با ما همراه باشید

مصاحبه‌های مؤثر

وقتی همه می‌خواهند شاعر شوند

منتشر شده

در

وقتی همه می‌خواهند شاعر شوند

شهاب دارابیان: اگر به ده سال قبل برگردیم شاید در کمتر کتابفروشی‌ای کتاب‌های شاعران جوان مشاهده می‌شد و هر چه بود یا از شاعران مطرح قرن‌های پیش بود یا به فروغ، سهراب، شاملو و اخوان و نیما محدود می‌شد، اما امروز در هر کتابفروشی‌ای  می‌توان ده‌ها کتاب از شاعران جوان را پیدا کرد، وضعیتی که برخی مخالف آن و برخی موافق آن هستند؛ پای صحبت‌های گروس عبدالمکیان، شاعر ایرانی جوان و دبیر بخش شعر نشر چشمه نشستیم و در قالب چند سوال این موضوع را بررسی کردیم که متن آن را در زیر می‌خوانید:

گروس عبدالملکیان

به نسبت یک دهه گذشته کتاب‌های شعر  بیش‌تری از شاعران جوان منتشر می‌شود و عملا شاعران از مخاطب‌های  شعر بیش‌تر شده است. دلیل این موضوع چیست؟
نموداری مثلثى شکل با حضور شاعر، متن و مخاطب داریم. یعنى هر یک از این‌ها بر دیگرى تاثیر مى‌گذارند یا از هم تاثیر مى‌پذیرند. اگر ما در همین مثلث بررسی کنیم، متوجه خواهیم شد که هر کدام از این رئوس نقش مهمی را در بهبود یا سقوط وضعیت کتاب در حوزه شعر ایفا می‌کنند. این سه راس را باید در پروسه‌ای مفصل بررسی کرد اما براى اینکه عملی‌تر وارد ماجرا شوم، در فضاى همین مثلث این سوال را مطرح مى کنم که شعر و نشر در چند دهه گذشته چه وضعیتى داشته و به چه شکلی درآمده؟ این تحول چه عکس‌العملى را در رابطه با اقبال از کتاب‌هاى شعر در مخاطب ایجاد کرده است؟ البته در این گفت‌وگو بیشتر نگاهم متوجه کتاب‌هاى شعر در قالب آزاد است تا بتوانیم نتیجه‌ای بگیریم.
در این مورد بیشتر توضیح دهید.

جریان‌هایی که در دهه 70 وجود داشت در تقابل با دهه 60 بود؛ چرا‌که دهه قبلی شاهد فعالیت جریانی متعهد و محتواگرا بودیم اما در دهه 70 به شعر فرم‌گرا، صورت‌گرا، زبان‌گرا و شعر زیباشناسانه آن هم در فرمی خاص روی آوردیم.

نیست در دهه شصت به دلایل مختلف، فضای شعر کلاسیک پررنگ‌تر بوده است و صرفاً چند شاعر محدود مانند قیصر امین‌پور، طاهره صفارزاده، موسوى گرمارودى، پدرم محمدرضا عبدالملکیان، سیدحسن حسینى و چند نفر دیگر در فضایى از شعر آزاد و شمس لنگرودى، فرشته سارى، رضا چایچى و چند تن دیگر در فضایى دیگر از شعر آزاد فعال بودند و مجموعه‌هایى منتشر کردند که به نسبت هم مخاطب داشت و هم دیده شد. در آن دوره به‌خصوص تا اواخر دهه شصت به دلایل سخت‌گیرى‌هاى وزارت ارشاد شاعرانى مانند احمد شاملو ، اخوان‌ثالث و برخى چهره‌هاى دیگر مجوز نمى‌گرفتند. از بزرگان شعر آزاد معاصر فقط سهراب سپهری بود که مجوز داشت و این مسئله در کنار بعضى ریشه‌هاى دیگر موجب شده بود که فضاى غالب فضاى شعر کلاسیک باشد و بنابراین مخاطب شعر آزاد هم محدودتر بود. این فضا در سال‌های بعد تلطیف شد اما در دهه هفتاد وضعیتی دیگر حاکم شد که نهایتاً باز هم شمار چشم‌گیرى از مخاطب‌ها را نصیب شعر نکرد. نتیجه این بود که ناشران جدى روى کار اکثر شاعران سرمایه‌گذارى نمى‌کردند. در این بین، جریان‌هایی از  شاعران دهه  هفتاد از جمله بهزاد خواجات، بهزاد زرین‌پور، مهرداد فلاح، علی عبدالرضایی و … با فراز و فرودهای مختلف، زحمت زیادی کشیدند و دستاوردهایی نیز داشتند. جریان‌هایى که در تقابل با محتواگرایى دهه شصت دغدغه پررنگ‌ترشان فرم و صورت شعر بود. در کل باید گفت میانگین جریان‌های دهه هفتاد در تقابل با دهه شصت بود. در دهه شصت شاهد فعالیت جریانی متعهد و محتواگرا بودیم اما در دهه بعد شاعران به شعر فرم‌گرا، صورت‌گرا، زبان‌گرا و شعر زیباشناسانه آن هم در فرمی خاص روی آوردند.
این جریان را دلیل اصلی کاهش مخاطب‌ شعر آزاد در دهه هفتاد می‌دانید؟
بله، همین وضعیت مخاطب‌های دهه هفتاد را محدود کرد؛ به هر حال آنها داشتند، سبک های جدیدی را تجربه‌ می‌کردند که بخشى از آن تحت تاثیر انتشار ترجمه نظریه‌های ادبى غرب و یا اروپاى شرقى بود. شعر دهه‌ هفتاد از برخى مناظر دست‌‌آوردهایى داشت و از برخى مناظر در بسیارى از نمونه‌ها نیز شاهد بودیم که تصنعى با مقوله‌های صورى زبان برخورد کرده و نتوانسته بود رابطه ارگانیک درونى در میان لایه‌هاى صورى، تخیل و محتوا برقرار کند. سرانجام کلیت این وضعیت نیز مخاطب‌های شعر را محدود کرده بود. کتاب‌ها فروش چندانی نداشتند به همین دلیل تعداد ناشرانی که شعر چاپ می‌کردند، بسیار محدود بود و ناشران بزرگى چون نشر چشمه، مروارید و نگاه که امروز بخش شعر دارند، در آن دوره فقط آثار شاعران تثبیت شده را چاپ می‌کردند.

در دهه 80 اتفاق دیگری رخ داد، فضای طبیعی‌تری بر شعر حاکم شد، فضایی که شاید بیشتر از درون شکل گرفت، فضایی که رویکرد دقیقی‌تری نسبت به دیدگاه دو دهه گذشته داشت؛ یعنی تاحدود زیادى هم به محتوا و هم به رابطه درونى تخیل و صورت اهمیت مى داد.
شاعران جدى این دوره بیشتر در فضاى سهل و ممتنع شعر مى‌نوشتند؛ فضاى سهل و ممتنع که در طول تاریخ ادبیات نیز از غزلیات مولانا و حافظ گرفته تا فروغ فرخ‌زاد و سهراب سپهری در مدل‌هاى مختلف شکل گرفته بود. این فضا در شعر شاعران مطرح جهان مانند پابلو نرودا، ناظم حکمت، یانیس ریتسوس و شیمبورسکا هم وجود داشت و همواره نیز شعر‌های خلاق از این دست  مخاطب‌ داشته است. به هرحال شعر دهه هشتاد با این جریان شکل گرفت و صداى اصلى شعر در آن دهه بود. تا امروز هم این صدا در کنار جریان‌هاى دیگر به کارش ادامه مى‌دهد. جریان دهه  هشتاد را غالباً با نام کسانى چون شمس لنگرودى، حافظ موسوى، رسول یونان، عباس صفارى، من، شهاب مقربین، غلامرضا بروسان و یکى دو تن دیگر مى‌شناختند. خوش‌بختانه از شعر این جریان استقبال چشمگیرى شد و کتاب‌هاى جدى این جریان بارها و بارها تجدید چاپ شدند. ناشران مهمى روى این مجموعه‌ها سرمایه‌گذارى کردند، نتیجه هم گرفتند و نشر شعر به کل رونق گرفت.

چه ناشرانی در آن دوره پیش قدم شدند؟
در آن دوره انتشارات مروارید، چشمه و آهنگ دیگر از جمله ناشرانی بودند که با اعتماد، این کتاب‌ها را وارد بازار کردند و همه دیدند که مجموعه‌های شعر که غالباً در سال‌هاى قبل تیراژ محدودى داشتند، در دهه هشتاد درمدت کوتاهی چندین بار تجدید چاپ شدند. براى مثال در همان دوره بود که چشمه تصمیم گرفت یک بخش اختصاصی شعر راه‌اندازی کند؛ به همین دلیل مسئولان نشر چشمه با من صحبت کردند و قرار شد تا من به‌عنوان دبیر این بخش با آنها همکاری داشته باشم. ما این مسیر را آغاز کردیم و فکر می‌کنم یکى از موثرترین جریان‌هایى بودیم که از اواخر دهه  هشتاد تلاش کردیم تا صداهای متنوع شعر آزاد را به گوش مخاطب‌ها برسانیم. مجموعه‌هاى تازه و متنوعى از سید على صالحى، محمدعلى سپانلو، شمس لنگرودى، جواد مجابى، شهاب مقربین، على باباچاهى، رضا چایچى، بهزاد خواجات و بسیارى از شاعران صاحب صداى دیگر منتشر کردیم. مجموعه‌هاى تازه رضا براهنى را در ارشاد داریم که چند سالى است منتظر مجوزند و امیدوارم زودتر فضایى فراهم شود تا بتوانیم منتشرش کنیم. اما در کنار این چهره‌هاى شناخته شده از سبک‌ها و صداهاى مختلف، افتخار ما این است که بر کار شاعران جوان مستعد سرمایه گذارى کردیم و

استعدادهایى جدى را طى همین چند سال گذشته به فضاى شعر ایران معرفى کردیم. این شاعران مجموعه‌هایى خواندنى و صداهایى تازه دارند و روز به روز بیشتر از آن‌ها خواهیم شنید. کسانى چون رضا جمالى حاجیانى، حسن همایون، ادریس بختیارى، مجید رفعتى، بهزاد عبدى، کاظم واعظ زاده، عطیه عطارزاده و بسیارى دوستان دیگر که به واقع استقبال کیفى و کمى از کارشان ما را به ادامه این مسیر امیدوار مى‌کند. ضمن اینکه در کنار این فضا از امسال بخش شعر کلاسیک چشمه را نیز راه‌اندازى کردیم و مجموعه‌هایى از غلامرضا طریقى‌، علیرضا بدیع‌، محمد‌سعید میرزایى و ایرج زبردست منتشر شد که استقبال از این مجموعه‌ها نیز بسیار خوب بود.

به نظر شما چرا این روزها همه دوست دارند شاعر شوند؟
اگر بخواهم درباره روى آوردن پررنگ مردم و جوان‌ها امروز به سمت شعر صحبت کنم و به این سوال پاسخ دهم که چرا آن‌ها علاقه‌مندند شاعر باشند، می‌توان به دلایل مثبت و منفى مختلفی اشاره کرد. از جنبه‌هاى مثبت ماجرا پیشینه پررنگ شعر و شاعرى به‌عنوان مهمترین هنر ایرانى از گذشته تا امروز است که طبیعتاً باعث شده این علاقه در ایرانیان نهادینه شده باشد. اما متاسفانه امروز بخش عمده‌اى از تمایل جوانان براى شاعر شدن، به خاطر ذات شعر و شاعرى نیست. خیلى از عزیزان شعر را به خاطر چیزهاى دیگر مى‌خواهند. به خاطر جایزه گرفتن، به خاطر انتشار کتاب، به خاطر دیده شدن، شهرت، جایگاه اجتماعى و چیزهایى دیگر. در جایى دیگر گفته‌ام که شعر حسودترین معشوقه دنیاست. به محض اینکه احساس کند شما او را به خاطر چیز دیگرى مى‌خواهید از شما خداحافظى مى‌کند و مى‌رود. شعر اگر هدف باشد با شما مى‌ماند و اگر وسیله باشد شما را ترک خواهد کرد. طبیعتاً اول باید استعدادمان را بررسى کنیم و بعد از مدتى به واقع تعارف را با خود و شعر کنار بگذاریم و اگر واقعا مرد این راه نیستیم نه وقت خود را تلف کنیم، نه وقت شعر را.

چارلی‌چاپلین جمله خوبى دارد، می‌گوید «در این دنیا برای همه، جا هست فقط کافیه بگردیم و صندلی خودمان را پیدا کنیم»؛ در این جمله حکمت عمیقی نهفته است و شاید کلمه کلیدی فراتر از هر چیز «تلاش و گشتن» باشد. تلاش و جستجو کردن براى یافتن استعداد اصلى‌مان. در تجربه‌های‌کسب شده  در پانزده سال برگزاری کارگاه‌های شعر ، دیده‌ام واقعا براى برخى جوان‌های مستعد، شعر هدف است و با سخت‌کوشى کار را جدی می‌گیرند، بر سواد و دانش‌شان مى‌افزایند و طبیعی است که به‌مرور زمان نتیجه خواهند گرفت اما بعضی‌ها فقط قصد دارند زودتر نام شاعر را به خود بگیرند و حتی با چاپ یک کتاب راضی مى‌شوند. در کارگاه های آموزشی، هنرجویان درک مى‌کنند که مسیر شاعرى مسیرى جدى است و تنها سواد بالاى شاعر است که به کمک استعدادش مى‌آید. شاعرى به واقع راه آسانی نیست و اندک اندک باید این مسیر را ساخت. این کار طاقت‌فرساست؛ در نتیجه استعداد و تلاش بسیار زیادی می‌طلبد. متاسفانه این روزها عده‌ای نه شعر را می‌شناسند و نه شاعر را اما می‌خواهند بدون زحمت و عرق‌ریختن نام شاعر را یدک بکشند. لازم است راه به این افراد نشان داده شود تا بدانند شاعری کار پر زحمتى است.
چرا چنین تصوری دارید؟
شاعر باید فلسفه، شعر کلاسیک، شعر معاصر، شعر جهان، نظریه‌های ادبی و تاریخ بخواند و از همه مهمتر استعداد داشته باشد و بداند که چطور استعدادش را با زبان شعر  به نمایش بگذارد. شاید جالب باشد، بدانید بعضی از این افراد که وارد کلاس می‌شوند فکر می‌کنند احمدشاملو و فروغ فرخزاد هستند و این‌جاست که ما آن‌ها را با واقعیت‌ها روبه‌رو می‌کنیم تا متوجه شوند که برای شاعر شدن نیاز است، سال‌ها تلاش و کوشش مستمر داشته باشند و هیچکس از روز نخست شاعر نبوده است.

چرا چنین تفکری در شعر ایجاد شده و افرادی برای مطرح شدن به سراغ شعر می‌آیند؟
متاسفانه این روزها فضای دروغ و ریا در جامعه بسیار پررنگ شده است، افراد نقاب می‌زنند و جعلی بودن به یک شیوه عادی تبدیل شده است، اما باید به این نکته توجه داشت که آن‌کس که دروغ مى‌گوید، همیشه پیش از دیگران خود را فریب مى‌دهد و البته خوشبختانه روح هنر این اجازه را نخواهد داد تا بتوانند کاری مشخص انجام دهند. به‌دلیل اینکه کتاب‌هایى از بنده به زبان‌هاى مختلف و در چند کشور منتشر شده است و در فستیوال‌های مختلف جهانی شرکت ‌کردم. چیزی که غالباً در کشورهاى توسعه یافته مشهود است این است که در این کشورها غالباً هرکس روی صندلی خودش نشسته و جالب است بدانید که صندلى یک نجار یا یک فیلسوف علیرغم تفاوت‌شان براى آن نجار یا فیلسوف ارزشمند است. این موارد به ذات اخلاقى برمى‌گردد. اینکه بسیار کمتر دروغ مى‌گویند و پیش از هر کس دیگر با خودشان صداقت دارند. در آن کشورها افراد تلاش می‌کنند تا به کشف‌های جدیدی در حرفه‌شان دست بزنند، حتى کشف‌هایى کوچک و نوآورى‌هایى جزئى. برای‌شان این مقوله اهمیت دارد که صداى خودشان را داشته باشند. هدف نخست برای‌شان کارشان است، لذت اصلى‌شان در کارشان است و حجم مخاطب مسئله ثانویه است. خود بودن و نزدیک بودن به خود مسئله اصلى است. این‌ها را گفتم تا از جوان‌هایی که به سمت شعر می‌آیند، خواهش کنم، برای دیده شدن به سراغ شعر نیایند و اگر هدف آن‌ها دیده شدن است، راه هاى بهترى هم هست؛ بروند خواننده یا بازیگر شوند. متاسفانه این روزها شعر به یک وسیله و ابزار برای دیده شدن تبدیل شده است و عده‌ای می‌گویند که نگاه کن که چگونه گروس، رسول یونان و شمس لنگرودی طرفدار‌هایی دور خود جمع کرده‌اند؛ اما باور کنید هدف هیچ‌کدام از ما معروف‌شدن نبود. اگر رسول یونان امروز به یک شخصیت مطرح در حوزه ادبیات تبدیل شده به این دلیل است که او شبانه روز تلاش کرده است تا به این موفقیت دست پیدا کند.

برخی هر متن احساسی، را  شعر تلقی می‌کنند  و چرا برخی ناشرها‌ هر کتابی را به عنوان شعر منتشر می‌کند؟
این‌که هر متنی را شعر تلقی می‌کنند  از ناآگاهى درباره شعر ناشى مى‌شود. اولین قدم این است که سعى کنند بیش‌تر بخوانند و با شاعران جدى درباره شعر گفت‌وگو کنند و نوشته‌های‌شان را بدون ترس در معرض نقد افراد آگاه حوزه ادبیات قرار بدهند. متاسفانه برخی ناشرها از فضای موجود شعر سوءاستفاده کردند و وقتی دیدند عده‌ای هستند که می‌خواهند جلوی خانواده‌‌شان بگویند من شاعرم. در ازای پرداخت هزینه چاپ کتاب وسود ناشر، صاحب کتاب می‌شوند؛ چنین دیدگاهی باعث شده، امروزه برخى بنگاه‌های فرهنگی به بنگاه‌های اقتصادی تغییر کاربردی دهند.
 (منبع)

مطالب مرتبط

  1. شاعر با شعر در یک خانه زندگی می‌کند.
  2. شعر می‌تواند به جهان فست فودی نه بگوید
  3. نپذیرفتن در کتاب پذیرفتن گروس عبدالملکیان
  4. اروتیک نجیب در کتاب حفره‌های گروس عبدالملکیان
  5. یادداشتی بر شعر آب‌های زیر زمینی گروس عبدالملکیان
  6. یادداشتی بر شعر ملاقات سروده‌ی گروس عبدالملکیان
  7. باید کنار بیایم

آیدا گلنسایی هستم. متولد کرمانشاه و دانش آموخته‌ی زبان و ادبیات فارسی در سه دانشگاه ِ تهران (لیسانس)، علامه‌طباطبایی (فوق لیسانس) و الزهرا (دکتری). زمینه‌ی تخصصی من «ادبیات معاصر فارسی و عربی» و تحلیلِ مقایسه‌ای اشعار «احمد شاملو» و «نزار قبانی» است.

ادامه مطلب

برترین‌ها