید، سر کیسه را شل کنید. شاید برخی آدم‌ها که جز پول دارایی دیگری ندارند از این کار احساس حقارت نکنند و فکر کنند این یک رابطۀ عاشقانه است: پول از من، اعتبار از تو و نهایتا دیده شدن از طریق دیگری اما افرادی که روحی توانا، فکری بیدار و وجودی پر دارند هرگز وارد این معرکه‌ها نمی‌شوند. آن‌ها هرآنچه که باید را از خود متوقع‌اند. آن‌ها را نمی‌شود با پول خرید، دوستی می‌گفت: اشتباه نکن، همه را می‌شود با پول خرید، اگر کسی نفروخت بدان مشتری دست به نقدی نداشته.  بله می‌شود خیلی‌ها را خرید، تازه ذوق هم می‌کنند، همان‌ها که هم شکمشان گرسنه است هم چشمشان، ولی هرگز نمی‌شود کسی را که آرمان‌های متعالی، نظم شخصی، مدیریت زمان، هدف، عطش فراگیری و میل به رشد دارد را متوقف کرد یا به اصطلاح خرید. کسی که زندگی نمی‌کند تا تو او را تحسین کنی. زندگی نمی‌کند تا دلخواه تو باشد. او آمده تا به شکلی که دوست می‌دارد خاتمه یابد نه آنگونه که تو به او شکل بدهی. او خمیر سست توی دست‌های هیچکس نمی‌شود و ضمن دوستی با اقتصاد و البته تأیید مهم بودنش به آن قدرتی فراتر از آنچه که باید نمی‌دهد.

حواسمان باشد، خیلی حواسمان باشد بخشش‌های روحی و از صمیم جان دیگران ببینیم.

دوستی را که به جای ما شیفت شب می‌ایستد تا ما به مسافرت برویم

مادری که فرزندهایت را نگه می‌دارد تا تو به کارهایت برسی

پدری که کاردستی‌های فرزندانت را درست می‌کند و به آن‌ها درس‌هایشان را یاد می‌دهد

همسری که تمام زمستان با کتی رنگ پریده سر می‌کند تا تو به سختی نیفتی

دوستی که کتابش را به تو هدیه می‌دهد

استادی که از افکار شخصی ارزشمندش سر کلاس حرف می‌زند

عزیزی که در سخت‌ترین روزهای نوشتن پایان‌نامه کارهایت را ویرایش می‌کند و تجربه‌هایش را از تو دریغ نمی‌کند

کودکی که برایت نقاشی می‌کشد

و ….

به راستی

علاقۀ دل، تنها به کَرم دست است آیا؟

 

(آساره جعفری)

 

 

 

 

ادامه مطلب
برای افزودن دیدگاه کلیک کنید

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برترین‌ها