با ما همراه باشید

تحلیل شعر

شعری برای صلح

منتشر شده

در

شعری برای صلح

با لوله‌ی تفنگ چای را هم می‌زند

با لوله‌ی تفنگ جدول را حل می‌کند

با لوله‌ی تفنگ فکرهایش را می‌خاراند

گاهی هم

روبروی خودش می‌نشیند

و ترکش‌های خاطره را

از مغزش بیرون می‌کشد

در جنگ‌های زیادی جنگیده است

اما حریف تنهایی‌اش نمی‌شود

این قرص‌های سفید

کمرنگ‌ترش کرده‌اند

آن‌قدر که سایه‌اش بلند می‌شود

می‌رود برایش آب می‌آورد

باید قبول کنیم

که هرگز

هیچ سربازی

زنده از جنگ برنگشته است

پذیرفتن

پذیرفتن

گروس عبدالملکیان

چاپ نهم

صص86-87

……………………………………………………………………………………………………

در این سروده‌ی «گروس عبدالملکیان»،

اگر بخواهیم در ابتدا نگاهی «فرمالیستی» داشته باشیم

اولین اصطلاحی که به کارمان می‌آید برجسته‌سازی و غافلگیری مخاطب است

و یک فضاسازی برای زدنِ ضربه‌ی نهایی در سطر پایانی.

شاعر کسی را وصف می‌کند که زندگی‌اش در لوله‌ی تفنگ خلاصه می‌شود

و اثرات مخرب جنگ در تمام جنبه‌های زندگی‌اش مشهود است.

صبح بجای قاشق،

هنگام تفریح و جدول حل کردن بجای خودکار و زمانِ خواب، تفنگ همراه اوست.

خاطرات مانند ترکش در مغزش  مانده‌اند

و کسی جز خودش را ندارد که آن‌ها را بیرون بیاورد.

در سطرهای بعدی روند غافلگیری مخاطب همچنان وجود دارد.

جنگجویی که قرص اعصاب مصرف می‌کند و در هوشیاری‌اش اختلال ایجاد شده

سایه‌اش بلند می‌شود برایش آب می‌آورد (تلویحا غروب کردن را به ذهن متبادر می‌کند)

شاعر نتیجه‌ی عینی‌سازی فردی که پیش از مرگ رسمی مرده‌است را در سطر آخر می‌آورد:

هیچ سربازی زنده از جنگ برنمی‌گردد (حتا آن‌ها که ظاهرا زنده مانده‌اند).

از نظر فرم تمام بندهای این شعر در انسجام کامل هستند.

یعنی تمام تصویرها از یک محتوای کلی تبعیت می‌کنند و نتیجه‌گیری نهایی،

آخرین سنگِ فرم این شعر را می‌گذارد.

شاعر مدام در هر بند ریتم عوض می‌کند

و تصاویر غالبا حدس‌زدنی نیستند.

از منظر روانکاوانه این اثر شرح حال تمام کسانی است که دچار وسواس فکری شده‌اند.

یعنی چیزی در گذشته کنترل آن‌ها را به دست گرفته است.

خاطره‌ای که منشأ اثر است

و نمی‌گذارد فرقی بین گذشته و آینده باقی بماند.

در این حالت فرد قربانی یک فکر ِ تکرار شونده‌ی فلج‌کننده است.

حالتی از عشق که گرفتار وابستگیِ افراطی به دیگری می‌شویم

و دیگر آن احساس، باعث رضایت درونی و بصیرت ما نمی‌شود

بنابراین در این حالت خاطرات چون اثری منفی و مخرب دارند

از آن‌ها به عنوان ترکش‌هایی در مغز یاد می‌شود.

افرادِ هست‌نمایی که واقعا نیستند، طوری بر ما استیلا می‌یابند

که براحتی می‌توانند ما را به سمتِ شور مرگ سوق دهند و از معنا تهی کنند.

در این سروده به بالاترین رنج بشر که تنهایی است اشاره شده

و اینکه انسان تنهای معاصر برای اندکی بی‌خبری به قرص پناه برده است،

زیرا او نتوانسته از آن رابطه‌ای که بشدت آزارش داده، زنده بیرون بیاید.

بنابراین جنگ نه فقط برخورد دو نیروی متخاصم بیرونی

بلکه در این شعر نبرد انسان با گذشته و مغلوب شدن

و شرحِ شکستِ نهایی و مرگ تدریجی و زجرکش شدن است.

نکته‌ی حائز اهمیت در این سروده صداقت هنری اثر است:

شاعر اصرار ندارد به مخاطب امید بدهد

بلکه احساس یک شکست‌خورده را آنگونه که می‌بیند اجرا می‌کند.

از منظر هستی‌شناسانه اگر تنهایی را درکِ جایگاه حقیر انسان در جهان

و بی‌دفاعی او در برابر نیروهایی که براحتی می‌توانند به او صدمه بزنند بگیریم

شعر حوزه‌ی معنایی وسیع‌تری پیدا می‌کند.

انسانی که در جنگ‌های بسیاری مبارزه کرده و به آگاهی می‌رسد

نهایتا محکوم به شکست است.

می‌توان گفت در عمیق‌ترین لایه‌، این سروده نقدی است بر آگاهی.

آیا تمام چیزهایی که انسان می‌داند

به درد زندگی او می‌خورد یا او را از پا درمی‌آورد.

قرص در این سروده برای اختلال در آگاهی به کار می‌رود.

یعنی انسان مدرن امروز به هر وسیله‌ای پناه برده

تا از مضراتِ آگاهی و دانستن‌های عبث خود بگریزد.

………………………………………………………………..

مطالب مرتبط:

  1. باید کنار بیاییم
  2.  شاعر به جهان فست فودی نه می‌گوید
  3. اروتیک نجیب در شعر گروس عبدالملکیان

آیدا گلنسایی هستم. متولد کرمانشاه و دانش آموخته‌ی زبان و ادبیات فارسی در سه دانشگاه ِ تهران (لیسانس)، علامه‌طباطبایی (فوق لیسانس) و الزهرا (دکتری). زمینه‌ی تخصصی من «ادبیات معاصر فارسی و عربی» و تحلیلِ مقایسه‌ای اشعار «احمد شاملو» و «نزار قبانی» است.

ادامه مطلب
1 دیدگاه

1 دیدگاه

  1. سپیده رفایی

    19 مرداد 1397 در 11:33 ب.ظ

    عزیز من …..کجایی ….. آیدا نازنینم..❤میدونی همیشه پیدات میکنم….

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برترین‌ها