با ما همراه باشید

تحلیل شعر

وجه اشتراکِ شاملو و برتولت برشت: خداحافظی با قهرمان

منتشر شده

در

وجه اشتراکِ شاملو و برتولت برشت: خداحافظی با قهرمان

 «برتولت برشت» شاعر و نویسنده‌ای صاحب تفکر است

که از او شعرها و نمایشنامه‌های عمیقی بر جای مانده است.

در نمایشنامه‌ی گالیله‌ی او می‌خوانیم:

 «آندره‌آ: بدبخت ملتی که قهرمان ندارد.

گالیله: نه بدبخت ملتی که به قهرمان نیاز دارد.»

باید در نظر داشت اولین برداشت از این دیالوگ می‌تواند

اشاره‌ای به تفکرات کارل مارکس درباره‌ی جامعه‌ی بی‌طبقه

و لزوم سرنگونی حاکمان و به قدرت رسیدن کارگران باشد.

اما این سطحی‌ترین برداشت است و می‌توان به آن عمیق‌تر اندیشید.

برداشت دیگر این است جامعه نباید نیاز به یک قهرمان داشته باشد

بلکه باید جامعه‌ای متشکل از قهرمان‌ها داشت.

این تفکر که جامعه باید از بت‌تراشی و بت‌پرستی به سمت

شناخت خود و پرورش و خودشکوفایی حرکت کند

در شعر کلاسیک ما مطرح بوده است.

حافظ می‌گوید:

سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد

وانچه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد.

«جام جم» همین نیاز به یک نیروی بیرونی برای قدرت

مانند نیاز به قهرمان است و آنچه انسان خود دارد

استعدادهای بالقوه‌ای است که باید بالفعل شوند.

مولانا هم در «دیوان شمس» در مورد شناخت خود چنین می‌گوید:

« ای نسخه‌ی نامه‌ی الهی که تویی

وی آینه‌ی جمال شاهی که تویی

بیرون ز تو نیست هرچه در عالم هست

در خود بطلب هرآنچه خواهی که تویی»

در فلسفه‌ی ویلهلم هگل نیز می‌خوانیم غایت دیالکتیک تاریخی

و حرکت جبری تز، آنتی‌تز و سنتز

رسیدن به آزادی فردی و خودشکوفایی است.

در شعر معاصر نیز لزوم دل کندن از قهرمان و باورِ اینکه

«در انتظار گودو» بودن کار بی‌حاصلیست

در شعر«ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» فروغ فرخزاد آمده است.

« نجات‌دهنده در گور خفته است

و خاک خاک پذیرنده

اشارتی است به آرامش»

اما در شعر شاملو مرگ قهرمان در حالتی نمادین‌تر

بیان می‌شود که برای درک آن باید بیشتر درنگ کرد.

در شعر «از زخم قلب آبایی» صحنه‌ای که توصیف می‌شود

عشق پنهان دختران و انتظار «گودو» و قهرمان است:

« دختران دشت!

دختران انتظار!

دختران امید تنگ

در دشت بی‌کران

و آرزوهای بی‌کران

در خلق‌های تنگ!»

شاملو از این دختران که همه به یک قهرمان واحد (آبایی)

چشم دوخته‌اند می‌پرسد کدامتان آرام‌جان او خواهید شد

و او را برای قوی‌تر شدن یاری خواهید کرد؟

« بین شما کدام

-بگوئید_بین شما کدام

صیقل می‌دهید

سلاح آبائی را

برایِ

روزِ

انتقام؟»

بنابراین در دفترهای نخستین«هوای تازه» تقدیس قهرمان

در شعر شاملو نمود دارد اما در دفتر«دشنه در دیس» می‌بینیم

شعر «سِمیرُمی» اتفاقِ مرده آمدن گودو است نه نیامدنش.

در این سروده قهرمان مرده می‌آید و انتظار دختران به بدترین شکل

به پایان می‌رسد.

«در شب بی‌نسیم

در شب ایلاتی‌یِ عشقی

چار سوار از تنگ دراومد

چار تفنگ بر دوش‌شون

دختر از مهتابی نظاره می‌کند

و از عبور سوار

خاطره‌ای

هم‌چون داغِ خاموش زخمی.

چارتا مادیون پشت مسجد

چارتا جنازه پشت‌شون.»

اما پیام چهار قهرمان مرده چیست؟

حافظ در مورد چهار صحبت کرده است:

« من همان دم که وضو ساختم از چشمه‌ی عشق

چار تکبیر زدم یکسره بر هرچه که هست»

چار تکبیر کنایه از نماز میت است و یکسره کنار گذاشتن.

بنابراین شاملو چار قهرمان مرده را نشانمان می‌دهد

که کنایه از چارتکبیر گفتن(نماز میت) بر بالینِ تزِ قهرمان است.

اما در یک جامعه‌ی بی‌قهرمان چه باید کرد؟

در یک جامعه‌ی بی‌قهرمان هرکس باید قهرمان جهان خودش باشد.

دیگر کسی برتر از دیگری نیست.

شاملو در شعر «پس آنگاه زمین» این برتری را از آسمان می‌گیرد

و آن را به زمین می‌دهد

(که البته حرکتی نمادین است از گسستن از پدر و عدالت

و روی آوردن به مادر و عشق)

در این جهان بی‌قهرمان تنها عامل رستگاری،

غوطه‌ور شدن در عشقی بالغ است.

خود در «سرود ششم »از آن چنین می‌گوید:

«شگفتا

که نبودیم

عشقِ ما

در ما حضورمان داد.

پیوندیم اکنون

آشنا

چون خنده با لب و اشک با چشم

واقعه‌ی نخستین دمِ ماضی.

غریویم و غوغا اکنون

نه کلامی به مثابه مصداقی

که صوتی به نشانه‌ی رازی.

هزار معبد به یکی شهر…

بشنو:

گو یکی معبد باشد به همه دهر

تا من آن‌جا برم نماز

که تو باشی.

چندان دخیل مبند که بخشکانی‌ام از شرم ناتوانی خویش:

درخت معجزه نیستم

تنها یکی درخت‌ام

نوجی در آب‌کندی،

و جز این‌ام هنری نیست

که آشیان تو باشم،

تخت‌ات و

تابوت‌ات.»

در این نگاه تازه هرکس می‌تواند حماسه‌ای باشد

در جهان خودش.

او می‌گوید من نمی‌توانم قهرمانی آن‌چنانی

و درخت معجزه باشم ولی آنقدر هستم

که دستی را توی دست‌های زندگی بگذارم.

آشیانت باشم: سر پناه و امنیتت

تخت‌ات: مایه‌ی عیش و عشرتت

و تابوت‌ات: تا دم واپسین همراهت (و این یک قول ابدی است)

یعنی شاملو پس از مرگ قهرمان آرمانی این تز را مطرح می‌کند:

قهرمانِ زندگی دیگری باشیم

زندگی آنان که نزدیکترین ما هستند، عزیزان ما

چگونه؟

با همان راه‌های به ظاهر ساده‌ای

که عمل به آنان سخت است.

خودش نیز در ترجمه شعر مارگوت بیکل می‌گوید:

آری زندگی سخت ساده است

و پیچیده نیز هم.

(آیدا گلنسایی)

 

مطالب مرتبط

  1. نظر فروغ فرخزاد در مورد شاملو
  2. سرچشمه
  3. به تو بگویم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

آیدا گلنسایی هستم. متولد کرمانشاه و دانش آموخته‌ی زبان و ادبیات فارسی در سه دانشگاه ِ تهران (لیسانس)، علامه‌طباطبایی (فوق لیسانس) و الزهرا (دکتری). زمینه‌ی تخصصی من «ادبیات معاصر فارسی و عربی» و تحلیلِ مقایسه‌ای اشعار «احمد شاملو» و «نزار قبانی» است.

ادامه مطلب

برترین‌ها