با ما همراه باشید
زربن

تحلیل فیلم

نگاهی به فیلم سرهم‌بندی شدۀ سرخپوست

منتشر شده

در

نگاهی به فیلم سرخپوست

نگاهی به فیلم سرهم‌بندی شدۀ سرخپوست

«سرخپوست» فیلمی از «نیما جاویدی» که تحسین شدۀ منتقدان است و جایزۀ هیئت داوران جشنوارۀ فجر را هم از آن خود کرده، داستان رئیس زندان جوانی است که باید زندانیان را به جای دیگری منتقل کند. مشغول اسباب‌کشی هستند که به او خبر می‌دهند یک ترفیع درجۀ بسیار مهم گرفته فقط بخاطر اینکه از پس ریاست زندان خوب برآمده، همان موقع متوجه می‌شود یک زندانی فرار کرده است. این خبر مانند پتکی بر سرش فرود می‌آید زیرا باعث از دست رفتن حکم جدید شغلی وی می‌شود. از طرفی او عاشق مددکاری است که معتقد است آن زندانی بی‌گناه است و بی‌خود او را به اعدام محکوم کرده‌اند. در اینجا مسئلۀ عدالت مطرح می‌شود. زن عدالت را در فرار زندانی می‌داند و رئیس زندان معتقد است تشخیص بی‌گناهی یا گناه‌کاری زندانی وظیفۀ قاضی است و او فقط باید وی را بیابد و تحویل دهد، او هم عدالت نمی‌بیند درست در روزی که ترفیع گرفته آن را از دست بدهد.  نهایتاً فیلم نشان می‌دهد رئیس زندان جانب اخلاق و انسانیت و عشق را می‌گیرد و با نادیده گرفتن فرار زندانی بی‌گناه، قید ترفیع را می‌زند.

از فیلم توقع می‌رود اگر سراغ ترسیم فضای زندان و رفتار ریاست زندان می‌رود و این سوژه را برمی‌گزیند صادقانه و آگاهانه به خلق شخصیت‌ها و فضا دست بزند. اما آنچه ما در فیلم سرخپوست می‌بینیم واقعیت یک رئیس زندان نیست. یک ناهمخوانی عجیب میان فضایی که می‌بینیم با چیزی که واقعا بوده احساس می‌شود. گویی فیلم از فضای زندان یک خاله‌بازی ترتیب داده است، فضایی که افراد به صورت نخ‌نما بیایند و شعارهایی بدهند و درس اخلاق و مهربانی به همگان بیاموزند و البته ناکام می‌مانند زیرا مخاطب نمی‌تواند با این زندان احساس راحتی کند. چرا؟ چون یک زندان سم زدایی شده، غیرواقعی و بی‌مطالعه است. وقتی ما به کتاب‌هایی رجوع می‌کنیم که فضای زندان رژیم پهلوی را ترسیم کرده‌اند مو بر انداممان راست می‌شود. کافی بود نویسندۀ فیلمنامه _که همان کارگردان است حال آنکه این دو رشته‌هایی جدا از همند با اقتضائات خاص_ کتاب ورق‌پاره‌های زندان بزرگ علوی را ورق بزند. آن وقت پهنای کار دستش می‌آمد که سراغ چه سوژۀ رعب‌آوری رفته است اما آیا رئیس زندان و بقیۀ بازیگران فیلم سرخپوست این احساس را به مخاطب می‌دهند که با جایی خوفناک طرفند؟ هرگز!

این فضا به طرزی تصنعی و غیرحقیقی رمانتیک است. افراد سر جای خود نیستند. در چندین صحنه می‌بینیم زندانیان چقدر بی‌پروا و بدون ترس در چشمان رئیس زندان نگاه می‌کنند و لحنی تهدید آمیز دارند. آیا با توجه به داستان‌های آن زمان، همچنین قدرت و آزادی بیانی در زندان‌ها وجود داشته؟ زهی خیال باطل. کافی است داستان‌های دردناک بزرگ علوی را بخوانید آن وقت خیلی از فیلم سرخپوست که فضایی پاستوریزه‌ را از زندان ارائه می‌دهد دلتان به درد می‌آید. وقتی نمی‌توان حقایق را دربارۀ زندان‌ها و رفتارهایی که با افراد می‌شود گفت چرا باید شبه‌زندانی ساخت که قدرت زندانیان و نوع حرف زدنشان خبر از نوعی احترام و آزادی بدهد؟ این، کوچک کردن رنج حبس کشیده‌ها و هزاران جوانی که پشت آن دیوارها سر به نیست شدند، نیست؟ بنابراین اولین انتقاد متوجه ناموفق بودن فیلم در ساختن محیط واقعی زندان است. داستان فیلم باورپذیر نیست و می‌لنگد. مثلا یکی از مضحک‌ترین صحنه‌های فیلم آنجایی است که دارند از زندانی حرف می‌کشند. زدن‌ها زدن‌های احمقانه‌ای است و نه حتا بچگانه. افسرها و پرسنل‌ها افتضاح بازی می‌کنند همه چیز تابلو در خدمت یک پیام نهایی است و حضور ناشیانۀ خواست نویسنده بر فضا سنگین است. خب اگر نویسنده از زدن و خشونت و نشان دادن واقعیت ابا دارد چرا سراغ این موضوع رفته که نتواند فضایی ماندگار و ناراحت‌کننده بیافریند. آدم در این فیلم با زندانیان هیچ همدلی پیدا نمی‌کند چون اصلا باور ندارد که زندانی‌اند!!

مسئلۀ دیگر دربارۀ شخصیت کلیشه‌ای خانم ِ مددکار اجتماعی است که نقش زوروی مؤنث را بازی می‌کند. اول اینکه آیا دایرۀ نفوذ زنان در مشاغل اجتماعی دورۀ پهلوی آنقدر گسترش یافته بوده که یک زن آن هم از نوع احساساتی‌اش را بگذارند در شغلی مانند مددکاری و ارتباط با خطرناک‌ترین نوع آدم‌ها و جانیان؟ اینجا هم باز همان مشکل لحن غیرواقعی زندانیان با مددکار نمود می‌یابد. زندانی کتک خورده وقتی با خانم مددکار تنها می‌شود طوری و با لحنی به او می‌گوید سیگار به من بده که انگار از اقوام نزدیکش است. مددکار مرز بین صمیمیت و خودمانی شدن با تعهدات کاری‌اش را نمی‌داند. این است که دیگران جرئت می‌کنند با او بی‌حد و مرز رفتار کنند و با آن لحن‌ها خطابش کنند. نقش مددکار خوب نوشته نشده و فقط قهرمان بودن او مد نظر قرار گرفته با توجه به اینکه زمینۀ تاریخی این شغل هم باید مدّ نظر قرار گرفته شود.

بنابراین ما در این فیلم نه زندان واقعی پهلوی، نه زندانیان حقیقی و نه رفتار باورپذیر میان مددکار و زندانیان را شاهدیم. گاه در وسط فیلم مخاطب از خود می‌پرسد آیا نویسنده برای یکبار هم که شده فضای زندان را دیده است؟ فکر نمی‌کند این تصویر رمانتیک و لطیف و پخش کردن آهنگ عاشقانه پشت بلندگوی زندان، بازیگران را از نقش اصلی و طبیعی دور می‌کند و از یک فضایی که باید جدی و تأسف‌آور باشد یک بچه‌بازی خام ترتیب می‌دهد؟ شاید هم منظور این است که حالا که زندان خالی است و زندانیان رفته‌اند زندانبان عفیف فیلش یاد هندوستان کرده و دارد از فضای رسمی استفادۀ شخصی می‌کند. مسئله هرچه هست یک نکته مسلم است: این داستان شتابزده و فقط برای دادن درس اخلاق و رسیدن به نتیجۀ حدس زدنی داستان نوشته شده است. البته در زمینۀ نمادسازی هم حرکاتی کرده است. مثلا قورباغۀ آن زندانی فراری در نگاهی ادیبانه‌ به آن می‌تواند داروگ را تداعی کند که خبر از باران و آزادی می‌دهد اما او خود در بند است و در آخر می‌میرد. احتمالاً این قورباغه رد گم کنی است که منتظر فاجعه باشیم و دستگیری متهم بی‌گناه را مترصد، ولی این اتفاق نمی‌افتد و زندانی می‌گریزد. پایان داستان بسیار شبیه تنگسیر صادق چوبک است. زار محمد هم در آخر قهرمانی است که دستگیر نمی‌شود و در فرار موفق است.

بازی‌ها گاه به طور فردی خوب است، مثلاً می‌توان نوید محمد زاده و ستاره پسیانی (زن سرخپوست) را از نظر بازی نسبتا طبیعی موفق دانست اما در یک فضای ناشیانه بهترین بازی‌ها هم نمودی ندارند وانگهی، زن نقش اول که قرار است یک رئیس زندانِ خجالتی و عفیف را که شخصیتش اصلاً به شغلش نمی‌آید اغوا کند و به رحم آورد و در او تغییر بنیادین دهد باید چشمان گیراتر و مخصوصاً صدای دلنشین‌تری داشته باشد. صدای زمخت و مردانۀ شخصیت اول با زنی که ما باید در فیلم ببینیم_ یک زن لطیف که قرار است فرشتۀ مهربان کارتون‌های قدیمی را برایمان تداعی کند_ اصلا همخوانی ندارد. بنابراین در انتخاب بازیگر زن اصلی هم دقت و هوشمندی و نکته سنجی لازم به کار برده نشده است. زبان بدن این زن با نقشی که به او محول شده نمی‌خواند.

پایان فیلم هم کاملا حدس‌زدنی است و تکلیف داستان هم صراحتاً معلوم می‌شود. خبری از ابهام هنری نیست. خیر پیروز می‌شود و حق به حق‌دار می‌رسد و رئیس زندان خجالتی و عاشق‌پیشه از خیر دستگیری زندانی گریخته می‌گذرد و او را قهرمانانه در جلوی چشم مددکار و همسر و فرزند مضطربش می‌بخشد. در پایان فیلم خواستگاری و نگاه خریدارانه هم داریم. خلاصه که گل و بلبل جمع‌اند. روحیۀ عشق در این اثر جوان‌تر از تاریخ آن است. در رمان چشم‌هایش بزرگ علوی شرحی از شخصیت افرادی که در شهربانی و سیستم کار می‌کردند داده شده که بد نبود نویسنده با نیم‌نگاهی به این منابع اثرش را حقیقی‌تر بنویسد.

آیا لازم بود پایان فیلم انقدر یک لایه و صریح تمام شود؟آنجا که رئیس زندان متهم را یافت کافی بود نگاهی به درون بیندازد و فیلم تمام شود. پایان باز فیلم می‌توانست تا روزها مخاطب را دنبال خود بکشاند و به فکر وا دارد که یعنی چه شد؟ بخشید؟ نبخشید؟ کنجکاوی می‌توانست ادامه داشته باشد و این باز هم برمی‌گردد به ضعف نویسندگی فیلم.

گویی نویسنده_کارگردان آخر داستان را که می‌توانست جذابیت آن باشد، به نفع خشنودی بیننده قربانی می‌کند تا یک درس اخلاقی و ایدئولوژیکی از نبرد بنیادین خیر و شر و پیروزی قطعی خوبی‌ها داده باشد.

سؤال پایانی این است آیا نویسنده_ کارگردان خواسته‌ با نگاهی سرشار از رأفت اسلامی به سراغ سوژۀ زندان بروند؟ جایی که به شهادت بزرگ علوی وقتی به شاه گفتند فلانی پنج سال حبس است جا دارد عفوش کنید، گفت عفو؟ یعنی زندان‌های ما طوری است که کسی پس از پنج سال حبس در آن زنده می‌ماند و پس از این طعنه، بخاری زندانیان را از آنان گرفتند تا از سرما بمیرند و بساط چایشان هم جمع شد. درد دارد که چنین جای مخوفی را تا حد یک شبه‌جهنم انسان‌ساز تقلیل دهیم. جایی که زنانی مانند خانم مددکار بتوانند در آن بتازند و درس انسانیت بدهند و موفق هم شوند. شاید از نظر اخلاقی این یک موفقیت باشد اما از نظر جهان داستانی این‌ها زیادی وارفته و سرهم‌بندی است.

نهایتاً این فیلم نگاهی مثبت و زیادی خوش‌باورانه دارد به مقوله‌ای که روایت صادقانه‌اش روحیۀ آزادگی و حقیقت‌گویی بالایی می‌خواهد. چیزی که در کل این فیلم مفقود است حقیقت و مواجه بودن با بزک واقعیت است با یک ادبیات شتاب‌زده که نمی‌تواند داستانش را بقبولاند. آن وقت هنگامی که مخاطب در جای جای این اثر بازی خوب نوید محمد زاده را می‌بیند با خود می‌گوید:

خانه از پای بست ویران است

خواجه در فکر نقش ایوان است

آیدا گلنسایی

نگاهی به فیلم سرهم‌بندی شدۀ سرخپوست

مطالب بیشتر

  1. تحلیل و بررسی فیلم جوکر 2019
  2. نقد فیلم دندان نیش ساختۀ لانتیموس
  3. پیام‌های فیلم مادر ساختۀ آرنوفسکی
  4. نقد فیلم خرچنگ ساختۀ لانتیموس
  5. نقد فیلم برف شکن ساختۀ بونگ جون‌هو
  6. نقدی بر فیلم لئون حرفه‌ای

 

 

 

ادامه مطلب
برای افزودن دیدگاه کلیک کنید

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برترین‌ها