با ما همراه باشید

مونولوگ

دیگر چه سود دعا برای باران؟

منتشر شده

در

کافه کاتارسیس اثر آیدا گلنسایی

 

سوما:

در شعر «باد آورده» گفته‌ای

دیگر چه سود دعا برای باران

با چتری که در چهره‌هایمان پیداست؟

منظورت چه بوده است؟

من:

انسان امروز در سردرگمی عجیبی است.

می‌توان گفت در اتحاد خودش هم دچار دو دستگی شده است.

او چیزهایی را می‌خواهد مثلا باران

اما چتری در چهره‌اش پیداست.

مگر  چتر مانع خیس شدن نیست؟

او می‌خواهد، اما نه قلبی. زیرا شک دارد.

باران را فکر می‌خواهد ولی ظاهری.

صورتش با سیرتش نمی‌خواند.

ظاهر و باطنش باهم فرق دارند.

نقاب مومن دارد، اما به دل کافر است.

در این سطر من گفته‌ام اگر به خواسته‌هایمان نمی‌رسیم(باران)

چون به هدف شک داریم.

خواست ما قلبی نیست.

ما دچار بیماری اجتماع شده‌ایم.

به این معنی که یک چیزهایی را می‌خواهیم چون جمع می‌خواهد.

به طرز عجیبی همرنگ جماعت شده‌ایم.

یاد جمله‌ای از کتاب «جزء از کلِ» «استیو تولتز» افتادم:

« وقتی بچه هستی مدام از تو می‌پرسند:

حالا فرض کنیم همه‌ی مردم خودشون رو انداختن توی چاه،

تو هم باید همین‌کار رو بکنی؟

وقتی بزرگ می‌شی ماجرا فرق می‌کنه.

آدم‌ها بهت می‌گن آهای همه دارن می‌پرن تو چاه

تو چرا نمی‌پری؟»

ما دچار تعارض و دوگانگی شده‌ایم.

با خودمان توی رودربایستی افتاده‌ایم.

صداقت بد بودن، اما خالص بودن را نداریم

حالا همه صورتکیم: برای باران دعا می‌کنیم،

اما…

سوما:

با وصفی که از جامعه کردی،

یاد شعر دیگری از تو افتادم

باورکن تراژدی در ژنتیک ماست

این را جنگل بی‌درختی گفت

که تبرها تکمیلش کرده بودند

حالا می‌فهمم چرا برهوت

اینهمه مبهوت است

و چرا سراب

دروغی است که راست می‌گوید.

انگار حق با توست…

دیگر تنها دروغ راستش را می‌گوید!

من:

همیشه همینطور بوده است!

جهان میلیون‌ها سال است فقط مد لباس‌هایش عوض شده

نه ذاتش…

 

 

آیدا گلنسایی هستم. متولد کرمانشاه و دانش آموخته‌ی زبان و ادبیات فارسی در سه دانشگاه ِ تهران (لیسانس)، علامه‌طباطبایی (فوق لیسانس) و الزهرا (دکتری). زمینه‌ی تخصصی من «ادبیات معاصر فارسی و عربی» و تحلیلِ مقایسه‌ای اشعار «احمد شاملو» و «نزار قبانی» است.

برترین‌ها