با ما همراه باشید

دست نوشته

ولی با تمام این‌ها شعر هرگز نخواهد مُرد

منتشر شده

در

ولی با تمام این‌ها شعر هرگز نخواهد مُرد

در دوران نافرمی هستیم. در تمام زمینه‌ها. انگار باید حرف مارکس را باور کرد که اقتصاد زیربنای ادبیات است. دورانی که تیراژ کتاب‌ها بسیار پایین آمده و شبکه‌های اجتماعی و عرضه‌ی هرروزه‌ی خود به نازل‌ترین قیمت‌ها جای آن را گرفته است. شاید هم ما در دوران گذار از کتاب‌های کاغذی به کتاب‌های دیجیتالی هستیم. یعنی نه اینکه مردم دوست ندارند بخوانند بلکه ترجیح می‌دهند با موبایل‌هایشان مطالعه کنند و مشتری دائمی فیدیبو باشند (کتاب‌های الکترونیک) بهرحال هرچه هست رکود است و فترت است و سردی.

ولی با تمام این‌ها شعر هرگز نخواهد مُرد

در زمینه‌ی شعر وضع وخیم است. استادان دانشگاه و افراد باسواد در چرخه‌ی تبدیل استادیار به استاد تمام کارهای خلاق را جدی نمی‌دانند و به ساختن مقالات و ارتقاء رتبه می‌اندیشند و اگر کتابی می‌نویسند برای نیاز دانشجویان خودشان است نه برای ذات هنر، منتقدان بیرون هم که کسی نمی‌داند چطور به مقام منتقد نائل شده‌اند. با کدام کتاب‌ها یا مقالات و یا مدارک معتبر. این‌ها را هم که کنار بگذاریم نقد ادبی در کشور ما با فحش به شاعر و نویسنده اشتباه گرفته می‌شود. فکر می‌کنند اعمال سلیقه و نظر دادن در باب اثر نقد است و نمی‌دانند نقد باید چیزی به افق دید مخاطبان و صاحب اثر بیفزاید.

در این اوضاع بی‌تمیزی، که فلان رمانِ کلیشه‌ای گیشه‌ای به چاپ هشتاد می‌رسد!! خیلی از بهترین کتاب‌های ما نه دیده می‌شوند و نه خوانده و آن‌قدر فضا یأس‌آور است که ناخودآگاه حق می‌دهی به آنان که کنج عافیتی را چسبیده‌اند و کاری به کار عاشقی و آفرینش و پیشروی ندارند. در چنین شرایطی کتاب‌های بسیار بد، ضعیف و اسفباری که حتا از نشرهای مطرح بیرون می‌آیند تیشه‌ای به ریشه‌ی اندک اعتماد باقی مانده‌ی مردم به شعر است. با تمام این‌ها وقتی به تاریخ طولانی شعر توجه می‌کنیم می‌بینیم شاعران ضعیف و پر سروصدا و بی‌محتوا که اندک زمانی گرد و خاکی به پا می‌کنند همه مرده‌اند اما شعر نمرده است. بله تیراژ کتاب‌ها ممکن است به صد نسخه برسد، ممکن است مردم کلا دیگر کتاب کاغذی نخرند و نخوانند. ممکن است همه چیز بشود مادیات و رسیدن به سخت‌افزار و فراموش کردن نرم‌افزار اما شعر در طول حیات دیرسال خود نشان داده بیدی نیست که از این بادها بلرزد. او پرنده‌ای است که حتا اگر بمیرد (شاعر) پروازش در خاطرها خواهد ماند. (شعر او). بله شعر پرواز روح آدمی است. راست گفت فروغ، شاعرترین زن قرن:

پرنده مردنی‌ست

پرواز را به خاطر بسپار

و درست وعده داد جاودانگی شعر را:

من پشیمان نیستم

قلب من گویی در آن سوی زمان جاری است

زندگی قلب مرا تکرار خواهد کرد

و گل قاصد که بر دریاچه‌های باد می‌راند

او مرا تکرار خواهد کرد…

آنچه شاعر حقیقی که با خون خود می‌نویسد و شعر را وسیله‌ی خودنمایی نکرده است در این شرایط لازم دارد پایداری و با عشق گذراندن طوفان‌هاست. در روزگاری هستیم که نه بدتر شده و نه بهتر، تا بوده همین بوده. من اسمش را می‌گذارم دوره‌ی گذار. ما در مرحله‌ی عبور از یک سبک مطالعه به سبک‌های دیگریم. آن‌ها که ریشه‌هایشان را برای طوفان آماده کرده‌اند می‌مانند و آن‌ها که به فراخور فرهنگِ دیده شدن به هر قیمتی هستند زود خواهند فهمید جهان شعر، جهان پشتک و وارو زدن نیست. تفکر، تعمق، تأمل، تخیل و تحمل می‌خواهد. همینکه احساساتی به آدم دست بدهد و نیاز نوشتن را در خود حس کند و مخصوصا تشویق بزرگانی را داشته باشد آدم شاعر نمی‌شود، نویسنده نمی‌شود این‌ها تعارف است، تمام جایزه‌ها هم تعارف است. بگیری بیشتر باید مراقب خودت باشی که بیهوده به خودت باد نکنی و اگر نگیری هم چیزی را از دست نداده‌ای و مسیر قرار نبوده پر مخاطب و هموار و مسطح بوده باشد. ما ممکن است در نوشتن حرفه‌ای بشویم ولی هنرمند شدن و نزدیک شدن به ذات زندگی و در دل مردم خانه‌ای امن یافتن حکایتی نیست که با شش تا جایزه‌ی کتاب و چند عنوان در جشنواره به آدم بدهند. نوشتن تنهایی کشیدن و محرومیت و ناکامی را بلد بودن می‌خواهد. در کنف حمایت این و آن و زیر چتر امنیت فلان و بهمان، ما فقط داریم وقت خودمان را هدر می‌کنیم.

باوجود اینکه منتقدان باسواد ما در ماراتن ارتقاء دارند از هم پیشی می‌گیرند و کسی نیست تا دغدغه‌ی فهمیدن و فهماندن شعر را داشته باشد و اصولا شعر را به چیزی تزئینی تقلیل داده‌اند کاری که برای دل است صرفا، و خردمند شدن روح معنایی ندارد و انسان را با داشته‌هایش می‌سنجند نه با بودن‌ها و شدن‌هایش اما بازهم، بازهم شعر نخواهد مرد و نهایتا عشق است که زمزمه‌هایش را از بین عاشق‌ترین شاعرهایش انتخاب می‌کند. زمان به کار درست پاسخ می‌دهد، این شهادت تاریخ است.

به مناسبت زندگانی ابدی شعر، سروده‌ای از «نزار قبانی» با همین محتوا می‌آورم. زیرا او هم به انسان نوید داده که پیروز نهایی عشق و شعر است و بس.

تنها عشق پیروز است

1

باوجود هرچه گردباد است که در چشمان من بلند می‌شود

باوجود هرچه اندوه است که در چشمان تو آرام می‌گیرد

با وجود روزگاری که آتش می‌کند

بر زیبایی، هر جا که باشد …

و بر عدل، هرجا که باشد،

و بر نظر، هرجا که باشد،

من می‌گویم: تنها عشق پیروز است

تنها عشق پیروز است

هزارمین هزار بار می‌گویم

تنها عشق پیروز است…

که از پژمردگی و خشکی

پناهی جز درختِ مهر ما را نیست.

2

با وجودِ این روزگار بدسرشت

با وجود عصر و عهدی که به قتلِ نویسندگی دست می‌زند

و به قتل نویسندگان

و بر کبوتران… گل‌ها و علف‌ها

آتش می‌کند

و چکامه‌های نغز را

در گورستان سگ‌ها در خاک می‌کند

من می‌گویم: تنها اندیشه پیروز است

تنها اندیشه پیروز است

هزارمین هزار بار می‌گویم

تنها اندیشه پیروز است

و کلمه‌ی زیبا نخواهد مرد

به هر شمشیری که باشد

به هر زندانی…

به هر دورانی…

3

باوجود همه‌ی آنان که چشمان تو را ای نازنین

در محاصره گرفتند

و سبزی و درختان را در آتش سوختند

با وجود همه‌ی آنان که ماهِ مه را در حصار خود گرفتند

من می‌گویم: ای نازنین

تنها گل سرخ پیروز است

و آب‌ها و گل‌ها

باوجود همه‌ی خشکسالی

و کم ابری و کم بارانی در روحِ ما

با وجود همه‌ی شب در چشمانِ ما

روز پیروز است…

 

(از کتابِ

تا سبز شوم از عشق

نزار قبانی

ترجمه موسی اسوار

نشر سخن

صص227-231)

 

 

آیدا گلنسایی هستم. متولد کرمانشاه و دانش آموخته‌ی زبان و ادبیات فارسی در سه دانشگاه ِ تهران (لیسانس)، علامه‌طباطبایی (فوق لیسانس) و الزهرا (دکتری). زمینه‌ی تخصصی من «ادبیات معاصر فارسی و عربی» و تحلیلِ مقایسه‌ای اشعار «احمد شاملو» و «نزار قبانی» است.

برترین‌ها