با ما همراه باشید

شعر فارسی

دختری با گوشواره ی مروارید

منتشر شده

در

دختری با گوشواره ی مروارید

در بخش «مطالعات روزانه» قصد داریم برای پرهیز از خواندن کتاب‌های بی‌منبع

که به خاطر نقل‌قول‌های دائم و بی‌دقت اشتباهات زیادی در آن‌ رخ می‌دهد،

هر کتاب را با ذکر دقیق شماره صفحه، نام نشر و نوبت چاپ بیاوریم.

از دیگر سو زندگی در جهان مجازی دارد به آب رفتن ادبیات و تقلیل یافتن آن منجر می‌شود.

برای جلوگیری از این امر ما غالبا شعر بلند شاعران را به صورت کامل به اشتراک می‌گذاریم

تا تسلیم بی‌حوصلگی جمعی نشویم.

  • تأکید ما بر مطالعه‌ی خودِ کتاب و استشمام بوی نجیب کاغذ است.

دختری با گوشواره‌ی مروارید

دختری با گوشواره ی مروارید شعری از آیدا گلنسایی

زمان، ظالمانه مهربان شده است

و دیگر باد، حرف نمی‌آورد و ببرد

یک نفر می‌گوید: چه روز بی‌نظیری!

و من فکر می‌کنم که این یعنی

باید درباره‌ی عشق چیزی نوشت و

با رنگ‌های نادرتری گرم گرفت.

جزئیات ماجرا یادم نمی‌آید

که چگونه حجم انارها شکاف برمی‌داشت

و رابطه را فاش می‌کرد.

شاید داشتم به تاک‌ها می‌اندیشیدم

که سطرهایم گیلاس‌هایی شدند

گسل‌هایی که به هم می‌خوردند

به افتخار آن سفر بی‌سرانجام

و سلوکِ پنهانی پروانه‌های پسته‌ای

و سقط سپیده‌دم از زهدان آسمان

من آن ناگزیریِ پنجره‌ام که می‌بیند

و کتمان نمی‌کنم تاریکم

بیشتر از آن که با اشیاء شدت یابم

و هیچ‌گاه خوشم نیامده است

از شخصیت روشنایی که حرف‌هایش را رک می‌زند

و اسمش را می‌گذارد رفتار شفافی

که هر شیشه‌ای باید داشته باشد

کتمان نمی‌کنم به ارتفاعی سقوط کرده‌ام

که تنهایی برایم مسئله‌ای سلبی

در معنای نبودن کسی نیست

بلکه ایجاب پرتاب شدن است

به شعور خاموشی

و ادامه دادن

با وجود درک سنگینی نگاه‌های مرگی

که نفس‌هایش بوی تند سیگار برگ می‌دهد.

شهاب‌ها هشدارهای روشنی‌اند

که فراموش شدن را خاطرنشان می‌کنند

اما چرا باید ترسید و کنار زد؟

توقع زیادی داریم

از این کافه کاتارسیس کوچک

فنجان فقط بهانه‌ای است

برای یک چای دم کشیده و بس

چرا باید بپرسم

چه به من می‌رسد از این دوستی؟

هم‌خصلت سبدها نیستم

که به سهم خود فکر می‌کنند

تا سیب‌هایی را که از تو کم می‌شود، بشمارم

ماه اکلیلی من

که مثل قاصدکی نقره‌ای

روی انگشتان کشیده‌ی شب نشسته‌ای

از روزی که تو را دیده‌ام

پاکت تمام رازها روی میزم باز است

و دیگر زیبایی برایم مفهومی انتزاعی نیست

از روزی که تو را زیسته‌ام

وضو می‌گیرم با زلالی گمراهی وُ

تطهیر می‌شوم با تاریکی

و ریشه‌هایم شدیدتر شده

شبیه شهوت دختری با گوشواره‌ی مروارید

شبیه جنگل،

یک جدال جهش یافته‌ام!

عزیزم، حاصلخیزی

فقط مختص به زخم‌های‌مان نیست

و مترسک‌ها تا سرگرداندیم

آفتاب‌گردان‌هایی شده بودند

روییده بر عقب‌نشینی شب.

آه کالسکه‌ی رسیده از کرات دیگرم!

کلبه‌ای ساخته‌ام با ناممکنی کلمات

که در آن می‌شود هرکاری کرد

و رودخانه‌ای، در فواصل بین خطوط

تا روح حنایی و شناور شعر را

برساند به پای سده‌های پس از این سطور

کارمان را تمام نمی‌کند نبودن

نقطه‌ها قطعیت ندارند

نقطه‌چین‌ها چرا…

پس هیس به محدود کردن بی‌نهایتی

که ما را بالاتر از یک برکه می‌خواهد

هیس به سکوت

که چیزهای زیادی برای گفتن دارد

و به ترس‌هایی که در ما جا سازی کرده‌اند

عزیزم کدام مین عمل نکرده

در من و تو مانده است

که کسی بخواهد خنثایش کند؟

چرا باید حساب پس داد به سیاره‌ها

و شر شر شن‌ها را شمرد؟

اعداد دورمان می‌کنند

ارقام دروغ می‌گویند

تا سوقمان دهند

به کلاغ‌های آخر قصه

و به زمستان،

که عروس سردی است

باید به هم زد با ظلمت

و به زندگی مفاهیم تمیزتری پوشاند

علیرغم زوالی که ذره ذره ما را قرض می‌گیرد و

پس نمی‌دهد

علیرغم این دلقک

که در دستانش توپ‌های تاریکی می‌گرداند

علیرغم غم مادرزادی که همزاد زیبایی است

من و تو در غیرمنتظرگی آن لحظه

با جمله‌هایی که از ما جوانه زد

جهان را به وجد آورده‌ایم

اتفاق خاصی نیفتاده است

که بخواهیم با آن بجنگیم

در هر تکه‌ام تو را کار گذاشته‌اند

و هر انفجار

به یک جزیره‌ی مسکونی منجر شده است

یک نفر می‌گوید: چه روز بی‌نظیری!

قایق‌های آذوقه دارند می‌آیند سمت ما

و آفتاب طوری نیست

که پوست گندمی مزرعه را بسوزاند

سرانجام داس‌ها

دست از سوال‌های بی‌حاصلشان برداشتند

و پاسخ‌های خسته خوابشان برد

و دریچه‌هایی که هر چشم‌اندازی را

زیر پا گذاشته بودند

زل زدند به جنون عجیب ما

و به «چک چک چلچله از سقف بهار»

باید به رسمیت شناخت

خورشید نامشروع شکل‌گرفته در بطن این رابطه را

وسواس عبث به خرج نده

نیازی به این سابیدن اسراف‌گونه نیست

خاموشی استشمام نمی‌شود

از سرشت این دوست داشتن پرتنش

منبع

کافه کاتارسیس اثر آیدا گلنسایی

کافه کاتارسیس

آیدا گلنسایی

نشر فصل پنجم

چاپ اول

صص19-25

 

مطالب مرتبط:

  1. دیداری با یوهانس ورمر
  2. نامه به مردی که نمی شناسم از گراناز موسوی
  3. تطهیر از شهرام شیدایی
  4. بصیرت سایه‌ها از رضا صفریان

 

 

آیدا گلنسایی هستم. متولد کرمانشاه و دانش آموخته‌ی زبان و ادبیات فارسی در سه دانشگاه ِ تهران (لیسانس)، علامه‌طباطبایی (فوق لیسانس) و الزهرا (دکتری). زمینه‌ی تخصصی من «ادبیات معاصر فارسی و عربی» و تحلیلِ مقایسه‌ای اشعار «احمد شاملو» و «نزار قبانی» است.

برترین‌ها