با ما همراه باشید
زربن

هم‌اندیشی/ انتقاد

چرا منتقد شعر بی‌انگیزه و بی‌تفاوت شده است؟

منتشر شده

در

چرا منتقد شعر بی‌انگیزه و بی‌تفاوت شده است؟

چرا منتقد شعر بی‌انگیزه و بی‌تفاوت شده است؟

اخیراً میزگرد «شعر امروز در غیبت چشمان باز نقد» در مجلۀ آزما شمارۀ 141 برگزار شده که در آن بحث حول این محور است که چرا منتقدان شعر در برابر آثار سخیف که گاه به چاپ‌های بالا می‌رسند سکوت کرده‌اند؟ چرا متوجه نقش و مسئولیت خود نیستند؟ چرا بی‌تفاوتی و بی‌انگیزگی در منتقدان بی‌داد می‌کند؟

برای اینکه دوستان فعال در مجلۀ آزما آگاه شوند هنوز کسانی هستند که مجلات را می‌خرند، می‌خوانند و به تک تک حرف‌ها فکر می‌کنند بر آن شدم به سهم خود به این ایراد پاسخ بگویم.

1. باید قبول کرد شرایط اجتماعی و سیاسی بسیار بر ادبیات اثرگذار است. وقتی مردم به طور کلی به یأس و دلسردی، به جبرگرایی و منتظر تقدیر نشستن و هرچه بادا باد رسیده‌اند حوزه ادبیات هم از این قاعده مستثنی نیست. منتقد با خود می‌گوید آن‌قدر به حوزۀ شعر _که به طرز وحشتناکی دچار انفجار جمعیت شده_ بی‌محلی می‌کنم تا ابتذال، خود بر ضد خود وارد عمل شود و مردم به دلزدگی برسند تا آنجا که نوشته‌های سخیف را حتا در حد لایک هم به جا نیاورند. زیرا بسیاری از کتاب‌های شعرِ بدون صلاحیت فقط به سودای شهرت بیرون می‌آید بنابراین باید اجازه داد آن‌ها با حقیقت امر روبرو شوند. از دیگرسو وضعیت اقتصادی چنان بر مردم سخت شده که گویی جار و جنجال از سر شعر نوعی تجمل است!

 

        2. چاپ کتاب شعر تازه کارها (بدون نظر کارشناس) کسب و کار پر رونقی شده است. زمانی شعر این‌گونه چاپ می‌شد:

فرد مستعد نوشته‌هایش را برای مجلات معتبر می‌فرستاد، طبیعتاً این راه سختی‌هایی داشت. افراد باید منتظر می‌ماندند، تحمل می‌کردند و حتا تا مدت‌ها نادیده گرفته می‌شدند اما اگر کسی به شعرهای آنان توجهی نشان می‌داد و شعرها در مجلات و بعد در نشرهای معتبر راه پیدا می‌کرد برای شاعر در حکم فتح الفتوح بود زیرا برای جامعۀ ادبی ارزش داشت اما الان دیگر آن واسطه‌ها تقریباً وجود ندارند در عوض چه شده است؟ شاعر بدون اینکه کتابش کارشناسی شود با پول خود آن را چاپ می‌کند و نشرهای مبتذل را فربه می‌کند! بنابراین چاپ مجموعه شعر جوانان تازه‌کار، کاسبی پر رونقی برای ناشران مبتذل شده است. آن‌ها برای پر کردن جیب خود بی‌توجه‌اند به اثر مخرب چاپ کتاب‌های بی‌کیفیت که همانا سردرگمی و سلب اعتماد مخاطب شعر است. ضمن اینکه وقتی شعر تبدیل به کالایی با تولید انبوه و تقاضای بسیار کم شود خود علیه خود اقدام کرده است. 

طبیعتا نادیده گرفتن اینان خود بزرگترین لطف به شعر است، زیرا نقد منفی هم خود نوعی احترام به اثر است و هرکسی لایق آن نیست.

از سوی دیگر، فرض را بر این می‌گذاریم که منتقدان علاقه‌مندی وجود دارند که کتاب‌های خوب را با جامعۀ کتاب‌خوان درمیان بگذارند، وقتی به دلیل انفجار در حوزۀ نشر کتاب شعر، منتقد اصلاً خبردار نمی‌شود چه کتاب‌هایی از چه کسانی درآمده است چگونه بین حجم انبوهی از کتاب‌ها سرگردان و وحشت‌زده نشود؟ضمن اینکه وقتی برای چاپ این کتاب‌ها نظرات کارشناسی و منتقدانه‌ای در کار نیست و پیشگیری وجود ندارد، طبیعتا درمان سخت می‌گردد. به این معنا که ما برای چاپ از منتقد نظر نمی‌خواهیم و بعد از آن او را به آوردگاه می‌خوانیم. منتقد زمانی معنا دارد که کتاب‌های کارشناسی شده روانۀ بازار شود و نه در این حالت لجام‌گسیختۀ کنونی.

را منتقد شعر بی‌انگیزه و بی‌تفاوت شده است؟

3. سردرگرمی در نوع نقد. زمانی نقد، گفتن مزایا و معایب یک اثر بود. بعد نظریه‌ها به جامعه سرازیر شدند که در پی درک بهتر اثر بودند. یعنی انتقاد جای خود را به نقد داد (نقل به مضمون از دکتر پاینده که نقد به معنای انتقاد نیست) منتقد از خود می‌پرسد باید چگونه به خوانش متن رو بیاورد آیا باید به شیوه سنتی رفتار کند یا یک رویکرد را بگیرد و با چند اسم دهان پرکن بحثی نامفهوم راه بیندازد و خود نقد را به یک معضل جدید تبدیل کند (چنان که شده است) وقتی می‌خواهی یک اثر را بدون رویکرد بررسی کنی به برخورد سلیقه‌ای محکوم می‌شوی و وقتی می‌خواهی با رویکرد آن را بخوانی و از انتقاد چشم بپوشی گویی داری تنها اثر را می‌ستایی بنابراین منتقد امروز دچار یک سردرگمی می‌شود که چگونه بنویسد که حمل بر ستایش بی‌خود اثر، رفتار سلیقه‌ای یا نظریه‌ بازی نشود!

 

4. انتقاد کردن هزینه دارد و ما از نظر صریح دادن و دشمن تراشی می‌ترسیم. طبیعتاً هر نظری موجی از مخالفت و تهمت و درگیری در پی خواهد داشت. از طرفی شاید منتقدان نخواهند از طریق درگیری‌‌ها و جدل نامشان نقل مجالس شود بنابراین دوری از بر سر زبان‌ها افتادن هم می‌تواند یکی از دلایل سکوت ایشان باشد. (اجتناب از افتادن در ورطۀ عامی‌گری که حتا به استادان صاحب‌نام نیز آسیب زده است)

 

5. نقش مخرب فضای مجازی در خود استادپنداری و توهم شاعران و منتقدان اینستاگرامی. در فضایی که افراد دلخوش هزاران لایک خود هستند و آن کم کم تبدیل به معیار خرد جمعی شده است، در جهان نه برابری و برادری که یکسانی و همسانیِ شریف و سخیف، فرض کنید منتقدی هم پیدا شود و حرف درستی هم بزند آیا دورۀ «همه دهان» بودن دوباره به دوران سراپا گوش شدن بازمی‌گردد؟

وقتی همه می‌خواهند تولیدکننده و خالق جلوه کنند و گفتن اینکه مایۀ این کار را ندارند و سختی مسیر را هم نمی‌خواهند تحمل کنند و دنبال میانبرها هستند هم، مانند آب در هاون کوبیدن است چرا منتقد باید وقت خودش را صرف آینه‌داری در محلت کوران کند؟

آیا به حال خود وانهادن و فرصت دادن به مخاطب که به جای درک هنرمندان وجود سلبریتی‌ها را تجربه کنند نمی‌تواند مفید واقع شود؟ آیا غیاب منتقد، ارزش وجودش را برجسته نمی‌کند؟ طبیعتاً وقتی نیازی ایجاد شود جواب درخور آن نیز داده خواهد شد و وجود همین میزگردها خود دلیلی است که منتقدان به فکر بیفتند و کار را برای مخاطبان خود از سر گیرند.

 

6. نقد همیشه وجود داشته است و خواهد داشت هرچند محدود. در همین صفحه می‌توانید نقدهای متنوعی بر اشعار نیما، شاملو، اخوان، فروغ، سپهری، بیژن جلالی، بیژن الهی، شهرام شیدایی، غلامرضا بروسان و شاعرانی که در قید حیات‌اند مانند رضا صفریان، بهزاد زرین‌پور، گراناز موسوی، حسین مزاجی، شاپور جورکش، آزاده طاهایی و رضا جمالی حاجیانی مشاهده کنید.

به قول استاد جلال‌الدین همایی «فیض الهی هرگز منقطع نمی‌شود» و همواره کسانی بوده‌اند و خواهند بود که دغدغۀ درک بهتر شعر و شناساندن آثار خوب را داشته‌اند اما طبیعتا وقتی با یک جمعیت انفجاری روبروئیم ممکن است حضور معدود این افراد به چشم نیاید و کالمعدوم فرض شوند.

آیدا گلنسایی

 

مطالب بیشتر

  1. وحید عیدگاه طرقبه‌ای و کتاب نقدی درباره نادر نادرپور
  2. قاسم آهنین جان: تئوری‌ها و نقدها دم دستی‌اند
  3. بختیار علی: چرا نمی‌توانیم شعر را نادیده بگیریم؟
  4. ضرورت شعر برای انسان
  5. آسیب شناسی شعر امروز
ادامه مطلب
برای افزودن دیدگاه کلیک کنید

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برترین‌ها