با ما همراه باشید

دست نوشته

چرا شرکت در جایزه‌ی کتاب و جشنواره؟

منتشر شده

در

چرا شرکت در جایزه‌ی کتاب و جشنواره؟

وقتی به جایزه‌های متعدد کتاب و جشنواره‌ها نگاه می‌کنیم

یک سؤال در ذهن ایجاد می‌شود چرا این مراسم هست؟

جوابی که برگزارکنندگان می‌دهند صحبت‌هایی کلی است:

ارتقاء فرهنگ، تشویق شاعران جوان، اعتلای شعر و ادبیات و…

هرچند این اهداف مانند تمام اهداف کلی سنگ بزرگ برداشتن است

علامتِ نزدن. خیلی ایده‌آلیستی است. ولی بهرحال می‌توان گفت

یک نظر این است که اینطور مراسم نمی‌گذارد آتشِ آتشکده‌ی ادبیات

خاموش شود. این پاسخ پذیرفتنی است.

ضرورتِ شرکت در جایزه‌ی کتاب در نظر من تلاش برای رسیدن کتاب

دستِ منتقدان و نظر خواستن از افرادی با سلیقه‌های متفاوت است.

زیرا بطرز تأسف‌بار و بی‌رویه _مخصوصا در حوزه‌ی شعر سپید_ که ساده‌انگارانه

فکر می‌کنند هیچ دشواری و قانونی ندارد، دارد کتاب بیرون می‌آید.

و اتفاق اسف‌بارتر اینکه هیچ نظارتی بر محتوای کتاب وجود ندارد.

ناشر پولش را از مؤلف می‌گیرد، البته از مؤلفی که هنوز نامی ندارد و

کتاب اولی محسوب می‌شود.

اتفاق شوم دیگر صفحات اینستاگرام این افراد جویای نام است.

خرید فالوور، جذب مخاطب و پشتکاریِ کور این افراد برای کسبِ شهرت زودهنگام

و صرف وقت برای حاشیه‌ها به جای پرداختن به غنای کار

اتفاق اسف‌بار دیگر نداشتن منتقدان باسواد (یا کم داشتن آن)

متاسفانه افراد بسیار باسواد غالبا پا را از ادبیات نو کلاسیک یعنی شعر اخوان،

شاملو، فروغ و سهراب فراتر نگذاشته‌اند.

دانشگاه ما خیلی عقب است. حتی شاعری مانند شاملو هنوز اجازه‌ی ورود

به درس‌ها را به صورت وسیع ندارد و متاسفانه این به دلیل نگاه سطحی به شعر

آن‌ها و برداشت‌های اعتقادی است که اصلا مد نظر ادبیات نیست.

بنابراین وقتی دانشگاه فروغ و شاملو را بایکوت کرده،

مضحک است که توقع داشته باشیم

افراد خبره در مورد شعر جوانانِ امروز نظر بدهند. 

اتفاق عجیبی که در این روزها شاهد آن هستم و شاید قبلا هم بوده

پول دادن به منتقدان برای نقد نوشتن روی کار کتاب‌های بی‌مایه

و برگزاری جشنِ امضاء کسانی است که امضایشان هیچ اعتباری ندارد.

توجه داشته باشید که این منتقد است که باید دنبال شاعر و نویسنده بدود نه برعکس!!

متاسفانه چیزی به اسم ادبِ  چاپ کتاب و دانستن جایگاه خود وجود ندارد.

اینکه نویسنده باید بداند مثلا تجربه‌اش چقدر است.

چه زمانی است شروع کرده. با خودش صادق باشد.

تا یک کتاب را بدون هیچ نظارت جدی بیرون می‌دهند

تمام اینستاگرام پر می‌شود

(با کمک پیج‌های وابسته به ایشان که برای هم نوشابه باز می‌کنند)

و حکایت کاسه بده و دیگ پس بگیر است.

خلاصه کتاب دادن بیرون مساوی شیپور زدن شده است.

شکلک درمی‌آورند تا نگاهشان کنی.

خب حالا تکلیف افرادی که واقعا از تمام حرف‌ها و حساب‌ها گذشته‌اند،

جانشان را توی کارشان خرج کرده‌اند و طبیعتا دلشان می‌خواهد

مخاطبان جدی خود را پیدا کنند و یا حداقل اینکه پنج نفر افراد کارکشته

و صاحب آبروی ادبی کارشان را بخواند، چیست؟

نمی‌گویم افرادی که سودای گرفتن جایزه دارند

(چون شغل برخی گرفتن جایزه و جایزه‌بازی شده است

با داورها گرم می‌گیرند، زیر پست داورها کوچکی می‌کنند و…)

می‌گویم افرادی که فقط می‌خواهند کارشان را بخوانند

افرادی که بی‌سر و صدا و آرام کتابی متولد کرده‌اند

افرادی که برای ورود به نشرهای قوی که مخاطبان به نامشان اعتماد دارند،

هیچ رابطه و لینکی ندارند و سفارش شده نیستند

تنها چاره‌ی این افراد «شرکت در جایزه‌ی کتاب» است.

البته این راه هم نسبی است، قطعیتی ندارد، سلیقه‌ای است.

ولی بهرحال تنها راهی است که یک نویسنده‌ی جوان پیش‌روی خودش دارد.

یا مثلا خیلی شاعران و نویسندگان سابقه‌دار را می‌بینیم که در این دست

مسابقه‌ها شرکت می‌کنند که به نظر می‌رسد دلیلش،

تمایل به داوری شدن کتابشان است.

و اینکه افرادی که بهرحال اعتباری دارند،

کتابشان را حداقل ورقی بزنند.

نتیجه‌ی این مسابقه‌ها تقریبی است.

چه بهترین نتیجه و چه بدترین آن.

شاعر و نویسنده‌ی باهوش،

خودش را به زمان و پشتکار و هرروز نو شدن می‌سپارد

باید توجه داشت جایزه می‌تواند بازدارنده باشد

وقتی گرفتن جایزه هدف باشد نه وسیله.

و برای نویسنده یک بزرگی توهمی ایجاد کند.

اتفاقا افراد مشهور خیلی در معرض خطر سطحی شدند.

خیلی به شکست نزدیکترند زیرا: گل بریزد به وقت سیرابی

آرزوی تمام آن‌ها که می‌نویسند این است که کارشان بر جامعه اثری داشته باشد.

برای رسیدن به این هدف، یکی از راه‌ها می‌تواند شرکت در جایزه‌ی کتاب باشد

اما نهایتا باید این واقع‌بینی را هم داشت که هنر در آرامش و دور از هیاهو و جنجال

خلق می‌شود و روح هنرمند بزرگتر از آن است

که در این جایزه‌ها متوقف و دلخوش ِ تحسین‌ها شود.

فریدریش نیچه در مورد هنر و آرامش حاکم بر روح هنرمند

و دور از هیاهو بودن و تحسین شدن  حرف‌هایی دارد

که کلامم را با آن به پایان می‌رسانم.

خطرِ صدا

انسان با صدای ِ بلند از فکر کردن درباره‌ی چیزهای ظریف

تقریبا عاجز است.(حکمت شادان:229)

علیه ستایش‌کنندگان

الف: «انسان جز از طریق همطرازان خود ستایش نمی‌شود.»

ب: «بله، و کسی که شما را ستایش می‌کند به طور ضمنی می‌گوید:

تو همطراز منی!»(حکمت شادان:222)

کتاب

کتابی که نتواند ما را به فراسوی کتاب‌ها ببرد به چه درد می‌خورد؟ (حکمت شادان:226)

آنچه که انجام می‌دهیم

آنچه که انجام می‌دهیم هرگز فهمیده نمی‌شود، بلکه فقط ستایش یا تقبیح می‌شود.(حکمت شادان:241)

خویشتنداری

رفتار او برای ما قانع‌کننده نیست. زیرا هرگاه کار خوبی انجام داده است

آن را با سروصدای زیاد به رخ همه کشیده است.(حکمت شادان:232)

تسلای یک موسیقیدان

گوش انسان‌ها موسیقی وجودت را نمی‌شنود.

تو از نظر آن‌ها زندگی ساکت و آرامی داری؛

پرده‌ی صماخ گوش آن‌ها هیچ‌یک از ظرافت‌های آهنگ‌های تو را

تشخیص نمی‌دهند. البته، تو در ملأعام همراه با موزیک نظامی پیش نمی‌روی

 اما این دلیل نمی‌شود که این آدم‌ها بگویند

زندگی تو از موسیقی عاری است.

آن‌هایی که گوش دارند می‌توانند بشنوند.(حکمت شادان:233)

انسان‌های طبیعی

کسانی که در پی جلب توجه انسان هستند،

و غالبا در شمار شخصیت‌های برجسته محسوب شده‌اند،

در خفا به این نتیجه رسیده‌اند که شرّ همیشه بیشترین نظرها را

جلب کرده است،

و چون طبیعت بد و شرور است پس همه طبیعی باشیم.(همان:231)

درباره‌ی فصاحت

تاکنون قاطع‌ترین فصاحت از آن که بوده است؟

از آنِ طبل.

سلاطین تا زمانی که طبل را در اختیار دارند

همیشه بهترین خطیب و بهترین تهییج‌کننده‌ی توده‌ها باقی خواهند ماند.(همان: 218)

مطالب مرتبط
  1. کافه کاتارسیس آیداگلنسایی نامزد جایزه‌ی شعر شاملو
  2. درباره‌ی خواندن و نوشتن
  3. نامه‌ی فروغ به فریدون فرخزاد
ادامه مطلب
1 دیدگاه

1 دیدگاه

  1. زهرامحمودی

    8 مهر 1397 در 6:40 ق.ظ

    ممنون بانوی با سواد.عالی می نویسید.
    اگرچه از ورطه بی رنگ مجازی اینستاگرام، رخت خویش را بیرون کشیدید، ولی خوشحالم که اینجا مشتاقانه می خوانمتان.🌹🌹🌹

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برترین‌ها