با ما همراه باشید

آساره جعفری

بگذار به زندگی‌اش ادامه دهد …

منتشر شده

در

بگذار به زندگی‌اش ادامه دهد ... ...

من شاعر نیستم اما می‌دانم یک شعر خوب همان‌قدر که حاصل خلق سطرهای خوب است به حذف سطرهای اضافی محتاج است.

یعنی شاعر باید این قدرت را داشته باشد که همزمان بیافریند و ویران کند تا از این بین شعری درخور  زاده شود.

رابطه‌ی عاشقانه هم به همین شکل است.

علاوه بر آن که ماندن و وفاداری می‌خواهد، رفتن و رها کردن هم نیاز دارد.

وقتی می‌دانی با کسی که دوستش داری، آینده‌ای نداری حداقل کاری که می‌کنی باید این باشد که گذشته‌ها را نجات بدهی.

بعضی چیزها

می‌تواند فقط پشت سر به حیاتش ادامه دهد

نه پیش ِ رو.

پذیرفتن این امر باعث می‌شود دست از اصرار بی‌حاصل برداری؛ اصراری که پشتکار نیست بلکه لجاجت است.

باید بایستی و به حافظ بگویی گاهی کار دست، کاری نکردن است:

«گرچه وصالش نه به کوشش دهند   هرقدر ای دل که توانی بکوش»

 

فرق دارد ماندنی که رفتن است با رفتنی که ماندن.

فرق دارد…

 

تا وقتی زانوی غم بغل می‌کنیم و به اسم عشق اجازه می‌دهیم سکون و انفعال بر روح ما مستولی شود چیزی از خودخواهی در ما هست. ما غمگینیم زیرا می‌خواهیم معشوق را تصاحب کنیم اما وقتی بخواهیم به جای تملک، به خدمت عشق دربیاییم نه معشوق اوضاع کاملا تغییر می‌کند. مولانا هم گفته است:

عشق می‌گوید به گوشم پست پست

صید بودن خوشتر از صیادی است

صید عشق بودن، نه صید معشوق کمال و تعالی آدمی در عشق است که عین آزادی است نه در اسارتِ به تملک درآوردن معشوق.

این‌ها را که برای خود حل کنیم می‌توانیم در عین بارانی بودن رنگین‌کمانی شویم.

 

 

مطالب مرتبط

  1. نگاه کن که چه برفی می‌بارد
  2. کاملا
  3. شکل دیگری از شادی

 

برترین‌ها