با ما همراه باشید

نقد و بررسی کتاب

نقد محمد عارفی‌فر بر مجموعه شعر ازلیات سرودۀ رضا جمالی حاجیانی

منتشر شده

در

نقد محمد عارفی‌فر بر مجموعه شعر ازلیات سرودۀ رضا جمالی حاجیانی

نقد محمد عارفی‌فر بر مجموعه شعر ازلیات سرودۀ رضا جمالی حاجیانی

 مجموعۀ اَزِلیات عاشقانه است و دوست داشتنی. موسیقی آرام و نجواگرانه ای داره که متناسب است با این پیش‌فرض که شاعر دارد در خلوت با معشوقه‌ش حرف می‌زند.
در مورد بخش‌های کوتاه و عاشقانۀ کتاب به نظرم چیزی که اول باید گفت این است که این شعرها کوتاه شده هستند نه کوتاه! نمی‌دانم علت چه بوده که یک‌جور تعمد در کوتاه شدنشان احساس می‌شود، در صورتی که به هر کدام که می‌رسم تازه دارم باهاشان همراه می‌شوم که ناگهان: پایان!! این مسئله می‌تواند چند دلیل داشته باشد مِن‌جمله چیزهایی که از بیرون به شعر تحمیل می‌شوند مثلا: مخاطب امروز توان و حوصله‌ی شعر بلند را ندارد! و دلیل دیگر شاید این باشد که موسیقی این شعرهای کوتاه موسیقی‌هایی با ریتم‌های آرامند (وقتی این نوع موسیقی به کار گرفته می‌شود، ناخودآگاه مخاطب را آماده می کند برای بیشتر شنیدن.
به اینکه با اتفاقاتی پراکنده در یک بستر طولانی‌تر مواجه بشود. درست مثل یک قطعه موسیقی بلند که اتفاقات اصلی در فواصل مختلف وارد جریان موسیقی می‌شوند، ضربه می‌زنند و بیرون می‌روند. و قبل و بعد این اتفاقات را تعلیق‌ها و هارمونی‌های آماده کننده‌ای تشکیل می‌دهند که وظیفه شان بردن مخاطب (بدون وازدگی و کلافگی) از یک اتفاق به یک اتفاق دیگر است) .

از بحث موسیقی که بگذریم، می‌رسیم به چیزی که به عقیده‌ی من ما هنوز به همان استحکام گذشته به آن نیاز داریم: وجه‌شبه (رابطه‌ی معلول با علت خودش)!. کسی نوشته بود:«برای رسیدن به دریا باید بر خلاف جریان رودخانه شنا کرد» این بزرگوار اگر هم منظورش از دریا حقیقتی بوده که بر خلاف شیوه‌ی معمول بدست میاد، باید «دریا» رو از حالت “عام”به “خاص” تبدیل می‌کرده و بعد دست به صدور حکمی این‌چنینی می‌زده که وجه‌شبه تا این اندازه سست نباشه. چون هیچ رودی در عالم واقع از دریا سرچشمه نمی‌گیره و همه‌ی رودها بر اساس حرکت طبیعی آب همسو با سراشیبی به طرف دریا جریان دارند. با این حساب اگر خلاف رودخانه شنا کنی احتمالا به کوه می‌رسی نه دریا!
خب، اینکه از رضا جمالی چنین تشبیه‌هایی (نمونه‌ی بالا) ببینیم دور از انتظار است و همچنین انتطاری هم نداریم. اما بعضی از تشبیه‌ها در این کتاب وجود دارد که نیاز دارند وجه‌شبه مقداری روشن‌تر باشد. مثلاً: بادی که آسان از پیراهنت عبور می‌کند/ شیزوفرنی حاد دارد/یا دست و دندان‌هایش را / در جنگی نابرابر از دست داده است( 12). (آیا آسان عبور کردن باد از پیراهن به شیزوفرنی حاد داشتن مربوط می‌شود؟ این ارتباط در کجاست؟ یا ارتباطش با از دست دادن دست و دندان در جنگی نابرابر!! (ارتباطی محکم. چراکه ما داریم دربار‌ه‌ی عبور باد از پیراهن حرف می‌زنیم، چیزی که به صورت عینی و روزمره در زندگی اتفاق می‌افتد). توجه کنیم به این سطر از غلامرضا بروسان: «با من حرف بزن! مثل یک پیراهن نارنجی با روز» تا ببینیم شاعر چگونه با استفاده از ارتباط بین یک واقعه‌ی عینی بیرونی (در چشم بودن رنگ نارنجی زیر نور آفتاب و تمایز آن با سایر رنگ‌ها) تمنای خودش را از معشوقه بیان می‌کند.

از این دست نمونه‌ها که بگذریم به نمونه‌های درخشانی برخورد می‌کنیم درست برخلاف قبل. مثلاً:
«باید تا آخر / از تو بنویسم / مورچه‌ای هستم / که به سیلوی گندم رسیده است» (1)
«بوسه‌ای می‌تواند زمستان را به هوش بیاورد» (16)
«صبر کردم تا یأس/مانند کشک در دهان آب شود » (13)
«چشم‌های تو / شبی که از گذشتن خودداری می‌کند » و نمونه‌های دیگر که کم هم نیستند.
در جمع‌بندی دفتر اول اَزِلیات باید بگویم باشعرهایی روان و آرامش‌بخش، دور از تظاهر و بازیگری‌های رایج و تصنعی مواجه بودم که در آن‌ها شاعرانگی غالب بود.

اما دربارۀ دفتر دوم باید بگویم هم از یک موضوع نفع می‌برد و هم آسیب (البته به زعم من) می‌بیند. از این موضوع می‌توانم با عنوان “ایستایی” یاد کنم ؛ شعرهای این دفتر به طور عام در یک حد خوب از استاندارد شاعرانگی هم به لحاظ زبان، ساختار، دغدغه‌مند بودن، و عاطفه و تخیل قرار دارند،که این به خودی خود امتیاز بزرگی ست برای یک مجموعه که قریب به همه‌ی شعراهایش از سطح متوسط فضای شعری جامعه بالاتر باشد. اما چرا آسیب؟ چون: حفظ این تعادل و یکپارچگی هزینه‌ای هم دارد: شاعر هنوز جوان است. و اگر چه این کتاب، کتاب سوم اوست اما هنوز برای ایستادن بر یک موضع و نگهبانی کردن از دست آوردهای موفق و خطر نکردن برای کسب تجربه در فضاهای جدید زود است.

هنوز وقت آن نرسیده که در زندان زبان خودساخته گرفتار شود و بگوید: خوب، دیگر باید با امکانات همین زبان ساخت. شاعران عموماً می‌کوشند تا از سلطه‌ی دیگران برهند و  به زبان شخصی خود برسند اما وقتی که به آن دست می‌یابند این «زبان» معمولاً خودش می‌شود زندان دیگری. زندانی که این‌بار با دست‌های شخص شاعر بنا شده و هر روز دیوارهایش ضخیم‌تر می‌شود.

به سنت رایج نگاه کنیم: شاعران بعد از چند کتاب آن‌قدر به حفظ و بی‌نفوذ شدن چهارچوب‌های زبانی شان می‌پردازند که «زبان» تبدیل می‌شود به «قالب»! از این رو دیگر احتیاجی ندارند که با پدیده‌های شگفت جهان رو در رو مواجه شوند، آن‌ها از گذشت زمان و تغییر در دیدگاه‌های جمعی درباره‌ی سبک زندگی و زیستن فقط کلمات جدیدی می‌خواهند که جایگزین قبلی‌ها شود.«زبان» از «زبان» بودن ساقط و تبدیل می‌شود به «الگوریتم»‌هایی ثابت برای ساخته شدن شعر!
(به یاد می‌آورم در جمعی حاضر بودم و از قضا یکی از شاعران مطرح امروز در آن جمع شروع کرد به خواندن شعری که تازه سروده بود. خوب به خاطر دارم که با شناختی که از او و شعرهایش داشتم با خود قرار گذاشتم که بعد از شنیدن هرسطر، سطر بعدی را حدس بزنم. چیزی نزدیک به تمام شعر را درست حدس زدم! بعد از پایان جلسه به این نتیجه رسیدم که این دیگر نامش «زبان» نیست. این فرمول‌های تثبیت شده در ذهن شاعر است که برای رفتن از شعری به شعر دیگر فقط نیازمند واژه‌های جدید است نه چیز دیگری.
مهم نیست که درباره‌ی چه حقیقتی سخن می‌گویی، مهم این است که چند کلمه‌ی سازگار با آن مفهوم را پیدا کنی و در همان «قالب/الگوریتم/فرمول» تثبیت شده بریزی و خروجی قابل حدس و تکراری‌اش را هم بگذاری به حساب زبان ).
مراد از گفتن این‌ها آن نیست که بگویم شاعر “ازلیات” دچار به این عارضه است، که البته نیست. اما از این میزان یکدستی (کمیابی اتفاقاتی که مخاطب کنجکاو و خاص شعر را چشم به راه کتاب‌های بعدی نگاه دارد) حاکم بر موسیقی، ساختار و فضای شعر این‌طور برداشت می‌شود که شاعر می‌خواهد لنگر آسودگی و قناعت را همینجا بیاندازد و دست از کشف سرزمین‌های تازه (در فرم ، ساختار، نوع روایت، تفکر، موسیقی و…) بردارد. که اگر اینگونه است باید با صدای رسا گفت: نه! هنوز برای ایستادن و باقی را به تحریر زندگی نامه گذراندن زود است. هنوز می‌توان تجربه کرد و شکست خورد. هنوز می‌توان دیوانگی کرد.
خوشبختانه (البته از این منظر) مفاهیمی نظیر (سلبریتی، ستاره) به واقع از شاعران دور است، و شعر آن هنری نیست که نظام مبتی بر مصرف‌گرایی و صرفه‌محوری به آن چنگ بیاندازد و آن‌ها را در مرکز توجه عموم جامعه برای کسب منافع مالی خود قرار بدهد. این فرصتی ست برای شاعرانِ جدی که از جایگاه بدست آورده هراسی نداشته باشند و هر بار شکستن و ساختن را دوباره تجربه کنند. و اگر به «زبان» تثبیت شده دست می‌یابند به مرتبه‌ای از آن باشد که ناتوانیِ حقیقی در میانسالی ـ نه پیش از موعد ـ از تکلم به گونه‌ی دیگر است.
دفتر سوم (از عنوان آن: «پرسش ها» درون مایه‌اش پیداست) در حقیقت سوال‌هایی صمیمانه و گاه معصومانه‌ای‌ست که شاعر در کسوت انسانی اندوهگین از خلقیات فراموش شده و زندگی در عصر سرعت‌های سرسام‌آور، آرام و نجواکنان از دیگران و گاهی از خود می‌پرسد. در این پرسش‌ها چیزی که مشهود است این است که این سوال‌ها برای برای پیداکردن پاسخ پرسیده نمی‌شوند بلکه به نوعی دعوت به بازایستادن و دقیق شدن در امور دیگری از زندگی ست که در نگاه شاعر پرداختن به آن‌ها معنایی بهتر از موجودی به نام انسان به دست می‌دهد.
«آیا کسی هست که شهادت دهد / ما در نگاتیوهای سوخته می‌خندیدیم؟ » (10)
دفتر چهارم در بردارنده‌ی شعرهایی‌ست که از عاطفه‌ای برآمده اند که خود برآمده از حس تسلیم و وداع (مرگ) است. موسیقی اینجا هم آرام نواخته می‌شود که متناسب با فضای گاه وصیت‌کننده و گاهی دیگر غمبار شعرهای این دفتر است. شاعر که در سراسر کتاب نجواکننده‌ی عواطف خود است و جهانی از حال و هوا و دغدغه‌های خود را به نمایش گذاشته حالا گویی به انتهای این تک‌خوانی رسیده است و آخرین جمله‌ها را (که خود دلداری‌هایی عاشقانه‌اند) پیش از پذیرفتن ناامیدانه تاریکی این‌گونه بر زبان جاری می‌سازد: «دوست داشتنت / می‌دانم/مثل ادویه‌ها در تاریکی/ طعمش را از دست نمی‌دهد».
خواندن این مجموعه برای کسانی که به دنبال جداکردن سطرها و بندهایی هستند که بشود از آن‌ها عکس‌نوشته‌هایی ساخت تا در مناسبت‌های روحی روانی خاص استفاده کرد مناسب نیست. بهتر است کسانی آن را بخوانند که  شعر و ادبیات نزد آن‌ها هنر و یک مقوله ی انسانی ست و دریچه‌ای‌ست برای فهم مسائلی که تنها از این طریق قابلیت آن‌را دارند که فهمیده شوند.

دربارۀ نویسندۀ نقد:

«محمد عارفی‌فر» شاعر و نوازندۀ سازهای کلاسیک جهانی است. از او به زودی دو مجموعه شعر خوب در نزد اهل فن، منتشر خواهد شد.»

نقد محمد عارفی‌فر بر مجموعه شعر ازلیات سرودۀ رضا جمالی حاجیانی

مطالب بیشتر

  1. نگاهی به مجموعه شعر ازلیات سرودۀ جمالی حاجیانی
  2. عکس‌نوشته‌هایی از رضا جمالی حاجیانی
  3. سروده‌هایی از رضا جمالی حاجیانی
  4. گفتگویی کوتاه با رضا جمالی حاجیانی
  5. عکس‌نوشته‌هایی از اشعار رضا جمالی حاجیانی
نقد محمد عارفی‌فر بر مجموعه شعر ازلیات سرودۀ رضا جمالی حاجیانی

برترین‌ها