با ما همراه باشید

پیشنهاد کتاب

تأملی در کتاب «نظریه‌های رمان در ایران» نوشتۀ دکتر یاسر فراشاهی نژاد

منتشر شده

در

تأملی در کتاب «نظریه‌های رمان در ایران» نوشتۀ دکتر یاسر فراشاهی نژاد

تأملی در کتاب «نظریه‌های رمان در ایران» نوشتۀ دکتر یاسر فراشاهی نژاد

کتاب «نظریه‌های رمان در ایران»؛ جستاری در مبانی فلسفی نقدهای رمان در ایران (1300_1340) نوشتۀ یاسر فراشاهی نژاد (پژوهشگر پسادکترای دانشگاه تربیت مدرس) می‌کوشد تصویری روشن از جریانِ نقد رمان در ایران به دست بدهد اما به صرفِ مراجعه به مجلات آن سال‌ها و نقل نقدهایی که بر رمان‌ها نوشته شده، بسنده نمی‌کند بلکه آبشخور فلسفی نقدها را نشان می‌دهد تا دریابیم تقابل دیدگاه‌ها دربارۀ رمان و نگریستن به آن از زاویۀ محتوا یا فرم چگونه به تفاوت در دو نوع مشرب فکری هگلی (ادبیات متعهد و محتواگرا) و کانتی (ادبیات فرم‌گرا و هنر برای هنر) برمی‌گردد.

نویسنده در مقدمه دربارۀ ارتباط جریان نظریه و نقد رمان در ایران با این دو فلسفۀ غربی می‌نویسد: «جریان نظریه و نقد رمان در ایران حاصل برخورد دو نیروی متضاد فکری است که یکی از آن از آبشخور فلسفۀ کانت مایه می‌گیرد و دیگری به فلسفۀ هگل مرتبط است. یکی جریان هگلی_مارکسیستی است که برای دهه‌ها جریان غالب است و دیگری فرمالیستی است، که اگر نگوییم همیشه گرایش لیبرالیستی آن آشکار است، لااقل محافظه‌کاری و عافیت‌طلبی‌اش در سال‌های پس از انقلاب و تا امروز، هویداست.»

این کتاب 6 فصل دارد که عبارت‌اند از :

  1. بررسی تأثیر شرایط تاریخی، اجتماعی و فرهنگی بر شکل‌گیری نخستین نظریه‌های رمان
  2. مبانی نظری: از زیبایی‌شناسی کانتی و هگلی تا رئالیسم و مدرنیسم
  3. نخستین مانیفست‌های ادبی پیرامون رمان در ایران
  4. نقد و بررسی آرای منتقدان هگلی_مارکسیستی
  5. نگاهی به نظریه‌های کانتی و فرم‌گرا
  6. نگاهی به مقالات پراکنده

در بخش اول، فراشاهی‌نژاد به بررسی افکار و تلاش‌های روشنگران عصر مشروطه تا جنبش حزب توده می‌پردازد تا ذهن مخاطب را با شرایط اجتماعی، فرهنگی و سیاسی زمانه‌ای که ظهور رمان در ایران را ناگزیر کرد، آشنا سازد. او در اولین قدم توضیح می‌دهد که چرا تلاش‌های تجددخواه‌های نخستین در ایران راه به دیهی نمی‌برد و شکست می‌خورد:

«روشنفکران ایران در عصر مشروطه، شاید ساده‌انگارانه، بر این باور بودند که ایران باید همان راهی را طی کند که اروپا پیموده است، غافل از اینکه نسخۀ اروپایی تجدد با سابقۀ فرهنگی و تاریخی ایران سنخیت نداشت؛ زیرا مفاهیمی که در اروپا تجربه شده بود، در تجربه‌های تاریخی ایرانیان جایی نداشت و تنها با تحمیل چند عنوان و اسم به دوران‌هایی از تاریخ، نمی‌توان پیچیدگی‌های تاریخ را شرح کرد.»

از مطالعۀ این فصل نتیجه‌ می‌گیریم نویسنده در پی تجدد بومی است و منشأ رمان در ایران را از عهد قاجار پی می‌گیرد و معتقد است نه فقط ترجمه آثار غربی که روشنگری و باستان‌گرایی و توجه به گذشتۀ باستانی ایران تجدد را در ایران سرعت بخشید و نباید تنها بر عامل ترجمه پای‌فشرد و تجدد را یک عامل بیرونی دانست بلکه این حرکت در درون پوستۀ فرهنگ ایرانی نیز وجود داشته است:

«این‌که عده‌ای چون ملکم‌خان و بعدها تقی‌زاده، لااقل در مقطعی، حکم سرتا پا غربی شدن ایران را صادر کرده‌اند، در برخی مواقع نتایج مبارکی برای ما در پی نداشته است؛ زیرا چنین احکامی بی‌گمان راه را برای استعمار سیاسی و فرهنگی هموارتر کرده است.»

نویسنده خاطر نشان می‌کند که نخستین نقدها در ایران عصر مشروطه سرشار از ملاحظات اخلاقی و سیاسی است و نگاه منتقدان متوجه سود و فایدۀ ادبیات است!

«تأکید بیش از حد آخوندزاده بر ادبیات اخلاق‌گرا و نفی ادبیات ضد اخلاق توسط کسروی نشان می‌دهد که اگر نتوانیم این روشنفکران را در این زمینه تابع کانت و هگل بدانیم، لااقل به آرمان‌خواهی‌های فیلسوفان یونان باستان نزدیک شده‌اند. چنان که در فصل‌های بعد خواهیم دید، کسروی هم مانند افلاطون، شاعران (و حتا رمان‌نویسان) را از آرمان‌شهر خود بیرون می‌کند.»

سپس او به نحوۀ شکل‌گیری حزب توده در ایران می‌پردازد و عقاید تقی ارانی و یارانش را در نقد، شرح می‌دهد:

« دکتر ارانی طرفدار فلسفۀ ماتریالیسم دیالکتیک بود. طرفداران این فلسفه معتقدند که هیچ شیئی، هیچ موضوعی را نمی‌تواند مستقلا بدون توجه به محیط اطراف آن و تأثیری که دنیای خارج در این شیء دارد و تأثیراتی که این شیء در دنیای خارج دارد، مورد مطالعه قرار داد. به علاوه همه چیز در حرکت و رو به تکامل است. بنابراین اگر بخواهیم دربارۀ قانون هزار و سیصد و ده که طبق آن پنجاه و سه نفر محکوم و محاکمه شدند، قضاوت کنیم، لازم است که اساساً مفهوم قانون را مورد مطالعه قرار دهیم و ببینیم که چه نقشی به قانون تعلق می‌گیرد.» چنین شخصیتی که ماهیت قانون را نیز در زمان استبداد به چالش می‌کشید، برای رضاخان خطرناک بود و پس از مرگ مشکوک او در زندان، جوانان پرشوری که گرد او جمع شده بودند راهش را با تأسیس حزب توده ادامه دادند.»

در این فصل نویسنده توضیح می‌دهد نخستین رمان‌هایی که در ایران از آن‌ها استقبال می‌شود رمان‌هایی تاریخی مانند (شمس و طغرا 1289 ش، اثر محمدباقر میرزا، شهریار هوشمند، فتوحات کوروش کبیر، دامگستران و…) بوده و برای آن دلایلی را برمی‌شمرد:

« از نظر برخی محققان، بیداری ملی عصر مشروطه عامل گرایش به رمان تاریخی است و همچنین شاید سراسیمگی در برابر دگرگونی‌های جامعه، نیاز به یادآوری گذشته را دوچندان کرده است. میرعابدینی در جای دیگر می‌گوید رمان تاریخی باب طبع جامعه‌ای است که در پی احیای هویت خویش است و از همین‌رو، در زمانی که روشنفکران به دنبال یک منجی مقتدر بودند که بتواند دولتی واحد و مقتدر به وجود آورد، این نوع، ژانر غالب ادبی در ایران شد.»

تأملی در کتاب «نظریه‌های رمان در ایران» نوشتۀ دکتر یاسر فراشاهی نژاد

در فصل دوم، نویسنده کاملاً مسلط به مباحث فلسفی و با زبانی رسا و ساده، به بررسی دقیق مبانی نظری کانت و هگل و ارتباط آن با ادبیات می‌پردازد. تا پس از آن توضیح دهد چرا نقدهای فرمالیستی به کانت برمی‌گردد و نقدهای محتواگرا به هگل. در زمینۀ فلسفۀ کانت مسائلی چون احیای فردیت و ایده‌آلیسم و فلسفۀ زیبایی عاری از مفهوم، عقل شهودی و عقل نظری مطرح می‌شود و در زمینۀ فلسفۀ هگل، نگاه خاص او به طبیعت و زیبایی و هنر بحث می‌شود.

نظر کانت دربارۀ زیبایی:

«من اثر هنری را یکسر رها از غرض و منفعت آن زیبا می‌دانم. یعنی آزادانه بی‌آنکه از سوی امیال و خواست‌های خود زیر فشار باشم، یا بنا به اجبار قاعده‌های اخلاقی رفتار کنم، یا بنا به مصلحتی نظر دهم، آن اثر را زیبا دانسته‌ام. این غیرشخصی بودن داوری، به من اجازه می‌دهد که حکم خود را کلی کنم.»

کلمۀ نبوغ در نگاه کانت:

کانت کلمۀ نبوغ را برای هنرمند به کار می‌برد نه دانشمند؛ زیرا یک دانشمند می‌تواند راهی که در رسیدن به یک فرمول یا کشف علمی پیموده است برای دیگر دانشمندان شرح دهد و، غالباً برای دیگر دانشمندان قابل فهم است. اما هیچگاه هنرمندی چون حافظ نمی‌تواند به ما شرح دهد که چگونه غزل‌های شگفت‌آورش را سروده است. از نظر کانت: «محصول یک نابغه (از بابت آنچه که باید به نبوغ و نه امکان تعلیم و تربیت نسبت داده شود) نمونه‌ای برای تقلید نیست (زیرا در این صورت مایه نبوغ‌آمیز آن که روح اثر را تشکیل می‌دهد از دست می‌رود) بلکه میراثی است برای نابغه‌ای دیگر که احساس اصالت ویژه‌اش را در او بیدار می‌کند و وی را به تمرین رهایی از اجبار قواعد در هنر ترغیب می‌سازد و بدین‌ترتیب هنر قاعده‌ای جدید کسب می‌کند.»

در بخش هگل از مفاهیمی چون دیالکتیک تاریخی و ایده‌آلیسم عینی سخن به میان می‌آید. نویسنده خاطرنشان می‌کند هگل با برتری دادن اندیشه بر همه چیز دین، هنر و فلسفه را در یک راستا قرار داده و چنین نگرشی در نهایت به مرگ هنر می‌انجامد.

زیبایی در نگاه هگل:

هگل در گام نخست، زیبایی هنری را برتر از طبیعت می‌داند؛ زیرا زیبایی هنری ساختۀ ذهن بشر است و از ایده‌آلیستی هگل، که روح و ذهن را عامل حرکت هر چیزی می‌داند، جز این نمی‌توان انتظار داشت. «زیبایی هنر از زیبایی طبیعت والاتر است. چه هنر آفریدۀ روح و بازآفرینی زیبایی است، و به حکم آنکه روح و پرداخته‌هایش از طبیعت و پدیده‌های آن برترند، به همان اعتبار نیز زیبایی هنر از زیبایی طبیعت والاتر است.»

در این بخش نویسنده ما را با انبوه نظرات غامض و پیچیدۀ فیلسوفان تنها نمی‌گذارد بلکه می‌کوشد به ساده‌ترین وجه مقاصد فلاسفه و ربط آن به بحث ادبیات را برای ما روشن کند:

«اگر بخواهیم نظرات زیبایی‌شناسی هگل را در چند جمله خلاصه کنیم باید بگوییم که هگل بر این باور بود که از پسِ هر اثر هنری، عنصری روحانی و عقلانی وجود دارد که هویت اثر ادبی را شکل می‌دهد. این اعتباربخشی به عقل از سوی هگل، باعث شد که داوری هنری نیز امری عقلانی تلقی شود.»

در نهایت هگل حکم مرگ هنر را اعلام می‌کند.

«به گمان هگل در عصر جدید، هنر نمی‌تواند ادراک ما را از امر مطلق به همان کارآیی و قدرت روزگاران پیش بیان کند.  هنر یونانی جهان یونانی را با دقت و صراحت به تصویر می‌کشید و در این کار از فلسفۀ یونانی عقب نمی‌افتاد، اما هنر رمانتیک به دشواری می‌توانست مفهومی چون تثلیث را بیان کند. کار هگل در زیباشناسی، دو جنبۀ مهم و البته غامض دارد. از یکسو هگل اثرگذارترین زیباشناسی قرن نوزدهم را به وجود آورد؛ از دیگر سو، پایان هنر را به منزلۀ ترجمانی از مطلق در عصر تجدد اعلام کرد.»

پس از بررسی آراء کانت و هگل نویسنده به بررسی آراء تری ایگلتون و توجه بیش از حد آن به مقولۀ ایدئولوژی می‌پردازد. پس از آن، رئالیسم و مدرنیسم را شرح می‌دهد تا در فصل بعدی وارد بخش‌های عملی اثرِ خود شود. جدل قلمی لوکاچ و برتولت برشت دربارۀ برتری فرم یا محتوا به عنوان نمونه‌ای برای آشنایی با فضاهای نقد رئالیست سوسیالیستی ذکر می‌شود:

«لوکاچ هنر را یک کلی خودانگیخته می‌دانست که تضادهای دنیای سرمایه‌داری را رفع می‌کند اما برشت، معتقد بود هنر باید تضادهای جامعه را نشان بدهد تا در زندگی واقعی انسان، این تضادها از بین برود.

برشت دعوی لوکاچ را در مورد آثار خودش رد می‌کرد و بر این بود که نمایشنامه‌هایش فرمالیستی نیست؛ بلکه این نقدهای یکجانبۀ لوکاچ است که قالبی و فرمالیستی باقی مانده است.

«برشت در پاسخ به نقد لوکاچ که هنر او را فرمالیستی و منحط خوانده بود، لوکاچ را متهم می‌کند که خود تعریفی صرفاً فرمالیستی از رئالیسم به دست می‌دهد. او از شکل ادبی به لحاظ تاریخی نسبی (داستان رئالیستی سدۀ نوزدهم) بت می‌سازد و سپس جزم‌اندیشانه می‌خواهد که همۀ دیگر هنرها از این الگو پیروی کنند.»

در پایان این فصل نویسنده که دربارۀ ویژگی‌های رئالیسم و مدرنیسم صحبت می‌کند سخن را به نخبه‌گرایی نویسندگان مدرن می‌کشاند و تحلیل جالبی از آن به دست می‌دهد:

«مهمترین جریانی که در مقابل مدرنیسم قرار گرفت، رئالیسم سوسیالیستی بود. از دید مارکسیست‌ها نخبه‌گرایی و انزواطلبی مدرنیست‌ها حاصل بیگانگی‌های ناشی از دنیای سرمایه‌داری بود. اما از زاویۀ دیگر نیز می‌توان به انزواطلبی و نخبه‌گرایی مدرنیسم نگریست.

«نخبه‌گرایی نویسندگان مدرنیست را به تعبیری می‌توان واکنشی در برابر روند محو سلطۀ نخبگان حرفه‌ای و فکری و هنری تلقی کرد، زیرا آن‌ها هم مانند بقیۀ مزدبگیران به نیروی کار مزدبگیر بدل می‌شده‌اند.» بنابراین نخبه‌گرایی مدرتیستی را می‌توان به مثابۀ فرار از ارائۀ کار بازاری مورد پسند سرمایه‌داری در نظر گرفت، نه نتیجۀ از خودبیگانگی و انزواطلبی ناشی از سرمایه‌داری.

در سه فصل بعدی که وارد بخش‌های اصلی‌تر این کتاب می‌شویم، نخستین مانیفست‌های رمان، نقدهای هگلی (محتواگرا) و کانتی (فرمالیستی) کندوکاو و نقد می‌شود. یعنی ما با نقدِ نقدهای رمان مواجهیم و در اینجاست که صدای منتقدی مستقل که می‌کوشد نمونه‌ای از تفکر انتقادی را ارائه دهد، می‌شنویم. نویسنده در فصل سوم ما را با فضای نقد رمان در اواخر عهد قاجار آشنا می‌کند که پر از مواعظ اخلاقی، واقع‌گرایی، اهمیت دادن به سودمندی یا فایده‌گرایی است. به عنوان نمونه از آراء اولین منتقدهای آن دوران به آخوندزاده اشاره می‌کنیم:

« آخوندزاده از نخستین افرادی است که در مورد داستان، نمایشنامه و رمان نظر داده است. او در یکی از نامه‌هایش می‌نویسد: «غرض از فن دراما تهذیب اخلاق مردم است و عبرت خوانندگان و مستمعان» و چنان که دیگر محقان نیز اشاره کرده‌اند چنین نگاهی حاصل تعلق خاطر به مکتب رئالیسم است.»

نویسنده در این فصل توضیح می‌دهد که «نخستین نقدهای نظری رمان در قرن هجدهم، صرفاً به پیامدهای اخلاقی فنون داستان‌نویسی می‌پرداخت» و بعد فایده‌گرایی را ارتباط می‌دهد به فلسفۀ هگل و می‌گوید: «تنها بعد از نظرات هگل بود که ایدۀ هدفمندی و سودمندی هنر، پشتوانۀ فلسفی پیدا کرد و تا مدت‌ها در مقابل جریان فرم‌گرا قرار گرفت.»

در این فصل نقدهای سعید نفیسی نیز مطرح و نقد می‌شود. نویسنده به بهانۀ بخش‌هایی از مقالۀ «آلفونس دوده» نوشتۀ سعید نفیسی، چنین نقدهای او را نقد می‌کند:

«تقلیل تفاوت رمان و داستان کوتاه به موضوع کمیت، نشان می‌دهد که نفیسی در آن سال‌ها تا چه پایه از درک عمیق مباحث زیباشناسی رمان و داستان کوتاه فاصله داشته و، چنان که در این نقل قول مشخص است، هنر داستان‌نویسی را صرفاً همچون وسیله‌ای می‌دیده که از طریق آن، عقاید اخلاقی و فلسفی به مخاطب منتقل می‌شود.»

تأملی در کتاب «نظریه‌های رمان در ایران» نوشتۀ دکتر یاسر فراشاهی نژاد

از مهمترین قسمت‌های فصل سه نظرات نویسنده دربارۀ نقدهای محمدعلی جمال‌زاده در زمینۀ داستان‌ است. او پس از نشان دادن سیر تاریخی کسانی که در آن سال‌ها دربارۀ رمان نقد نوشته‌اند و نقد ایشان،  جمال‌زاده را کامل‌کنندۀ نظرات نویسندگانی می‌داند که پیش از او دربارۀ داستان سخن گفته‌اند، نه شروع‌کنندۀ این جریان به تنهایی.

نویسنده دربارۀ مقدمۀ مهم «یکی بود یکی نبود» جمال‌زاده چنین نظری می‌دهد:

«نظرات جمالزاده از چند نظر حائز اهمیت است. نخست اینکه او اولین کسی است که در ادبیات ایران، دم از دموکراسی ادبی می‌زند…جمال‌زاده به جنبه‌های زبانی داستان توجه بیشتری مبذول داشته و با انسجام بیشتری دربارۀ رمان سخن گفته است. جمال‌زاده در نقدهایش، در عین توجه به تکنیک‌های داستان‌نویسی، ایده‌های فکری را بر داستان اولویت می‌داد و رئالیسمی را نمایندگی می‌کرد که به مسائل کلی و کلان جامعه بپردازد.»

تأملی در کتاب «نظریه‌های رمان در ایران» نوشتۀ دکتر یاسر فراشاهی نژاد

فصل چهارم به بررسی نقدهای هگلی و محتوا محور می‌پردازد و در آن، نقدهای افرادی چون احمد کسروی، فاطمه سیاح، احسان طبری و سیروس پرهام نقد می‌شود.

نمونه‌ای از نقدهای هگلی احمد کسروی و نقدِ آن:

کسروی در شمارۀ نهم مجله پیمان در سال 1313 در مقاله « گفتگو با خانم سیاح» با نفی و طرد یکی از شاعران بی‌بدیل زبان فارسی، آخرین میخ را بر تابوت نقد  اخلاقی خود می‌کوبد. کسروی می‌نویسد: « من دست از آناتول و الکساندر برداشته به سعدی می‌پردازم مگر این مرد آن نیست که باب پنجم گلستان را نوشته و ایرانیان را سرافکندۀ جهان ساخته است! این مرد آن نیست که با همه ایرانی‌گری و مسلمانی چون در زمان مغول می‌زیسته به ترویج زشت‌ترین نابه‌کاری آن زمان برخاسته و به کارهایی اعتراف کرده که به آیین مسلمانی سزای آن زنده در آتش انداختن است » باری، اخلاق‌محوری از آن‌رو در نقدهای امروزین جایگاهی ندارد که به محدودیت و طرد ادبیات می‌انجامد. آنچه کسروی بنابر ضرورت‌های زمانه‌اش و استبداد رأی در مسائل اخلاقی درنمی‌یافت، این است که ادبیت یک اثر ادبی گاه با واقعیت نسبتی ندارد و مثلاً آنچه سعدی به خود نسبت داده، غالباً حکایتی بیش نیست که باید با توجه به زمینه‌های فرهنگی و عناصر زیبایی‌شناختی مورد داوری قرار گیرد، نه با نگاهِ زمخت اخلاقی.

نویسنده معتقد است فاطمه سیاح منتقدی متمایز از احسان طبری و سیروس پرهام است. زیرا محتوا چشمان او را یکسره بر تکنیک و فرم نمی‌بندد:

« سیاح در یکی از درس‌گفتارهایش مبانی زیبایی‌شناسی شیللر را، که بر اساس فلسفۀ کانت نضج گرفته، می‌ستاید و برخلاف طبری که گرایش ضد کانتی رادیکالی داشته است تا حدودی افکار شیللر و کانت را ستوده و حتی کانت را مهمترین فیلسوف جدید اروپا خوانده است.»

نظر نویسنده دربارۀ نقدهای احسان طبری:

«نقدهای او برخلاف سیاح، کاملاً یکجانبه است و می‌توان این نقدها را به عنوان رادیکال‌ترین نقدهای ادبی، که گاه شکلی صرفاً ژورنالیستی پیدا می‌کند، به حساب آورد. اما به هررو، آشنایی گستردۀ طبری با فلسفه باعث شد که در نقد رمان بیش از دیگران بر زمینه‌های فلسفی متن متمرکز شود.

نظر نویسنده دربارۀ نقدهای سیروس پرهام:

این کتاب (رئالیسم و ضد رئالیسم) بیش از آنکه ترویج رئالیسم باشد نفی ادبیات غیر رئالیستی است. نثر و نگاه نویسنده چون برخی مقالاتش در مجلۀ صدف، شتابزده و عجولانه است و عمق فلسفی چندانی در آن نیست. در این کتاب ارجاعات نسبتا زیاد پرهام به لوکاچ، نشان از آن دارد که پرهام مفاهیم نظری کتابش را بر پی تفکرات هگلی_لوکاچی بنا نهاده است، اما عمق، و برخی نظرات مترقی لوکاچ در این اثر چندان به چشم نمی‌آید.

فراشاهی نژاد در جایی دیگر می‌نویسد: «سیروس پرهام مدافع سرسخت رئالیسم است، اما تعریف او از رئالیسم چنان محدود و مقید است که برای بزرگانی چون داستایفسکی در آن جایی نمی‌توان یافت. در دریافت هنری پرهام، آثار داستایفسکی همان‌قدر ضدرئالیسم است که آثار جویس….پرهام از آنجا که هنر داستان‌نویسی را با متر و معیار آثار بالزاک می‌سنجد دست به مقایسه‌ای عجیب می‌زند و می‌نویسد: « داستایفسکی که مایه آثار خود را از واقعیت‌های اجتماعی روسیه تزاری می‌گرفت، غالباً افکار و آرمان‌های خویش را با واقعیت در تضاد می‌دید و چون بزرگی و شهامت و بصیرت رئالیستی بالزاک را نداشت، نمی‌توانست بت‌های ذهنی خود را در برابر واقعیت درهم شکند.» با همۀ یکجانبه بودن سخنان پرهام در اینجا، حتی از سخنان خود او می‌توان فهمید که درون‌نگری حیرت‌آور داستایفسکی، که راه را برای برداشت‌های روانشناسانۀ فروید هم گشوده، زمینۀ رشد ادبیات درون‌نگر مدرن را فراهم ساخته و همچون شاعرانگی آثار چخوف، رئالیسم را به ساحت‌های دیگر راه‌بر شده است.

تأملی در کتاب «نظریه‌های رمان در ایران» نوشتۀ دکتر یاسر فراشاهی نژاد

در فصل پنجم آراء منتقدان فرم‌گرا و کانتی یعنی ابوالحسن نجفی، هوشنگ گلشیری و رضا براهنی مطرح و نقد می‌شود.

نویسنده دربارۀ ابوالحسن نجفی و نقدهای او می‌نویسد ضمن علاقه به اندیشه‌های سارتر ، مرعوب او نبود و از وی انتقاد هم می‌کرد.

«بخشی از مقالات نجفی نشان از استقلال فکری دارد که شکل‌گیری نظریه‌ای نظام‌مند را در نوشته‌های او موجب شده است. نجفی در مقاله‌ای با عنوان «ادبیات و دنیای گرسنه» که در سال 1347 در دفتر هفتم مجلۀ جنگ اصفهان به چاپ رسیده است، سارتر را که در مصاحبه‌ای گفته بود: در دنیایی که کودکان از گرسنگی می‌میرند رمان تهوع وزنی ندارد، به باد انتقاد می‌گیرد و می‌گوید چنین سخنانی بهانه به دست عده‌ای خواهد داد تا ادبیات ملتزم را با ادبیات سیاسی خلط کنند.» نجفی در ادامه با اشاره‌ای کنایه‌آمیز به جریان‌های چپ می‌گوید: «آری اینست تصوری که ما از مسئولیت نویسنده در این زمان داریم. معلوم است که چرا به همۀ نیرو سنگ «ادبیات در خدمت جامعه»را به سینه می‌زنیم و احیاناً اگر کسی جرئت کند و به زبان آورد که ادبیات جدی‌تر از اینهاست و شعار از «شعر» جداست و هنر مانند علم، مانند ادراک، مانند هرگونه فعالیت ذهن که با واقعیت در کشاکش است احتیاج به پژوهش و کوشش و کشف صورت‌ها و قالب‌های تازه دارد، باز هم کار ما ساده است: به آسانی و بی‌اقامۀ دلیل می‌توانیم او را متهم به «هنر برای هنر» یا پیروی از «پوچ‌پرستی» و نیست‌گرایی غربی کنیم.»

در ادامۀ این نقد نجفی کلامی از مارکس را برای انتقاد به امثال احسان طبری می‌آورد تا نشان دهد منتقدان حزبی کلام مارکس را فهم نکرده‌اند. او می‌نویسد:

« بدین گونه که شاعر از شعر خود و نویسنده از داستان خود احساس شرم و ننگ می‌کند. خود را سربار جامعه می‌شمارد، وجدانش معذب می‌شود و برای جبران سرشکستگی خود چاره‌ای نمی‌بیند جز اینکه به سیاست دست‌آویزد و عملاً آلت‌دست سیاست‌بافان شود. اینست آنچه بر سر ادبیات شوری آمد و دارد بر سر ادبیات چین می‌آید، آن‌هم از طرف کسانی که خود را مارکسیست می‌نامند و بنام «مارکسیسم» تعبد خود را اعمال می‌کنند، غافل از آنکه مارکس خود گفته است: نویسنده هرگز کار خود را وسیله نمی‌شمارد، کار او خود به خود هدف است و هم در نظر او و هم در نظر دیگران، چنان از وسیله به دور است که نویسنده اگر لازم شود، زندگی خود را فدای آن می‌کند.»

نویسنده در قسمت بعد نقدهای هوشنگ گلشیری را «دیالکتیک اومانیسم و فرمالیسم» و نقدهای رضا براهنی را «نزاع فرم و محتوا» می‌نامد و به نقد نقدهای گلشیری و رضا براهنی همت می‌گمارد. او گلشیری را از این جهت که در گرماگرم غلبۀ نقدهای هگلی راهی جدا در پیش می‌گیرد و به ادبیات مدرن و تکنیک اهمیت می‌دهد و در این باره مقالاتی می‌نویسد، پیشرو و مترقی می‌خواند.

پاره‌هایی از عقاید گلشیری که در نقدهای او انعکاس یافته:

گلشیری سیاست‌زدگی جامعۀ ایران پیش از انقلاب را متباین با آزادی و درک فردیت انسان می‌دانست. او معتقد بود که وقتی نویسنده کارگزار یک چارچوب فکری و ایدئولوژی خاص می‌گردد امکان آزادی رمان از بین می‌رود و به سمت همان کلیشه‌های مألوف جامعه حرکت می‌کند. او ریشۀ مقابله با فردیت را در سیاست‌زدگی جامعۀ ایران، که تابعی از مطلق‌انگاری این جامعه است، می‌دانست. گلشیری همچنین از ریشه‌های فرهنگی سیاست‌زدگی غافل نمانده است و می‌گوید: در قصه‌های کهن، انسان، انسان کلی است و از طبقه و موقعیت جغرافیایی فارغ است. درک مطلق‌انگاری و ثنویت فرهنگی ایران باعث شده است که گلشیری دریابد در رمان، حتی اگر رمان‌نویس خود نداند، اعتقاد به مختار بودن انسان و اشراف او بر زمان و مکان و حوادث وجود دارد. گلشیری همچنین در مقاله‌ای اشاره کرده است که در شعر شاعران کلاسیکی چون منوچهری، نگاه به طبیعت نگاه کلی و مطلق است، اما در شعر نیما نگاه شخصی شاعر است که با طبیعت و تأثرات شخصی و انسانی شاعر پیوند می‌خورد. البته از نظر او همۀ شاعران معاصر نتوانسته‌اند به چنین نگاهی دست یابند. مثلاً شعر اخوان که مایه‌های بسیاری از ادب کلاسیک فارسی دارد، از نظر گلشیری دچار همان ثنویت و مطلق‌انگاری ادب کلاسیک است که به آن اجازه نداده از رمز به سمبل برسد. بنابراین از نگاه گلشیری شعر اخوان برخلاف شعر نیما، عاری از تفکرات اومانیستی است.

نویسنده مدرنیسم، اومانیسم، درک حضور دیگری و پرداختن به زمان را از جلوه‌های نظری مقالات گلشیری می‌داند. و معتقد است این مقالات می‌کوشند هنر مدرن را در ایران معرفی کنند. او نهایتاً دربارۀ مقالات گلشیری چنین نظری ابراز می‌دارد:

«گلشیری مانند باختین بر این باور بود که چند صدایی رمان، راه را برای پذیرش افکار متفاوت و درک حضور دیگری هموار می‌کند. اما گلشیری در مقاله‌هایش تنها به اومانیسم تکیه نکرده است. انسان‌گرایی گلشیری، که تعهد ادبی او را آینگی می‌کند، به تکنیک‌گرایی و توجه به فرم ادبی آمیخته است. بنابراین در نظرات او، هم جایی برای فرم و تکنیک وجود دارد و هم فضایی برای رشد ادبیات متعهد؛ ادبیات متعهدی که از چارچوب‌های حزبی رهیده است و به جای اینکه به مبارزی آرمانی بپردازد، به حقیقت انسان عصر خود نزدیک می‌شود.»

نویسنده در بخش آخر نقدهای کانتی نقدهای رضا براهنی را چنین نقد می‌کند:

«براهنی ادبیات متعهد و استبدادستیز را می‌ستاید اما چنین نگاهی ستایش از انسان آزاد نیست. انسان در فلسفۀ نظری او به چشم نمی‌آید. استبداد چندین هزارسالۀ شرقی چنان سایه‌ای بر سر او انداخته که قلم برّای او، همچون روشنگران مشروطه، تنها در نفی استبداد می‌کوشد و تصویری از انسان بعد از استبداد به دست نمی‌دهد. از این‌روی، به جای رابطۀ دیالکتیکی، تضاد و گاه تناقضات غیرقابل جمعی در اندیشه‌های او هویداست.»

وی در ادامۀ نقدی که از براهنی در نفیِ ادبیات متعهد می‌آورد، نظرات براهنی را چنین ارزیابی می‌کند: « اگر درازنفسی‌های موعظه‌وار براهنی در این بخش را نادیده بگیریم، سخنانی از این دست به طور کلی متوجه تکنیک بوده است و به الگوی ادبیات خودارجاع کانت نزدیک است. آن‌طور که کانت و به تبع او فرمالیست‌ها می‌گفتند مفهوم مهم نیست و تنها اثر هنری، فارغ از اینکه به چه مفهومی  ارجاع می‌دهد یا نمی‌دهد اهمیت دارد.

در فصل آخر کتاب نویسنده به بررسی مقالات پراکنده می‌پردازد و نشان می‌دهد که چگونه نویسنده‌ای چون بزرگ علوی در قفس تنگ عقاید حزبی اسیر شده و آخر سر به انکار کتاب‌هایی چون شاهنامه رسیده و علت سرایش این کتاب عظیم را پول دانسته است. نقد عقاید امثال بزرگ علوی و همفکران او را می‌توانید در مقالۀ «پژوهشی در مبانی فکری نظریۀ حزب توده »بخوانید، بنابراین از ذکر مثال‌های بیشتر درمی‌گذریم.

تأملی در کتاب «نظریه‌های رمان در ایران» نوشتۀ دکتر یاسر فراشاهی نژاد

جمع‌بندی

کتاب «نظریه‌های رمان در ایران» که می‌کوشد مباحث مربوط به نقد رمان را از دوران قاجار و مشروطه پی بگیرد، موفق به ارائۀ تصویر روشنی از مجموعه تلاش‌هایی که در این زمینه صورت گرفته، شده است. از نکات مثبت این کتاب وجودِ مبانی نظری قوی و محکم آن است. نویسنده بدون کوتاهی و کم گذاشتن از مباحث، با کمک منابعِ بسیار (فهرست منابع این کتاب دوازده صفحه است) شرح مفیدی از عقاید کانت و هگل به دست می‌دهد، به طوری‌که این قسمت از کتاب راهنمای بسیار خوبی برای آنانی است که می‌خواهند ربط عقاید این دو فیلسوف به ادبیات و کاربرد آن را در نظریه‌های ادبی بدانند.

نویسنده بعد از گذر از این بخش نظری، در قسمت تحلیلی کتاب کاملاً مجهز به تفکر انتقادی است و ضمن بررسی نقدهای کانتی و هگلی در ایران، مدام نظر خود را دربارۀ آن نقدها بر زبان می‌آورد و قضاوتی ادبی به دست می‌دهد. بدین ترتیب کتاب به گونه‌ای نیست که اگر در بخش نظری قوی است، در بخش تحلیلی که کار اصلی نویسنده از آنجا آغاز می‌شود، کمیتش لنگ بزند.

در نهایت، به دست دادن «جریان‌شناسی نقد رمان در ایران» با توجه به «آبشخورهای فلسفی» آن، کوششی است که دکتر فراشاهی‌نژاد به خوبی آن را در کتاب نظریۀ رمان به انجام رسانده است. کاری نو و طاقت‌سوز که فلسفه را دوشادوش ادبیات، برای افزودن به عمقِ درک مخاطبان به یاری می‌طلبد.

نویسنده: آیدا گلنسایی

تأملی در کتاب «نظریه‌های رمان در ایران» نوشتۀ دکتر یاسر فراشاهی نژاد

مطالب بیشتر

  1. نگاهی به کتاب نظریه‌های رمان در ایران
  2. یک انتقاد اساسی از کارل مارکس
  3. آنتونیو گرامشی و فلسفه‌اش
  4. گفت و گوی هوشنگ گلشیری با مهرداد بهار
  5. داستایفسکی آفرینندۀ رمان چند صدایی
  6. نگاهی به زندگی و افکار کانت
  7. باختین به زبان ساده
  8. نگاهی به آراء و نظریات ژولیا کریستوا

تأملی در کتاب «نظریه‌های رمان در ایران» نوشتۀ دکتر یاسر فراشاهی نژاد

 

 

 

 

 

 

 

 

تأملی در کتاب «نظریه‌های رمان در ایران» نوشتۀ دکتر یاسر فراشاهی نژاد

 

 

 

 

 

 

 

برترین‌ها